نگاهی به خروج پرچم های سیاه

در روایات خراسانی به سه شخصیت اطلاق داده شده است:
ابو مسلم خراسانی
هلاکوخان مغول
سید خراسانی موعود
به امید خدا به بررسی روایات درباره این سه شخصیت می پردازیم و ویژگی های آنها را بیان می کنیم .
ابو مسلم خراسانی
سعید بن مسیب از رسول خدا (صل الله علیه وآله) روایت نموده که آن حضرت فرمود:
پرچم های سیاهی از مشرق بسود بنی عباس خارج می شود وتا آن موقعی که خدا بخواهد خواهد ماند پس از آن پرچم های سیاه دیگری که آن پرچم ها کوچک است وبا مردی از نسل ابوسفیان (سفیانی مشهور) ویاران او را می جنگند ، از مشرق زمین قیام می کنند وسپس مطیع حضرت مهدی (علیه سلام ) می شوند وزمام کار را به دست وی می سپرند . (عقد الدرر ص 26 والملاحم والفتن ص 55 باب 102 )
در این روایت به پرچم های سیاهی اشاره می فرماید که بنی العباس را به وجود آوردند که منظور ابومسلم خراسانی است که سلسله بنی العباس را به وجود آورده است .
حذيفة بن يمان ميگويد: مردى از طرف مشرق خارج مىشود و مردم را بسوى آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله دعوت ميكند در صورتى كه او دورترين مردم است بآل محمّد صلى اللَّه عليه و آله علامتهاى سياهى نصب ميكند كه اول آنها نصرت و آخر آنها كفر است، پستترين افراد عرب و غلامهاى زر خريدى كه از اطراف آفاق جمع شدهاند تابع او خواهند شد علامت آنها سياهى است و دين آنها شرك است و بيشتر آنها خدع خواهند بود گفتم: خدع يعنى چه؟! گفت: يعنى ختنه نشده.(الملاحم والفتن ص18)
مکحول از رسول خدا (صل الله علیه وآله) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
من با بنی العباس چه کرده ام که امت مرا تعقیب نموده وپیرو خود می سازد وبه آنها لباس سیاه می پوشانند خداوند به آنها لباس آتشین بپوشاند .(الملاحم والفتن ج 1 باب 31 ص 34 طبع منشورات الرضی )
در این روایت حضرت هم از حکومت فرزندان عباس خبر داده و هم از رواج رنگ سیاه پیشگویی نموده است .
مرحوم علامه ي مجلسي اعلي الله مقامه در کتاب پر ارج «بحارالانوار» در مورد نام ابومسلم، روايتي را از اميرمؤمنان علي عليه السلام بدين صورت نقل فرموده است:
«اعمش» از مردي از قبيله ي «همدان» چنين روايت کرده که ما در جنگ «صفين» با علي عليه السلام بوديم و شاميان طرف راست سپاهيان عراق را درهم شکستند و عراقيان پا به فرار گذاشتند، مالک اشتر بر عراقيان بانگ زد و فرياد برآورد تا آنها را بسوي معرکه و ميدان جنگ باز گرداند، در اين ميان اميرمؤمنان عليه السلام زمزمه اي آغاز نمود و در حالي که روي سخنش با اهل شام بود فرمود: «يا ابامسلم خذهم» اي ابومسلم آنان را بگير، و اين سخن را سه بار تکرار فرمود:
مالک اشتر عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين مگر ابومسلم در ميان سپاه شام نيست که شما اين چنين مي فرمائيد؟! حضرت در پاسخ مالک فرمود: اي مالک منظور من از ابومسلم آن مرد خولاني که تو گمان برده اي نيست، بلکه مقصود من از ابومسلم آن مردي است که در آخر زمان از «مشرق» خروج مي کند و خداوند بوسيله ي او اهل شام را به هلاکت مي رساند و سلطنت بني اميه را از دستشان خارج مي سازد و زوال حکومت بني اميه بدست اوست.
(بحارالانوار ج 41 ص 31- بطوري که از اين روايت استفاده مي شود از سخن اميرمؤمنان عليه السلام معلوم مي شود که در سپاه شام مردي بنام ابومسلم بوده که مالک اشتر خيال کرده منظور از ابومسلم همان مرد شامي است، و لذا از حضرت پرسش نموده، مگر ابومسلم در ميان سپاه شام نيست؟ و حضرت در جواب او فرموده است مقصود من آن مردي که تو گمان مي بري نيست. )
این روایات به صراحت درباره شخصی خراسانی سخن می گوید که بنی امیه را از بین برد وبنی عباس را تاسیس نمود که همه اتفاق دارند درباره ابومسلم خراسانی است .
هلاکو خان مغول
شاید بتوان از دومین خراسانی با شخصی از خراسان است که سلسله بنی عباس را از بین برد نام برد که هلاکوخان مغول نوه چنگیز خان مغول است .
گرچه در روایات از این شخص به صراحت نام برده نشده است اما صفات وکنایات به او اشاره دارد.
:) ابن سيرين ميگويد: بيرقى از طرف خراسان خارج مىشود كه هميشه فاتح و غالبند تا اينكه هلاك آنها از همان مكانى كه ظاهر شده بودند شروع شود. و از على عليه السّلام روايت كرده كه: هلاك آنها در همان مكانى است كه ظاهر شده بودند.(الملاحم والفتن ص19)
مفضل بن مزيد گويد: در ايام (شورش) عبد اللَّه بن على (كه ترجمهاش بيايد) بامام صادق عليه السّلام عرضكردم: در ميان اينها اختلاف افتاده؟ فرمود: اين سخن را واگذار (و انتظار نابودى آنها را مكش) كه تباهى كار اينها از همان جا كه روبراه شده (يا شروع شده) پيش آيد.
شرح- براى فهم اين حديث لازم است قبلا حديث- 254- را مطالعه كنيد، امام صادق عليه السّلام در آن حديث فرمود: آنچه را شما دوست داريد (يعنى ظهور حكومت حقه و آمدن حضرت قائم عليه السّلام را) نخواهيد ديد مگر وقتى كه بنو فلان (كه مقصود بنى عباس است) اختلاف كنند ... تا بآخر.
مفضل راوى اين حديث كه معلوم مىشود آن حديث را شنيده بود بمحض مشاهده اختلاف در ميان بنى عباس (بشرحى كه در ذيل خواهيم گفت) بامام عليه السّلام عرض ميكند: ميان آنها اختلاف پديد آمد (و چنانچه خبر دادهايد انقراض آنها شروع شده و ما انتظار حكومت حقه را داشته باشيم)؟ حضرت در پاسخش ميخواهد بفرمايد اين اختلاف منظور نيست، و نابودى آنها از همان جا شروع شود كه صلاحشان پديد آمد.
اما مقصود امام عليه السّلام از جمله اخير حديث «انما يجيء فساد امرهم من حيث بدا صلاحهم» چيست؟
يعنى چنانچه ظهور دولت ايشان بدست مردى بود كه از سمت مشرق زمين آمد كه مقصود همان ابو مسلم خراسانى است هم چنين انقراض دولت ايشان نيز بدست مردى خواهد بود كه از همان ناحيه بيايد كه مقصود هلاكوخان نوه چنگيز ميباشد (پايان كلام مجلسى ره).
ولى بنظر مترجم:
گر چه احتمالى كه مجلسى (ره) داده با توجه ببرخى از روايات نظير آن، قوىتر است- مقصود حضرت اين باشد كه همان طور كه بنى عباس براى تصرف خلافت و انقراض بنى اميه از ستم بنى اميه نسبت بآل محمد و شيعيان امير المؤمنين استفاده كردند و ظلم و تعدى آنها را وسيله تبليغات خويش قرار دادند و مردم را بر عليه آنها تحريك كرده براى نابودى آنها آماده كردند، نابودى خود بنى عباس نيز از همين ناحيه شروع خواهد شد و كار ستم و تعدى آنها نسبت باولاد فاطمه و شيعيان على عليه السّلام بجائى ميرسد كه مخالفين آنها از همين نقطه ضعف بر عليه آنها استفاده كرده و مقدمات انقراض آنان فراهم مىشود.
و ما هنگامى كه بتاريخ انقراض بنى عباس نگاه ميكنيم ميبينيم كه مهمترين وسيله نابودى آنها همان ظلم و ستم بيحدى بود كه نسبت بشيعيان روا داشتند، و همان تعديها بود كه زمينه را براى تسلط هلاكوخان ببغداد و كشتن مستعصم فراهم ساخت.
