احمد اسماعیل امام فرقه گاطعیه برای اثبات مدعای خودمستمسکی بهتر از خواب و استخاره نیافته واز خواب و استخاره به عنوان معجزه خود یاد می کند 

او مدعی است هر کس بخواهد به حقانیت او پی ببرد می تواند استخاره بگیرد و یا با انجام اعمال خاص خوابی در این باره خواهد دید

اما نقد این ادعا در باب استخاره :

 طبق قانون احتمالات به سادگی می توان پیش بینی کرد تعدادی از استخاره ها برای پیروی از او خوب خواهد بود اما اینکه تمام استخاره ها در این مورد خوب باشد کذب محض است و تنها و تنها یک ادعاست و استخاره های فراوانی هم برای پیروی از احمد اسماعیل بد آمده اما اگر دانستیم مورد و جای استخاره کجاست دیگر اهمیتی ندارد که استخاره برای پیروی از ایشان چه نتیجه ای دارد زیرادر مورد استخاره باید دانست استخاره برای رفع تحیر است و در جایی که دلیل عقلی و یا شرعی وجود دارد تحیر معنا ندارد و اصطلاحا موضوع آن منتفی است. ما نحن فیه هم از همین قبیل است یعنی شناخت حجت ظاهر تخصص حجت باطن است و این عقل است که با توجه به شواهد و مدارک ، حجت و امام را می شناسد و در این مقام استخاره راه ندارد.

لذا اگر موارد استخاره در روایات را بررسی کنید خواهید دید تماما در موارد جزئی و شخصی بوده وهیچ گاه استخاره به عنوان یکی از ادله شرعیه قلمداد نشده

 در فقه حتی به مواردی بر می خوریم که  معصوم قرعه را به عنوان  راه حل ارایه داده  اما در این میان سخنی از استخاره نیست 

واگر استخاره به عنوان دلیل و حجت شرعی مطرح بود جا داشت معصوم در مقام بیان استخاره را لااقل در کنار قرعه ذکر کند لذا همانگونه که اشاره شد استخاره برای  رفع تحیر درامور شخصی و جزیی است مثلا کسی متحیر است که آیا فلان تجارت به صلاح اوست یا نه و مواردی از این قبیل که تحیر بین افعال مباح واقع شده چنین مواردی جای استخاره است البته آن هم با شرایط  خاص خود یعنی بعد ازتفکرو تحقیق و مشاوره و در عین حال بقای تردید.

 اما آیا هیچ شخصی برای اینکه از طبقه بالای یک ساختمان پایین بپرد یا اینکه از پله پایین برود هیچ گاه دچار تردید می شود تا نیاز به استخاره داشته باشد؟ چرا دچار تردید نمی شود ؟ زیرا هرکار راه متعارفی دارد و اقدام از طریق غیر متعارف نشان دهنده  اختلال در وضعیت تعقل و میزان خرد  فرد خواهد بود.

یکی از اساتید که به امر مشاوره اشتغال داشت داستان جالبی نقل می کرد :

یکی از مراجعین که دچار افسردگی بوده به ایشان مراجعه می کند و می گوید هر بار که فشار بر من زیاد میشد تصمیم به خود کشی می گرفتم و در این مورد بارها استخاره گرفتم و در تمام موارد استخارهایم خوب بوده یکی از یکی بهتر ولی جرات کافی برای انجام این کار را ندارم ! چکار کنم؟ چطور با استخاره که حکم خداست مخالفت کنم ؟ البته استاد هم مساله را برای ایشان روشن کرده بود که خودکشی حرام است و جای استخاره نبوده.

آیا می توان برای ارتکاب فعل حرام استخاره گرفت؟ و در صورت خوب بودن استخاره تکلیف چیست؟ آیا استخاره دلیل جواز ارتکاب حرام می شود؟ در صورت ارتکاب حرام چنین فردی معذور خواهد بود ؟ یا معاقب ؟ هر عاقلی می داند پاسخ چیست!

آیا می توان برای تعیین حکم شرعی در موارد جزئی حکم مساله را با استخاره منتسب به شارع کرد؟ 

حال سوال این است اگر حکم یک فعل جزیی با استخاره تعیین نمی شود پس چگونه می توان منشا احکام کلی بلکه طریق سعادت یا شقاوت ابدی را با استخاره تعیین نمود؟ 

 به عنوان مثال فردی که تازه به اسلام مشرف شده و نمی داند حق با شیعه است یا سنی آیا معقول است برای کشف حقیقت او را به استخاره فرا خواند؟

آیا می توان فردی را که با مشتی ادله سست و باطل خود را معصوم و واجب الاطاعه بلکه امام سیزدهم می داند بواسطه استخاره پذیرفت؟