مورّخين مينويسند: كه مير ابو بكر پس مستعصم (آخرين خليفه عباسى كه بدست هلاكوخان كشته شد) در اثر عداوتى كه با شيعيان داشت طائفهاى از لشكريان را بمحله كرخ بغداد كه مسكن شيعيان على عليه السّلام بود فرستاد تا آنجا را غارت كردند و جماعت بسيارى از سادات بنى هاشم را اسير كردند و متجاوز از هزار دختر از علويات و غير ايشان را باسارت بردند، و آنها را برهنه بر پشت اسبان سوار كردند و از ميان بازار عبور دادند، و امثال اين گونه جناياتى كه در تاريخ بنى عباس بىسابقه بود، و همين امر سبب شد كه مؤيد الدين علقمى قمى وزير مستعصم (كه نامش ابو طالب محمد بن على بن محمد بود) و خود از شيعيان بود در صدد از بين بردن بنى عباس برآيد و روى همين جهت نامه پنهانى بهلاكو خان كه در صدد فتح بغداد بود ولى از قدرت خليفه عباسى واهمه داشت بنويسد و او را بفتح بغداد تطميع كند، و همين نامه موجب دلگرمى هلاكوخان گشت و تصميم بفتح بغداد و نابود ساختن خلفاى بنى عباس گرفت و با كمك مؤيد الدين علقمى وزير باين كار موفق گشت و در سال 656 وارد بغداد شد و مستعصم را نيز كشت و بدين ترتيب بدوران خلافت ننگين بنى عباس خاتمه داد.( الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى ج2 ص 11 )
همچنین علامه حلى شرح در كتاب «كشف اليقين» كه موضوع آن در فضايل اميرالمومنين، و اخبار غيبى آن حضرت است، چنين نگارش داده است: پدرم( سديدالدين يوسف بن على بن مطهر حلى) نقل مى كرد و همين ماجرا موجب شد كه مردم كوفه و حله و نجف و كربلا و ساير نواحى شيعه نشين در حمله ى مغول و فتح عراق از آسيب و قتل و نهيب آنان محفوظ بمانند؛ زيرا هنگامى كه هلاكوخان بغداد را محاصره كرد، اكثر مردم حله به بيابان ها فرار كردند و تنها عده ى قليلى در شهر ماندند. از جمله ى آن جمع قليل پدرم (سديدالدين) و سيد مجدالدين بن طاووس و فقيه ابن ابى عرفأ بودند. اين سه عالم جليل براى نجات مردم حِلّه و اماكن شيعه نشين ديگر به مشورت و رايزنى پرداختند؛ سرانجام به اين تصميم رسيدند كه با «هلاكوخان» مكاتبه نمايند و اطاعت و انقياد خود و مردمان مناطق شيعه نشين را به اطلاع وى برسانند. سپس تصميم خود را به اجرا گذاشتند و نامه اى نوشتند و به وسيله يك پيك ايرانى براى هلاكو فرستادند.
هلاكو، پس از مطالعه ى نامه ى آن ها كه از وى فرمان امان خواسته بودند، فرمانى نوشت و به وسيله ى دو نفر به نام هاى «نكله» و «علاءالدين» براى آنان فرستاد و گفت به آنان بگوييد: اگر دل هاى شما به آنچه در نامه ى خود نوشته ايد گواهى مى دهد و برآن ايمان دارد، شخصاً به نزد من آييد تا از شما توضيحى بخواهم.
فرستادگان هلاكو پيام وى را ابلاغ كردند. عالمان از رفتن پيش او بيمناك شدند؛ زيرا از پايان ملاقات با هلاكو انديشناك بودند. در آن ميان پدرم (پدر علامه) به فرستادگان هلاكو گفت: اگر من به تنهايى بيايم كافى است؟ قاصدان گفتند: آرى. سپس پدرم لباس پوشيد و نزد هلاكو رفت. اين ماجرا پيش از فتح بغداد و قتل معتصم خليفه ى عباسى بود. هلاكو از پدرم پرسيد با اين كه هنوز وضع ما، در خصوص فتح عراق و تسخير شهر بغداد و دستگيرى پادشاه شما معلوم نيست، چگونه جرأت كرديد با من مكاتبه كنيد و اظهار تسليم وانقياد كنيد و از عواقب اين كار در نزد خليفه و سلطان خود ايمن باشيد؟
پدرم گفت: علت اين است كه از حضرت على بن ابى طالب روايت شده كه در خطبه ى «زوراء» فرمود: زورأ و نمى دانى كه زورأ (بغداد) چيست ؟زمينى است داراى درختان گز، و ساختمان هاى محكم و مردم بسيار. رجال وبزرگان واميران در آنجا هستند .فرزندان عباس آن را پايتخت خلافت خود قرار مى دهند. آنجا پر از زر و سيم و اموال مى گردد و مردمانش شب روز در عيش و نوش به سر مى برند. همه گونه ظلم و تعدى و خوف و هراس معمول مى گردد.واى بر مردم بغداد از سلطه و هجوم تركان. آنان مردمى هستند كه چهره هاشان مانند سپر چكش خورده (پهن و گرد و پرگوشت ونشانه دار) است، ديدگان ريز دارند، لباس هاى ابريشمين و ديبا مى پوشند و اسب هاى نيكو يدك مى كشند.همه مسلح و دليراند.پادشاه آنان از همان جا كه سلطنت بنى عباس آشكار گشت (يعنى خراسان) خواهد آمد. صداى وى درشت و مردى نيرومند و داراى همت بلند است و به هر شهرى كه ميرسد آن را فتح ميكند و هر پرچمى كه بر ضد وى برافراشته شود سرنگون مى گردد. واى بر كسى كه با وى دشمنى كند. او پيوسته چنين است تا بغداد را فتح كند .([ نهاية الاحكام فى معرفة الاحكام. اين كتاب در فقه شيعه است.)
علامه ادامه مى دهد كه: پدرم به هلاكو گفت: چون امير مؤمنان قومى از تركانرابدين گونه توصيف نموده و ما شما را بدين اوصاف ديده ايم يقين داريم كه اگر با شما از در دوستى در آييم ايمن خواهيم بود و به همين دليل نزد شما آمديم.
هلاكو و سران لشكر وى را از اين داستان و پيشگويى خوش آمدند و در نتيجه فرمانى نوشته به پدرم دادند مبنى بر اين كه در صورت فتح عراق و سقوط بغداد شهر حلّه و نقاط ديگرى كه تقاضانموده اند درامان باشند. حوادث ايام چنان اتفاق افتاد كه گفته شده بود. اقدام پدر علامه حلى باعث شد كه شهرهاى شيعه نشين از جمله شهرهاى حله، نجف، كربلا و مانند آن ها از هجوم آن لشكر جرار در امان بماند و امنيت در آن مناطق بر قرار باشد. (تذكرة الفقها. در مسايل خلاف بين شيعه و سنى و جامع اقوال اهل سنت است.)
سومین خراسانی وسید خراسانی موعود :
وقتى كه ديديد از طرف مشرق بيرقهاى سياهى نمايان شد فارس را اكرام كنيد، زيرا كه دولت ما در ميان آنها است. ملاحم و الفتن ص 16
شکست سفیانی به دست سید خراسانی
بيرق سياهى از بنى عباس خروج ميكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود. جلو آنها مردى از (بنى) تميم است كه آن را شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب ميگويند، اصحاب سفيانى را شكست ميدهد تا اينكه وارد بيت المقدس شود و سلطنت آن را براى مهدى عليه السّلام مسخر نمايد و سيصد نفر از شام بسوى او حاضر خواهند شد. بين خروج آن و بين اينكه تسليم امر مهدى عليه السّلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 92 ص: 35
همان طور که اطلاع دارید شعیب بن صالح فرمانده سپاه سید خراسانی است.
در آن وقت لشكرى با پرچم هدايت بيرون آمده لشكر سفيانى را دنبال ميكنند تا بآنها ميرسند و تمام آنها را بقتل ميرسانند. بطورى كه يك نفر از آنها را باقى نميگذارند كه خبرى از آنها ببرد! و اسيران و آنچه بغارت بردهاند، از آنها ميگيرند.
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 954
موقعى كه ديديد بيرقهاى سياه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآنها برسانيد و لو اينكه با دست و سينه از روى برف برويد چون كه مهدى خليفه خدا در ميان آنها است.
بشارة الاسلام ص 290 ، الزام الناصب ص 253 ، منتخب الاثر ص 304 و ...
این روایت اشاره دارد که عاقبت سید خراسانی به امام زمان می پیوندد.
تلاش برای گرفتن حق
رسول خدا(ص) : ما اهل بيتى هستيم كه خدا آخرت را براى ما خواسته است و اين اهل بيت من بعد از من دچار بلاء شده و (از حقوق خود) محروم خواهند شد تا اينكه عده اى كه بيرقهاى سياهى دارند از طرف مشرق می آيند و دو مرتبه يا سه مرتبه حق خود را طلب ميكنند و حق را بآنها نميدهند تا اينكه جنگ كنند و غالب شوند، آنگاه حق آنها را بآنها ميدهند ولى قبول نميكنند و حق را بمردى از اهل بيت من رد ميكنند و او زمين را پر از عدل ميكند بعد از آنكه از ظلم پر شده باشد هر كدام از شما آن را درك كرديد بايد خود را بآن برسانيد و لو اينكه با دست و سينه خود از روى برف برويد .
غیبت نعمانی ص 145 ، الحاوی للفتاوی ج 2 ص 127 ، الامام المهدی ص 67 و 296 و ...
در این روایت به صراحت به یک نفر تاکید دارد که برای گرفتن حق تلاش می کند اما حق رابه او نمی دهند واو شخصی مصمم است لذا دوباره بلکه سه باره حق را طلب میکند وناچار می شود بجنگد وحق را بگیرد ودر آخر آن را تقدیم به امام دوازدهم علیه سلام می کند .
ویژگی های شعیب بن صالح
شعیب فرمانده سپاه خراسانی است که البته نام واقعی او این نیست بلکه صفت است و خصوصیات او در روایات آمده است واز قبیله بنی تمیم است .
مرد كوسه یا کم ریش ، گندم گون و متوسط القامتى كه شعيب ابن صالح نام دارد و غلام بنى تميم است با چهار هزار نفر كه لباسشان سفيد، بيرقهاشان سياه است از شهر رى خروج ميكند، او مقدمه (خروج) مهدى عليه السّلام است، با كسى ملاقات نميكند مگر اينكه آن را خواهد كشت.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 95 - ص: 36
رنگ پرچم سید خراسانی
وقتى كه مردى شهر شام را گرفت و مرد ديگرى مصر را مسخر كرد و با يك ديگر جنگ كردند و اهل شام، اهل مصر را اسير نمودند و مردى از طرف مشرق با بيرقهاى سياه كوچكى بسوى صاحب شام آمد آن مرد مطيع مهدى عليه السّلام خواهد شد فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 99 - ص: 36
رنگ پرچم سید خراسانی سیاه است البته با پرچم های کوچک که با پرچم های ابومسلم همین تفاوت را دارد.
ویژگی ظاهری سید خراسانی
جابر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: جوانى از بنى هاشم كه خالى در كف دست راست خود دارد با بيرقهاى سياهى از طرف خراسان خروج ميكند كه شعيب بن صالح در جلو او خواهد بود و با اصحاب سفيانى جنگ كرده آنها را شكست ميدهد
عقدالدرر ص 128 ، الحاوی ج 2 ص 68 ، ملاحم ابن طاووس ص 53
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 36
سید خراسانی از بنی هاشم است و در کف دست راستش خال دارد .
اميرمؤمنان(ع) ميفرمايند: «سفياني و صاحبان پرچمهاي سياه با يكديگر روبرو ميشوند در حالي كه ميان آنان جواني از بنيهاشم است كه در كف دست راستش، خال سياهي است و در پيشاپيش لشكريان او، شخصي از قبيلة بني تميم به نام شعيب بن صالح قرار دارد».
(ابن حماد، فتن، ص 86.)
جابر از امام باقر (ع)روايت مي کند: جواني از بني هاشم از خراسان با پرچم های سياه قيام مي کند که در کف دست راست او خالی است و پيشاپيش او مردی بنام شعيب بن صالح است که با لشکريان سفيانی می جنگد و آنها را شکست ميدهد.
(الملاحم و الفتن باب97 ص52 - ابن حماد/84 - به نقل از آن ، عقد الدرر /128 ، الحاوى 2/68 و ملاحم ابن طاووس /53 . - به نقل از ابن حماد ، الحاوى 2/69 وجمع الجوامع 2/103 . -ابن حماد 1/314)
پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حركت درمي آيد كه در ميان آنها جواني از بني هاشم هست كه صورتش چون قرص قمر است و در دست راستش خالي(خللي) هست ، در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است كه كلاههاي سپاهيانش سياه است و جامه هايشان سفيد. سپاه سفياني را شكست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند و زمينه را براي حضرت مهدي فراهم مي كنند ، فاصله بين خروج او تا تقديم امور به حضرت مهدي(عج) هفتاد و دو ماه مي باشد. الملاحم و الفتن ص 41 ، بشاره الاسلام ص 185
صورت سید خراسانی همچون قرص ماه است که اشاره به زیبایی او دارد .
پیوستن به امام زمان
- آنگاه اين مرد تميمي – كه خداوند بر سرزمينش باران رحمت فروريزد – با پرچم سياه مهدوي با نصرت الهي و دعوت حقه پيش مي تازد تا به محضر حضرت مهدي برسد و دست بيعت بدهد.
الملاحم و الفتن ص 112 و 41
حسن گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ياد بلائى كرد كه دچار اهل بيتش مىشود تا اينكه خدا مردى را با بيرق سياه از طرف مشرق بفرستد كسى كه آن بيرق را يارى كند خدا او را يارى ميكند و كسى كه نصرت آن را ترك كند خدا نصرتش را ترك ميكند، بعدا مىآيند نزد مردى كه نامش نام من است و او را سرپرست خود ميكنند و خدا او را يارى و تأييد مينمايد.
(الملاحم و الفتن، يا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ص : 36)
سعيد بن مسيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه فرمود:
بيرقهاى سياهى از طرف مشرق خروج ميكند و تا آن موقعى كه خدا بخواهد خواهند بود بعد از آن بيرقهاى كوچك سياهى از طرف مشرق خروج ميكنند و با مردى از فرزندان أبى سفيان و يارانش جنگ ميكنند و مطيع مهدى عليه السّلام ميشوند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 38 – باب 102
محمّد بن حنفيه ميگويد: بيرق سياهى از بنى عباس خروج ميكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه (صاحب) آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود. جلو آنها مردى از (بنى) تميم است كه آن راشعيب بن صالح يا صالح بن شعيب ميگويند، اصحاب سفيانى را شكست ميدهد تا اينكه وارد بيت المقدس شود و سلطنت آن را براى مهدى عليه السّلام مسخر نمايد و سيصد نفر از شام بسوى او حاضر خواهند شد. بين خروج آن و بين اينكه تسليم امر مهدى عليه السّلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان،باب 92 ص: 35
بنا بر روایات سپاه خراسانی با فرمانده ای شعیب پس از حرکت به بیت المقدس فرود می آیند و هفتاد ودو ماه در آنجا می مانند تا پرچمشان را به امام زمان علیه سلام تسلیم کنند وخود یاران حضرت می شوند.
مکان خروج سید خراسانی
)- هم در آن كتاب از فضيل بن يسار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه بوى فرمود: گنجى در طالقان هست كه از طلا و نقره نيست، و پرچمى است كه از روزى كه آن را پيچيده اند برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دلهاى آنها مانند پاره هاى آهن است شكى در ايمان بخدا در آن راه نيافته و در طريق ايمان از سنگ محكمتر است اگر آنها را وادارند كه كوهها را از جاى بكنند، از جای
كنده و از ميان برميدارند
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1117
فضيل بن يسار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه بوى فرمود: گنجى در طالقان هست كه از طلا و نقره نيست، و پرچمى است كه از روزى كه آن را پيچيده اند برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دلهاى آنها مانند پاره هاى آهن است شكى در ايمان بخدا در آن راه نيافته و در طريق ايمان از سنگ محكمتر است اگر آنها را وا دارند كه كوهها را از جاى بكنند، از جاى كنده و از ميان برميدارند.
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1117
در این روایات محل خروج طالقان ذکر شده است.
اما منظور از طالقان در این روایت کجاست؟
در این زمینه قاضی سید نورالله شوشتری در کتاب (مجالس المومنین) می نویسد:
صاحب کتاب (معجم البدان) یاقوت حموی در کتاب خود گفته است که طالقان نام دو بلده می باشد ، یکی طالقانی است که در خراسان است ودیگری طالقانی است که در بین قزوین وابهر واقع شده است وصاحب بن عباد مشهور وپدر او عباد بن عباس بن عباد ابوالحسن طالقانی از اکابر انجاست.