مالکم کیف تحکمون؟ مالکم کیف تحکمون؟ مالکم کیف تحکمون؟ 

فاین تذهبون؟ فاین تذهبون؟ فاین تذهبون؟ 


بهتر است مساله را بیشتر باز کنیم :

براى كلمه استخاره سه معنا مي‌توان بيان نمود:

1. استخاره به معناى جستجوی خير؛ يعنى وقتى مي‌خواهيد كارى انجام دهيد ابتدا درست فكر كرده و بهترين راه را بيابيد و آنگاه اقدام نماييد. طبق اين معنا استخاره يعنى خير را جستجو نمودن و از بين راهها و وجوه مختلفى كه براى يك انديشه و فكر و يا عمل وجود دارد بهترين و صحيحترين وجه را برگزيدن. البته انسان خود فطرتاً نيز كمال جوست و هميشه طالب بهترينها است.

2. استخاره يعنى از خدا خيرخواستن و طلب خيرنمودن؛ طَلَبُ الْخَيْرِ مِنَ اللّهِ.از آنجا كه انسان هميشه به دنبال خير خود مي‌باشد. لذا از خدا هم هميشه خير خود را مي‌خواهد.

3. استخاره به معناى كشف مصلحت واقعى به وسيله يكى از روشهاى معرفى شده؛ بدين معنا كه آدمي‌ به كمك روشى كه در برخى آيات و روايات براى كشف مصلحت واقعى و رسيدن به آن معرفى شده است حركت مي‌كند و آن را كشف و به آن عمل مي‌كند. در واقع در پرتو اين روش به مصلحت خود دست مي‌يابد. به عنوان مثال از طريق قرآن و يا تسبيح و يا وسايل ديگرى كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است به مصلحت خود پى برده و عمل مي‌نمايد.

استخاره در فرهنگ اهل شريعت

در اينجا مناسب است جهت پاسخ به برخى سؤالات و شبهات و روشن نمودن بعضى نكات مجهول و مبهمي‌ كه اذهان را به خود مشغول نموده است، به ذكر چند نكته در خصوص استخاره اصطلاحى رايج بپردازيم:

1. مورد و جايگاه استخاره

جايگاه به كارگيرى و استفاده از استخاره اصطلاحى آن جايى است كه انسان به كمك عقل خود و يارى و مشورت ديگران نمي‌تواند مصلحت و خير خود را تشخيص دهد؛ يعنى آدمي‌ در موقعيتى قرار گرفته كه كاملا متحيّر و سرگردان است و راه بهجايى نمي‌برد. از اينروى براى رفع تحيّر خود دست به استخاره مي‌زند.و روشن است ،نسبت به اموری که درحیطه حکم عقل و شرع است تحیر واقع نمی شود، بنابراين بايد استخاره را براى رفع تحيّر به كار گرفت، نه اينكه دايماً براى هر كار سهل و ساده‌اى استخاره كنيم و يا عقل خود را كنار بگذاريم و استخاره را جانشينآن سازيم و يا مشورت را رها نماييم و استخاره كنيم. اگر تمام كتب روايى را بررسى نماييد هرگز جايى را نخواهيد ديد كه ائمه(عليهم السلام) فرموده باشند، عقل خود را به كار نگيريد و مشورت نكنيد و استخاره كنيد، بلكه استخاره براى آن جايى است كه از تمام راه‌هاى معقول و متداول براى تشخيص خير و صلاح خود اقدام نموده، ولى به جايى نرسيده باشيد و تحيّر، گريبان‌گير شما شده است، كه در اين هنگام براى رفع تحيّر، استخاره مي‌نماييد.

2. دليل استخاره

نكته ديگردليل استخاره است. به چه دليل انسان براى رفع تحيّر خود به سراغ استخاره مي‌رود و دليل او بر انتخاب استخاره چيست؟ استفاده از استخاره به عنوان روشى جهت رفع تحيّر، احتياج به دليل تعبّدى خاص ندارد؛ چون اين عمل خود يك راه خروج از تحيّر است. آنجا كه عقل تحيّر را براى آدمي ‌مضرّ مي‌داند، وسيله‌اى را لازم مي‌داند كه وى را از تحيّر خلاصى بخشد. حال كه رفع تحيّر ضرورت يافت، به كارگيرى هر وسيله مشروعى كه اين تحيّر را مرتفع سازد نيكو و شايسته است. 