سپس می افزاید:
ومخفی نماند که اهالی ولایت طالقان قزوین همیشه از محبان شاه ولایت بوده اند واز ائمه در فضیلت این طالقان واهالی انجا احادیث بسیاری وارد شده ودر بیان احوال حضرت صاحب الزمان علیه سلام از کتاب (کشف الغمه) مسطور است که :
ابن عاثم کوفی در کتاب فتوح از امیر المومنین روایت کرده است که فرمود: خوشا به حال طالقان .
در طالقان برای خدای تعالی گنج هایی است که از سیم وزر نیست ولکن مردان مومن ودانشوری هستند که خدارا آنگونه که باید بشناسند شنا خته اند وآنان یاوران حضرت مهدی علیه سلام در آخرالزمان می باشند.
(مجالس المومنین ج 1 ص 96 )
سعيد بن مسيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه فرمود:
بيرقهاى سياهى از طرف مشرق خروج ميكند و تا آن موقعى كه خدا بخواهد خواهند بود بعد از آن بيرقهاى كوچك سياهى از طرف مشرق خروج ميكنند و با مردى از فرزندان أبى سفيان و يارانش جنگ ميكنند و مطيع مهدى عليه السّلام ميشوند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 102ص: 38
در این روایت محل خروج شرق ذکر شده است
موقعى كه ديديد بيرقهاى سياه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآنها برسانيد و لو اينكه با دست و سينه از روى برف برويد چون كه مهدى خليفه خدا در ميان آنها است.
ملاحم و الفتنه ص 42 ، كشف الغمه ج 3 ص 262 ، الزام الناصب ص 100
در این روایت مکان خروج خراسان ذکر شده است
خراسان در دوران اسلامی
ابن خزداذبه در المسالک و الممالک در مورد خراسان چنین مینویسد: سرزمينى وسيع كه مرزش از سوى عراق به اذوار قصبه جوين و بيهق ختم مىشود و منتهى اليه مرز آن از سوى هند؛ طخارستان و غزنه و سجستان و كرمان است و شامل شهرهاى بزرگى از جمله؛ نيشابور، هرات، مرو، بلخ، طالقان، نسا، ابيورد و سرخس و شهرهاى ديگر است.[25]
یاقوت حموی نیز در کتاب معجم البلدان خویش چنین میآورد: سرزمينى گسترده است. مرزهاى آغازين آن پس از عراق ازاذوار است كه شهر جوين و بيهق باشد و مرز پاياني آن در پشت هند «طخارستان» و غزنه و سگستان و كرمان باشد و اينها خود از خراسان نباشند كه پيرامون مرزهاى آنند. خراسان شهرهايى مهم را در بر دارد كه از آنهاست؛ نيشابور، هرات، مرو كه مركز آنها بوده، بلخ، طالقان، نسا، ابيورد، سرخس و شهرهاى ديگر كه در ميان آنها در زير رود جيحون هستند.[26]
ابن حوقل در صوره الارض
مقدسی در گزارشی که از خراسان به دست میدهد به شهرهای زیادی از این سرزمین گسترده اشاره مینماید. وی ابتدا از شرح بلخ شروع نموده، سپس به طایقان (از شهرهای صخارستان)، بدخشان، بنجهي، رجاربايه خُلْم، سمنگان، انْدَرايَه، خست، طالقان، براب، اسْكَلْكَنْد، بَغْلان، شيان، بَنْجَهير، فَرْوان، باميان، غزنين، كابل، بست، بَنْجواى، بَكْرَواذ، داوَر، زرنگ، طاق، گوين، هرات، پوشنگ، مرو، نیشابور و... اشاره میکند و گزارش کوتاه در مورد هر کدام به دست میدهد.[27]
در هر حال سخن جغرافی نویسان اسلامی در مورد حدود خراسان اختلافی است و این اختلاف ناشی از آن است که پس از فتخ این ناحیه توسط سرداران اسلامی و همچنین پس از استقلال سلسههای ایرانی در این سامان، ماوراءالنهر غالبا جزء خراسان و زیر فرمان استاندار این سرزمین اداره میشده است. چنان که بیشتر سیستان که پس از اسلام بخش مجزی به شمار میرفته غالبا زیر نظر نفوذ حکومت حکام خراسان بوده است و همین گونه خوارزم، که زمانی جزء خرسان به شمار میرفت.
هر چند ظاهرا شهرهای آن سوی جیحون و هم چنین بلاد خوارزم و ولایت سیستان و به طریق اولی کرمان از خرسان محسوب نمیشود. چه این که خیلی از تاریخ نویسان متقدم، سجستان و کرمان را جدای از خراسان ذکر نمودهاند.
در کتاب تاریخ حافظ ابرو جفرافیای تاریخی خراسان مناطق زیر را شامل میشود:
. هرات و توابع آن
. ولایت قهستان و توابع آن
. نیشابور و توابع آن
. امامرو و توابع آن
. بلخ و نواحی آن
. ولایات دره جز، طالقان، فاریاب و...
. ولایت بیهق و توابع آن
. ولایت شقان و جوربد
. ولایت طوس و مشهد مقدس
. ولایت ابیورد
. ولایت نسا
. ولایت جوین و...[28]
مقدسی نیز در احسن التقاسیم در توصیف سرزمین خاوران چنین آورده است: مهمترين سرزمينها است، بيش از همه جا دانشمند دارد، جاى نيكوكارى و مركز دانش و پايگاه اسلام و دژ استوار آن است. شاه آن جا سرآمد شاهان و سربازانش بهترين سربازاناند. مردمى نيرومند، صاحب راى نامدار، ثروتمند، سواردار، كشورگشا و پيروزمند دارد. چنان كه به عمر نوشته شده بود: ايشان مردمى هستند پوشاكشان آهنين، خوراكشان گوشت خشكانيده، آشاميدنشان آب يخ است. روستاهاى معتبر، ديههاى گرانمايه با درختان سر در هم كشيده و رودخانههاى روان و نعمت فراوان و ناحيتههاى گسترده دارد. در آنجا ديانت درستين، دادگرى راستين، دولت پيروزمند و كشوردارى هموار است. در آنجا دانشمندان به حكومت رسند و در جز آن جا بردگان سلطنت مىكنند اين سرزمين سدّ راه تركها و سپر غزها و ترساننده رومها و فخر آور براى مسلمانان است، مركز دانشمندان جان بخش دو حرم خدا و مالك هر دو سوى رود است. جزيرة العرب از خاوران گشادهتر است؛ ولى اين از جزيره آبادتر، استانها و روستاها و ثروتش بيشتر است.[29]
وی در ادامه در مورد موقعیت جغرافیایی خراسان چنین میافزاید: ابو زيد خاوران را سه بخش برشمرده: خراسان، سگستان، ماوراء النهر. ولى من آن را يك بخش در دو سوى رود جيحون خوانده، هر يك را بنام پايه گذارش ناميدهام، و نقشه هر سو را جداگانه كشيدهام، زيرا كه هر سو شامل منطقهاى بزرگ و داراى استانها و شهرها و روستاهاى بسيار است. اگر پرسند كه: چرا مانند ديگر مردم هر سوى را سرزمينى جداگانه نشناساندى؟ مگر نبينى خود مردم گويند: خراسان و ما وراء النهر؟ در پاسخ گفته شود؛ ولى همين مردم نيز از مرزهاى قومس تا طراز را خراسان مىنامند. مگر نه خاندان سامانى شاهان خراسانند و در اين سوى رود زندگانى كنند؟ من نيز كه خراسان را نام ويژه اين سوى رود ننهادم تا سوى ديگر را مانند تو بنامى ديگر بخوانم! اگر پرسند كه: پس چرا سگستان را بر خلاف پيشينيان داخل اين سرزمين كردى؟ در پاسخ گفته شود: مردم گاهى هم آن را از خراسان مىشمرند، مگر نمىدانى در آن سامان خطبه بنام خاندان سامانى خوانده مىشود؟ هر گاه ما سگستان را يك سرزمين مىناميديم، مىبايستى خوارزم را نيز جدا ياد كنيم كه شهرهاى بسيار دارد و آداب و رسوم و زبانى جداگانه دارند و باز هم كسى چنين كارى نكرده است.[30]
این حدود باعث شده برخی خراسان را وسیعترین موضع ربع مسکون زمین بدانند و برخی عرض آن را از بدخشان تا دریای خوارزم در نظر بگیرند.[31]
[28]. عبدالله خوفی، شهاب الدین؛ جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو، تصحیح و تعلیق غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1370، فهرست مطالب.
[29]. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد؛ أحسن التقاسيم فى معرفة الأقاليم، القاهرة، مكتبة مدبولى، چاپ سوم ،1411/1991، ص 260.
[30]. همان.
[31]. اصطخری، ابواسحاق ابراهیم؛ المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1368، ص 222
قال هارون حدثنا عمرو بن أبي قيس عن مطرف بن طريف عن أبي الحسن عن هلال بن عمرو قال سمعت عليا رضي الله عنه يقول قال النبي صلى الله عليه وسلم يخرج رجل من وراء النهر يقال له الحارث بن حراث على مقدمته رجل يقال له منصور يوطئ أو يمكن لآل محمد كما مكنت قريش لرسول الله صلى الله عليه وسلم وجب على كل مؤمن نصره أو قال إجابته
پیامبر اکرم (صل الله علیه واله ) فرمودند: مردی از (ماوراء النهر) قیام خواهد کرد که به او حارث گفته می شود فرمانده سپاه وپیشرو لشکریان او مردی است که اورا منصور می گویند او حکومت وسلطنت را برای آل محمد آماده ومهیا می کند ویا قدرت وسلطه ای را برای ایشان فراهم می آورد همچنان که مومنین قریش برای رسول خدا زمینه حکومت را فراهم نمودند بر هر فرد مسلمان با ایمانی واجب است وی را یاری کند یا اینکه فرمودند : واجب است دعوت او را اجابت کند .(عقد الدرر ص 130)
ياقوت حموي، در کتاب معروف خود بنام «معجم البلدان» درباره (ماوراءالنهر) چنين مي نويسد:
مقصود از: ماوراءالنهر، عبارت از آن مناطقي است که در پشت نهر «جيحون» قرار گرفته و آن در سرزمين خراسان واقع شده است.
سپس وي در توضيح کلمه ي (ماوراءالنهر) چنين مي نويسد:
مناطقي که در سمت شرقي رود «جيحون» قرار گرفته، بلاد (هياطله) نام دارد که در دوران اسلام آنرا «ماوراءالنهر» ناميده اند، و مناطقي که در طرف غربي اين رودخانه واقع شده سرزمين خراسان و ولايت خوارزم است. که البته «خوارزم» جزء خراسان نيست بلکه خود يک منطقه ي جداگانه اي است.
مؤلف کتاب «مجمع البحرين» نيز در ماده ي (جوح) درباره ي رود «جيحون» چنين مي نويسد:
«رود جيحون، بنابر آنچه گفته شده، رودخانه اي است که در پشت (خراسان) قرار دارد. اين رودخانه از قسمت شرقي (بلخ) از منطقه اي از نواحي بلاد ترک، سرچشمه مي گيرد و بسوي غرب رهسپار مي شود، و از سرزمين خراسان عبور مي کند، و سپس از سرزمين «خوارزم» خارج شده و از آنجا مي گذرد تا اينکه در نتيجه، بدرياچه ي خوارزم بنام «آرال» مي ريزد».
نتيجه اي که از اين توضيحات در مورد کلمه ي (وراءنهر) بدست مي آيد اين است که:بهر حال: مقصود از اين کلمه هر چه باشد: حدود جغرافيائي منطقه ي قيام آن دليرمرد آزاده، و انسان پرتلاش و جهادگري که زمينه ساز حکومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام است، خواه ناخواه از پشت نهر دجله از سمت شرق، يعني: بلاد فارس، و سرزمين (ماوراءالنهر) است که در هر صورت مقصود از آن، سرزمين خراسان و در نهايت کشور اسلامي ايران است.
ضمنا بايد توجه داشت: اينکه ما گفتيم مقصود از (ماوراءالنهر) خراسان، و در نتيجه منظور از آن کشور اسلامي ايران است، بدين لحاظ است که: گرچه در بسياري از روايات نام خراسان به چشم مي خورد اما در عين حال: چنانکه قبلا هم بطور مفصل دراين باره سخن گفته ايم مقصود از روايات از ذکر نام خراسان خود خراسان معهود فعلي نيست، بلکه هدف از کلمه ي «خراسان» کشور ايران است.
به بیان دیگر هر چند اتفاق نظر است که سید خراسانی از ایران خارج می شود اما این تفکر که او از خراسان کنونی خارج می شود خیالی خام است وبه نظر می رسد بهتر است در این مسئله توقف نمود.
دعوت به پیوستن به خراسانی
هنگامي كه پرچم هاي سياه از خراسان به راه افتاد به سويش بشتابيد ، ولو با سينه خيز رفتن بر روي برفها باشد ، كه صاحبان آن پرچم ها طرفداران حق هستند ،آنها حق را مطالبه مي كنند ، به آنها داده نمي شود ، نبرد مي كنند و پيروز مي شوند ، آنچه مي خواستند به آنها داده نمي شود .....
غيبت شيخ طوسي ص 262 ، الملاحم و الفتن ص 27 ، بشاره الاسلام ص 107
مدت قیام خراسانی
يوسف بن يحياي شافعي در كتاب «عقدالدرر» در موضوع «زمينهسازان حكومت جهاني مهدي عليهالسلام) حديثي را از اميرمومنان عليهالسلام بدين صورت نقل كرده است:
«عن علي عليهالسلام قال: يخرج رجل قبل المهدي عليهالسلام من اهل بيته بالمشرق (و في نسخه باهل المشرق) يحمل السيف علي عاتقه ثمانيه اشهر- و قيل ثمانيه عشر شهرا- يقتل و يمثل و يتوجه الي بيت المقدس فلا يبلغه (احد) حتي يموت» 463 .
علي بن ابيطالب عليهالسلام فرمود: پيش از ظهور حضرت مهدي عليهالسلام مردي از خاندان آن حضرت در مشرق زمين (و در نسخهاي با كمك مردم مشرق) قيام ميكند و مدت هشت ماه- و گفته شده هيجده ماه - شمشير را به روي دوش ميگذارد، و گروهي را ميكشد و از گروهي انتقام ميگيرد، و سپس متوجه بيتالمقدس ميشود و تا بميرد هيچكس به مقام و مرتبهي او نميرسد.
آنچه از اين حديث استفاده ميشود اين است كه: آن شخصي كه از طرف مشرق زمين قيام ميكند و قيام او پيشاپيش ظهور حضرت مهدي عليهالسلام است سيد و هاشمي و از خاندان خود آن حضرت (يعني: سيديحسيني است) و البته ناگفته پيداست و ترديدي نيست كه حجت قايم -عجل الله تعالي فرجه- از نسل امام حسين عليهالسلام و از ذريهي پاك آن حضرت است، و بنابراين كسي هم كه از خاندان خود آن حضرت باشد منسوب به حسين بن علي عليهماالسلام و در نتيجه: (سيدحسيني) خواهد بود.تحقيقي پيرامون حديث:اين حديث را علي متقي هندي هم در كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر صفحه 455 الزمان» در باب چهارم حديث چهارم، چاپ تهران صفحهي 103 ذكر نموده و بجاي هشت ماه - هيجده ماه- نوشته و در آخر آن چنين آورده است (فلا يبلغه حتي يموت) يعني: سپس متوجه بيتالمقدس ميشود و پيش از آنكه به آنجا برسد ميميرد، و در اين ميان كلمهي (احد) كه تماميت معناي حديث، بآن بستگي دارد، در نقل ايشان ديده نميشود، در صورتي كه اگر كلمهي (احد) در حديث وجود داشته باشد معناي آن، همان چيزي است كه ما در ترجمهي خود راجع به حديث مذكور آورديم.از علي متقي هندي كه بگذريم، جلالالدين سيوطي نيز كه اين حديث را در كتاب «الحاوي للفتاوي» 464 از اميرالمومنين عليهالسلام روايت كرده است، باز هم كلمهي (احد) در نقل ايشان هم وجود ندارد.در كتاب «بشارهالاسلام» هم كه مرحوم كاظمي روايت مذكور را از (ابنحجر) نقل كرده است باز هم كلمهي (احد) در روايت ديده نميشود. 465 .و عجيب اين است كه: با اينكه همهي اين نقلها به «حسيني» بودن آن سيد انقلابي دلالت ميكند، هيچيك از نويسندگان اين كتابها هيچگونه توضيحي پيرامون حديث مذكور ندادهاند در حالي كه بدون ترديد براي همهي آنها مشخص بوده است كه اين سيدحسيني، همان سيدي است كه از مشرق قيام ميكند.بهرحال: نبودن كلمهي (احد) در متن حديث مزبور كه با نبودن آن تغيير عمدهاي در معناي حديث حاصل ميشود از سه حال، خارج نيست.يا اينكه كلمهي (احد) سهوا از قلم علي متقي هندي و جلالالدين سيوطي، و ابنحجر افتاده است، و يا اينكه نسخههايي كه اين آقايان حديث مذكور را از روي آن نقل كردهاند به همين صورت بوده است، و يا اينكه خداي نخواسته اعمال غرض نموده و مرض بر آنها مستولي شده و كلمهي (احد) را متعمدا از متن حديث ساقط كردهاند، و خدا به حقيقت حال داناتر است.در هر صورت، مرحوم سيد بن طاووس -عليه الرحمه- كه اين حديث را در قسمت اول كتابش، بنام «الملاحم و الفتن» در باب 132 بصورت مفصلتري آورده است پس از صفحه 456 نقل اصل حديث، چنين ميگويد: من اين حديث را اينگونه يافتم ولي به نظر من صحيح نيست.