3. بعد تربيتى استخاره

واضح است كه سنّت و ناموس الهى اين‌گونه نيست كه انسان از يك راه غيرعادى واقعيتها را كشف و به آن‌ها علم و آگاهى پيدا كند. همان‌طور كه رزق و روزى وى را از راه غيبى تأمين نمي‌كند و براى كسب روزى هزاران اسباب و وسايل قرار داده است كه هر يك خود هزاران حكمت دارد، و گرنه خدا عاجز نيست كه جلوى در خانه هر كسى يك زنبيل غذا و آذوقه و... از آسمان نازل كند و روزى وى را به او برساند. پس وسايلى كه در اين دنيا فراهم شده تا انسان با تلاش و كوشش از دل كوه‌ها و درياها، غذاى خود را به دست آورد، همگى هزاران حكمت نهفته در خود دارد. از جمله اينكه اين‌گونه كارها و فعاليتها باعث ايجاد روابط اجتماعى مي‌شود و هر كدام زمينه هزاران تكليف را فراهم مي‌سازد و يا اين تلاش‌ها و كوشش‌ها به نوعى صحنه و جلسه امتحان آدمي‌ را فراهم مي‌نمايند تا با اين وسيله تكامل خود را رقم زند. حال در اين مقام، استخاره نيزدر جای خود نوعى تلاش است كه آدمي‌ برای رفع تحيّر و سرگردانى انجام مي‌دهد تا خير و شر خود را تميز دهد. يعنى حتى آنگاه كه عقل خود را ناقص و تجربه خود را ضعيف مي‌يابد، باز هم خود را تسليم تحيّر نمي‌سازد و از فعاليت باز نمي‌ايستد و به دنبال يافتن خير و شر بر مي‌آيد كه خود نشان از تلاش مستمر او مي‌دهد. در واقع انسان، اول بايد نيروهاى خود را به كار بگيرد. و از فكر و تجربه خود بهره بردارى كند و مشكلات و مسائل خويش را حل نمايد و آنگاه كه خود را عاجز ديد و عقل و تجربه خويش را كافى ندانست، از متخصصان و كسانى كه تجربه بيشترى دارند، كمك بگيرد و با آن‌ها مشورت كند

پس شخص مؤمن بعد از اينكه از اسباب ديگر استفاده كرده و به جايى نرسيد، آنگاه به سراغ استخاره مي‌رود، نه اينكه بطور دايم و براى هر كار كوچك و بزرگ همانند آب خوردن و درس خواندن و... استخاره كند. اين گونه عمل نمودن خلاف اهداف الهى و حكمت خداوند سبحان و سيره پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است.

 هرگز نخواهيد يافت كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به اصحابشان فرموده باشند، براى هر كارى استخاره كنيد. يا ائمه(عليهم السلام) به اصحابشان فرموده باشند كه عقل خود را به كار نگيريد و مشورت نكنيد و هميشه براى هر كارى استخاره كنيد. اگر دقت كنيم به كار نگرفتن عقل و كنار گذاردن مشورت، كفران نعمت خداست. و خداوند و اهل‌بيت(عليهم السلام) هرگز ما را به كفران نعمت «عقل» و «مشورت» امر نمي‌فرمايند. خدا به ما عقل داده تا آن را به كار بگيريم. نبايد عقل را تعطيل نمود. همينطور خداوند منّان به كمك نيروى عقل و وجود انسانهاى صاحب فكر و انديشه راه مشورت را فراروى ما گشوده است و اگر اين دو نتوانستند ما را يارى دهند، آنگاه بايد به سراغ اسباب ديگر برويم. قاعده و قانون اين است كه انسان با عقل خود و يا روشهاى معقول و يا تجربه ديگران كارهاى خود را انجام دهد. لذا براى به دست آوردن احكام شرعى نبايد از استخاره استفاده كند، بلكه بايد با اجتهاد و يا تقليد، احكام شرعى را بفهمد و انجام دهد. يا در تشخيص مصالح زندگى عادى نبايد به استخاره تكيه نمايد، بلكه بايد عقل خود را به كار گيرد و يا با ديگران مشورت كند. البته اگر يقين پيدا كرد كه در مواردی از كشف حقيقت و آگاه شدن از واقعيت و دستيافتن به واقع، عاجز است، در ميدان عمل نبايد تن به سرگردانى و بلاتكليفى دهد و مأيوس شود، بلكه بايد از خدا بخواهد و دعا كند تا خدا او را هدايت كند. پس توجه داريم كه در وادى انديشه و فكر هرگز جاى استخاره نيست و استخاره فقط ما را به هنگام تحيّر در عمل كمك مي‌كند كه به كدام سوى برويم و چه را انجام بدهيم، نه آنكه يك مطلب علمي‌ و مسأله فكرى را حل نماييم و پاسخ دهيم.

همچنین می توانید برای کسب اطلاع بیشتر به  اینجا  و  اینجا  مراجعه کنید