انواع پرچم هاي سياه در روايات عصر ظهور
در مجموعه روايات حداقل 5 نوع پرچم سياه را می توان در نظر گرفت:
1- پرچم هاي سياه عمومي قيام مردم مشرق زمين(در ابتداي قيام)
2- پرچم هاي سياه اختصاصي قيام مردم مشرق زمين(در انتهاي قيام و هنگام حركت به سمت عراق)
3- پرچم هاي سياهی از مشرق زمین که مورد لعن قرار دارند که قبل از سفیانی خروج میکنند.
4- پرچم هاي سياه بني عباس در اواخر حکومت امویان
5- پرچم هاي سياهي در سرزمین حجاز
در بررسي روايات عصر ظهور مرتبط با پرچم هاي سياه متوجه مي شويم كه تفاوتهايي در نوع نگاه و دستور اهل بيت(ع) در حمایت از آنها وجود دارد به طوري كه برخي از پرچم هاي سياه مورد لعن و نفرين اهل بيت(ع) بوده و برخي مورد تمجيد ، درباره برخي امر به ياري شده است و در مورد برخي ، عدم حركت و توجه .
مجموعه اين مسائل نشان مي دهد كه پرچم هاي سياه مختلفي در روايات عصر ظهور وجود دارد كه بايد هر يك را دقيقاً شناخت تا در زمان لازم ، موضع مناسبي در مورد آن اتخاذ كرد.
هريك از اين پرچم های سیاه در روايات ، با اشاره روايت یا روایاتی از ديگر پرچم ها مشخص مي باشد كه ما در توضيح هر كدام رواياتي كه بدان پرچم ها اشاره مي كنند را نيز مطرح خواهيم كرد.
پرچم هاي سياه شماره 3و4 و 5 چون مهم نبوده و نقشي در ظهور ندارند لذا از توضيح درباره آنها خودداري كرده و به ذكر روايات آنها بسنده مي كنيم.
پرچم اسرار آميز امام مهدي(عج) و رابطه آن با پرچم هاي سياه سيد خراساني
قبل از اینکه با ذکر روایات انواع پرچم های سیاه را مورد بررسی قرار دهیم ، نگاهی به شباهت بسیار عجیب پرچم سیاه سیدخراسانی با پرچم اسرارآمیز امام مهدی(عج) خواهیم داشت ، بنا بر روايات ، امام مهدي(عج) وارث برخي مواريث پيامبر اكرم(ص) مانند زره ، شمشير ، براق ، سحاب ، پرچم و ميراثهاي ديگر است كه اين مواريث علاوه بر داشتن برخي اثرات ، بعد از ظهور بعنوان سند و مدركي براي اثبات حقانيت و امامت امام عصر(عج) به كار مي روند. يكي از اين مواريث پرچم اسرارآميز حضرت رسول(ص) مي باشد ، كه در احاديث متعددي بدان اشاره شده است.
عبد اللَّه بن سنان روايت نموده كه امام محمد باقر عليه السّلام فرمود:
پرچم قائم همان پرچم رسول خداست كه جبرئيل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميدان جنگ باهتزاز درآورد.
آنگاه جبرئيل عرض كرد: اى محمد بخدا قسم؛ اين پرچم از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. عرض كردم: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر در جنگ آن را برافراشت سپس پيچيد و بدست على عليه السّلام داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه در روز جنگ جمل حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد. آنگاه على عليه السّلام آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ كس آن را نمی گشايد تا اينكه قائم ما قيام كند.
وقتى قائم قيام نمود آن را باهتزاز در می آورد و هر كس در شرق و غرب عالم باشد آن را می بيند. رعب و ترس وى يكماه زودتر از پيش روى و چپ و راست او رفته در دلها جاى می گيرد، آنگاه گفت: اى محمد! او بخونخواهى پدرانش قيام می كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف می باشد.
او پيراهن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را كه در جنگ احد پوشيده بود بتن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه بقامت وى رساست می پوشد، و ذو الفقار شمشير پيغمبر را هم در دست دارد، سپس شمشير می كشد و هشت ماه از كشته بي دينان پشته ها می سازد. مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1128
و در بحار الانوار از ابو بصیر آمده که گفت: حضرت ابوعبدالله صادق علیهالسلام فرمود: هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت پرچم پیغمبر را گشود. لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابی طالب ما را هلاک کردی.
...و چون روز صفّين فرا رسيد ، نزديكان برافراشتن آن پرچم را از اميرالمومنين(ع) درخواست كردند آن حضرت نپذيرفت. پس حسن و حسين عليهما السّلام و عمّار ياسر رحمه اللَّه را نزد او واسطه ساختند، آن حضرت به حسن عليه السّلام فرمود: پسر جانم همانا اين مردم را مدّتى مقرّر شده است كه بدان برسند، و اين پرچم پرچمى است كه پس از من هيچ كس جز قائم صلوات اللَّه عليه آن را بر نخواهد افراشت»....
سپس فرمود: اى ابا محمّد به خدا قسم آن پرچم نه از پنبه است و نه از كتان و نه از ابريشم و نه از حرير، عرض كردم: پس از چه چيزى است؟ فرمود: از ورق (برگ)بهشتى است، غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 427
پرچم امام زمان (عج) پرچم اسرار آميزي است كه امام باقر (ع) درباره آن فرمود : « هنگامي كه قائم (ع) ظهور كند پرچم رسول خدا (ص) را به مردم نشان ميدهد» و امام صادق (ع) نيز در وصف آن چنين آورده است : « جبرئيل آن پرچم را روز بدر آورد و رسول خدا (ص) آن را در روز بدر برافراشت آنگاه آن را پيچيد و به علي (ع) داد. آن پرچم نزد علي (ع) بود تا اينكه آن را در جنگ جمل باز كرد و خداوند وي را با آن پرچم پيروز نمود .آنگاه آن پرچم را در هم پيچيد و هم اكنون نزد ماست .آن را كسي نميگشايد تا آنكه قائم (ع)قيام كند . وقتي كه قيام نمود آن را باز ميكند » بر اساس روايات ، اين پرچم از برگ درخت بهشتي است كه آن را جبرئيل در جنگ بدر به اهتزاز درآورد اين پرچم به سوي هيچ قومي عزيمت نميكند مگر اينكه خدا آنها را نابود ميكند و روي آن نوشته شده « البيعه لله» اين پرچم به هنگام ظهور به سخن ميآيد و ميگويد : اي ولي خدا برخيز و دشمنان خدا را بكش و چون حضرت آن را بگشايد در دل دشمنان ترس شديدي وارد ميشود و هر كس از آن پرچم پيروي كند و همراه با پرچم گام بردارد با ما اهل بيت (ع) بوده و نجات خواهد يافت و هر كس از آن جلو بيافتد و يا عقب بماند افراط يا تفريط كند نابود ميشود. در روايت ديگري امير المؤمنين علي (ع) فرمود : اين پرچم ديگر باز نميشود مگر به دست مهدي (ع). و نيز در روايتي از امام زين العابدين (ع) چنين نقل شده است كه فرمود : « گوئي صاحب شما را با چشم خود ميبينم كه در پشت كوفه وارد نجف شده و ياران و پيروان پدرش همراه او در زير پرچم رسول اكرم (ص) است كه آن را برافراشته و به دست گرفته ...» با عنايت به روايات فوق اين پرچم با تمام اوصاف شگفت انگيزش به عنوان يكي از مواريث پيامبر (ص) در نزد حضرت مهدي (ع) ميباشد و در وقت معيّن به اذن الهي با آن پرچم ظهور خواهد كرد .
لينكهاي مرتبط :
http://www.hawzah.org/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=38356&SubjectID=78180
http://www.whc.ir/imamasr/imamasr.php?categoryid=369&isData=1
نكته بسيار مهم :
اكنون به اين احاديث شريف كه در وصف پرچم لشگر سيد خراساني و اهل مشرق زمین است ، دقت فرمائيد :
... و پرچمهائى بدون علامت كه نه از پنبه و نه كتان و نه حرير است از مشرق زمين ميايند در سر نيزه هاى آنها مهر سيد اكبر زده شده قائد آنها مردى از خاندان پيغمبر است آن پرچمها در شرق پديد می آيد و بوى آن مانند مشك معطر بغرب ميرسد. ترس و رعب آنها يكماه پيش از آمدنشان همه جا در دل مردم قرار ميگيرد، آنگاه در كوفه فرود ميايند و اولاد ابو طالب بخونخواهى پدران خود قيام ميكنند ....
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1060
الزام الناصب – جلددوم- چاپ بیروت . الغصن الثامن - الآية الثانية عشرة - ص 120
بحار الأنوار، ج 52، ص 274، ب 25، ح 167.
فضيل بن يسار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه بوى فرمود: گنجى در طالقان هست كه از طلا و نقره نيست، و پرچمى است كه از روزى كه آن را پيچيده اند برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دلهاى آنها مانند پاره هاى آهن است شكى در ايمان بخدا در آن راه نيافته و در طريق ايمان از سنگ محكمتر است اگر آنها را وا دارند كه كوهها را از جاى بكنند، از جاى كنده و از ميان برميدارند.
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1117
ابو مسلم خراسانی
هلاکوخان مغول
سید خراسانی موعود
به امید خدا به بررسی روایات درباره این سه شخصیت می پردازیم و ویژگی های آنها را بیان می کنیم .
ابو مسلم خراسانی
سعید بن مسیب از رسول خدا (صل الله علیه وآله) روایت نموده که آن حضرت فرمود:
پرچم های سیاهی از مشرق بسود بنی عباس خارج می شود وتا آن موقعی که خدا بخواهد خواهد ماند پس از آن پرچم های سیاه دیگری که آن پرچم ها کوچک است وبا مردی از نسل ابوسفیان (سفیانی مشهور) ویاران او را می جنگند ، از مشرق زمین قیام می کنند وسپس مطیع حضرت مهدی (علیه سلام ) می شوند وزمام کار را به دست وی می سپرند . (عقد الدرر ص 26 والملاحم والفتن ص 55 باب 102 )
در این روایت به پرچم های سیاهی اشاره می فرماید که بنی العباس را به وجود آوردند که منظور ابومسلم خراسانی است که سلسله بنی العباس را به وجود آورده است .
حذيفة بن يمان ميگويد: مردى از طرف مشرق خارج مىشود و مردم را بسوى آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله دعوت ميكند در صورتى كه او دورترين مردم است بآل محمّد صلى اللَّه عليه و آله علامتهاى سياهى نصب ميكند كه اول آنها نصرت و آخر آنها كفر است، پستترين افراد عرب و غلامهاى زر خريدى كه از اطراف آفاق جمع شدهاند تابع او خواهند شد علامت آنها سياهى است و دين آنها شرك است و بيشتر آنها خدع خواهند بود گفتم: خدع يعنى چه؟! گفت: يعنى ختنه نشده.(الملاحم والفتن ص18)
مکحول از رسول خدا (صل الله علیه وآله) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
من با بنی العباس چه کرده ام که امت مرا تعقیب نموده وپیرو خود می سازد وبه آنها لباس سیاه می پوشانند خداوند به آنها لباس آتشین بپوشاند .(الملاحم والفتن ج 1 باب 31 ص 34 طبع منشورات الرضی )
در این روایت حضرت هم از حکومت فرزندان عباس خبر داده و هم از رواج رنگ سیاه پیشگویی نموده است .
مرحوم علامه ي مجلسي اعلي الله مقامه در کتاب پر ارج «بحارالانوار» در مورد نام ابومسلم، روايتي را از اميرمؤمنان علي عليه السلام بدين صورت نقل فرموده است:
«اعمش» از مردي از قبيله ي «همدان» چنين روايت کرده که ما در جنگ «صفين» با علي عليه السلام بوديم و شاميان طرف راست سپاهيان عراق را درهم شکستند و عراقيان پا به فرار گذاشتند، مالک اشتر بر عراقيان بانگ زد و فرياد برآورد تا آنها را بسوي معرکه و ميدان جنگ باز گرداند، در اين ميان اميرمؤمنان عليه السلام زمزمه اي آغاز نمود و در حالي که روي سخنش با اهل شام بود فرمود: «يا ابامسلم خذهم» اي ابومسلم آنان را بگير، و اين سخن را سه بار تکرار فرمود:
مالک اشتر عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين مگر ابومسلم در ميان سپاه شام نيست که شما اين چنين مي فرمائيد؟! حضرت در پاسخ مالک فرمود: اي مالک منظور من از ابومسلم آن مرد خولاني که تو گمان برده اي نيست، بلکه مقصود من از ابومسلم آن مردي است که در آخر زمان از «مشرق» خروج مي کند و خداوند بوسيله ي او اهل شام را به هلاکت مي رساند و سلطنت بني اميه را از دستشان خارج مي سازد و زوال حکومت بني اميه بدست اوست.
(بحارالانوار ج 41 ص 31- بطوري که از اين روايت استفاده مي شود از سخن اميرمؤمنان عليه السلام معلوم مي شود که در سپاه شام مردي بنام ابومسلم بوده که مالک اشتر خيال کرده منظور از ابومسلم همان مرد شامي است، و لذا از حضرت پرسش نموده، مگر ابومسلم در ميان سپاه شام نيست؟ و حضرت در جواب او فرموده است مقصود من آن مردي که تو گمان مي بري نيست. )
این روایات به صراحت درباره شخصی خراسانی سخن می گوید که بنی امیه را از بین برد وبنی عباس را تاسیس نمود که همه اتفاق دارند درباره ابومسلم خراسانی است .
هلاکو خان مغول
شاید بتوان از دومین خراسانی با شخصی از خراسان است که سلسله بنی عباس را از بین برد نام برد که هلاکوخان مغول نوه چنگیز خان مغول است .
گرچه در روایات از این شخص به صراحت نام برده نشده است اما صفات وکنایات به او اشاره دارد.
:) ابن سيرين ميگويد: بيرقى از طرف خراسان خارج مىشود كه هميشه فاتح و غالبند تا اينكه هلاك آنها از همان مكانى كه ظاهر شده بودند شروع شود. و از على عليه السّلام روايت كرده كه: هلاك آنها در همان مكانى است كه ظاهر شده بودند.(الملاحم والفتن ص19)
مفضل بن مزيد گويد: در ايام (شورش) عبد اللَّه بن على (كه ترجمهاش بيايد) بامام صادق عليه السّلام عرضكردم: در ميان اينها اختلاف افتاده؟ فرمود: اين سخن را واگذار (و انتظار نابودى آنها را مكش) كه تباهى كار اينها از همان جا كه روبراه شده (يا شروع شده) پيش آيد.
شرح- براى فهم اين حديث لازم است قبلا حديث- 254- را مطالعه كنيد، امام صادق عليه السّلام در آن حديث فرمود: آنچه را شما دوست داريد (يعنى ظهور حكومت حقه و آمدن حضرت قائم عليه السّلام را) نخواهيد ديد مگر وقتى كه بنو فلان (كه مقصود بنى عباس است) اختلاف كنند ... تا بآخر.
مفضل راوى اين حديث كه معلوم مىشود آن حديث را شنيده بود بمحض مشاهده اختلاف در ميان بنى عباس (بشرحى كه در ذيل خواهيم گفت) بامام عليه السّلام عرض ميكند: ميان آنها اختلاف پديد آمد (و چنانچه خبر دادهايد انقراض آنها شروع شده و ما انتظار حكومت حقه را داشته باشيم)؟ حضرت در پاسخش ميخواهد بفرمايد اين اختلاف منظور نيست، و نابودى آنها از همان جا شروع شود كه صلاحشان پديد آمد.
اما مقصود امام عليه السّلام از جمله اخير حديث «انما يجيء فساد امرهم من حيث بدا صلاحهم» چيست؟
يعنى چنانچه ظهور دولت ايشان بدست مردى بود كه از سمت مشرق زمين آمد كه مقصود همان ابو مسلم خراسانى است هم چنين انقراض دولت ايشان نيز بدست مردى خواهد بود كه از همان ناحيه بيايد كه مقصود هلاكوخان نوه چنگيز ميباشد (پايان كلام مجلسى ره).
ولى بنظر مترجم:
گر چه احتمالى كه مجلسى (ره) داده با توجه ببرخى از روايات نظير آن، قوىتر است- مقصود حضرت اين باشد كه همان طور كه بنى عباس براى تصرف خلافت و انقراض بنى اميه از ستم بنى اميه نسبت بآل محمد و شيعيان امير المؤمنين استفاده كردند و ظلم و تعدى آنها را وسيله تبليغات خويش قرار دادند و مردم را بر عليه آنها تحريك كرده براى نابودى آنها آماده كردند، نابودى خود بنى عباس نيز از همين ناحيه شروع خواهد شد و كار ستم و تعدى آنها نسبت باولاد فاطمه و شيعيان على عليه السّلام بجائى ميرسد كه مخالفين آنها از همين نقطه ضعف بر عليه آنها استفاده كرده و مقدمات انقراض آنان فراهم مىشود.
و ما هنگامى كه بتاريخ انقراض بنى عباس نگاه ميكنيم ميبينيم كه مهمترين وسيله نابودى آنها همان ظلم و ستم بيحدى بود كه نسبت بشيعيان روا داشتند، و همان تعديها بود كه زمينه را براى تسلط هلاكوخان ببغداد و كشتن مستعصم فراهم ساخت.
مورّخين مينويسند: كه مير ابو بكر پس مستعصم (آخرين خليفه عباسى كه بدست هلاكوخان كشته شد) در اثر عداوتى كه با شيعيان داشت طائفهاى از لشكريان را بمحله كرخ بغداد كه مسكن شيعيان على عليه السّلام بود فرستاد تا آنجا را غارت كردند و جماعت بسيارى از سادات بنى هاشم را اسير كردند و متجاوز از هزار دختر از علويات و غير ايشان را باسارت بردند، و آنها را برهنه بر پشت اسبان سوار كردند و از ميان بازار عبور دادند، و امثال اين گونه جناياتى كه در تاريخ بنى عباس بىسابقه بود، و همين امر سبب شد كه مؤيد الدين علقمى قمى وزير مستعصم (كه نامش ابو طالب محمد بن على بن محمد بود) و خود از شيعيان بود در صدد از بين بردن بنى عباس برآيد و روى همين جهت نامه پنهانى بهلاكو خان كه در صدد فتح بغداد بود ولى از قدرت خليفه عباسى واهمه داشت بنويسد و او را بفتح بغداد تطميع كند، و همين نامه موجب دلگرمى هلاكوخان گشت و تصميم بفتح بغداد و نابود ساختن خلفاى بنى عباس گرفت و با كمك مؤيد الدين علقمى وزير باين كار موفق گشت و در سال 656 وارد بغداد شد و مستعصم را نيز كشت و بدين ترتيب بدوران خلافت ننگين بنى عباس خاتمه داد.( الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى ج2 ص 11 )
همچنین علامه حلى شرح در كتاب «كشف اليقين» كه موضوع آن در فضايل اميرالمومنين، و اخبار غيبى آن حضرت است، چنين نگارش داده است: پدرم( سديدالدين يوسف بن على بن مطهر حلى) نقل مى كرد و همين ماجرا موجب شد كه مردم كوفه و حله و نجف و كربلا و ساير نواحى شيعه نشين در حمله ى مغول و فتح عراق از آسيب و قتل و نهيب آنان محفوظ بمانند؛ زيرا هنگامى كه هلاكوخان بغداد را محاصره كرد، اكثر مردم حله به بيابان ها فرار كردند و تنها عده ى قليلى در شهر ماندند. از جمله ى آن جمع قليل پدرم (سديدالدين) و سيد مجدالدين بن طاووس و فقيه ابن ابى عرفأ بودند. اين سه عالم جليل براى نجات مردم حِلّه و اماكن شيعه نشين ديگر به مشورت و رايزنى پرداختند؛ سرانجام به اين تصميم رسيدند كه با «هلاكوخان» مكاتبه نمايند و اطاعت و انقياد خود و مردمان مناطق شيعه نشين را به اطلاع وى برسانند. سپس تصميم خود را به اجرا گذاشتند و نامه اى نوشتند و به وسيله يك پيك ايرانى براى هلاكو فرستادند.
هلاكو، پس از مطالعه ى نامه ى آن ها كه از وى فرمان امان خواسته بودند، فرمانى نوشت و به وسيله ى دو نفر به نام هاى «نكله» و «علاءالدين» براى آنان فرستاد و گفت به آنان بگوييد: اگر دل هاى شما به آنچه در نامه ى خود نوشته ايد گواهى مى دهد و برآن ايمان دارد، شخصاً به نزد من آييد تا از شما توضيحى بخواهم.
فرستادگان هلاكو پيام وى را ابلاغ كردند. عالمان از رفتن پيش او بيمناك شدند؛ زيرا از پايان ملاقات با هلاكو انديشناك بودند. در آن ميان پدرم (پدر علامه) به فرستادگان هلاكو گفت: اگر من به تنهايى بيايم كافى است؟ قاصدان گفتند: آرى. سپس پدرم لباس پوشيد و نزد هلاكو رفت. اين ماجرا پيش از فتح بغداد و قتل معتصم خليفه ى عباسى بود. هلاكو از پدرم پرسيد با اين كه هنوز وضع ما، در خصوص فتح عراق و تسخير شهر بغداد و دستگيرى پادشاه شما معلوم نيست، چگونه جرأت كرديد با من مكاتبه كنيد و اظهار تسليم وانقياد كنيد و از عواقب اين كار در نزد خليفه و سلطان خود ايمن باشيد؟
پدرم گفت: علت اين است كه از حضرت على بن ابى طالب روايت شده كه در خطبه ى «زوراء» فرمود: زورأ و نمى دانى كه زورأ (بغداد) چيست ؟زمينى است داراى درختان گز، و ساختمان هاى محكم و مردم بسيار. رجال وبزرگان واميران در آنجا هستند .فرزندان عباس آن را پايتخت خلافت خود قرار مى دهند. آنجا پر از زر و سيم و اموال مى گردد و مردمانش شب روز در عيش و نوش به سر مى برند. همه گونه ظلم و تعدى و خوف و هراس معمول مى گردد.واى بر مردم بغداد از سلطه و هجوم تركان. آنان مردمى هستند كه چهره هاشان مانند سپر چكش خورده (پهن و گرد و پرگوشت ونشانه دار) است، ديدگان ريز دارند، لباس هاى ابريشمين و ديبا مى پوشند و اسب هاى نيكو يدك مى كشند.همه مسلح و دليراند.پادشاه آنان از همان جا كه سلطنت بنى عباس آشكار گشت (يعنى خراسان) خواهد آمد. صداى وى درشت و مردى نيرومند و داراى همت بلند است و به هر شهرى كه ميرسد آن را فتح ميكند و هر پرچمى كه بر ضد وى برافراشته شود سرنگون مى گردد. واى بر كسى كه با وى دشمنى كند. او پيوسته چنين است تا بغداد را فتح كند .([ نهاية الاحكام فى معرفة الاحكام. اين كتاب در فقه شيعه است.)
علامه ادامه مى دهد كه: پدرم به هلاكو گفت: چون امير مؤمنان قومى از تركانرابدين گونه توصيف نموده و ما شما را بدين اوصاف ديده ايم يقين داريم كه اگر با شما از در دوستى در آييم ايمن خواهيم بود و به همين دليل نزد شما آمديم.
هلاكو و سران لشكر وى را از اين داستان و پيشگويى خوش آمدند و در نتيجه فرمانى نوشته به پدرم دادند مبنى بر اين كه در صورت فتح عراق و سقوط بغداد شهر حلّه و نقاط ديگرى كه تقاضانموده اند درامان باشند. حوادث ايام چنان اتفاق افتاد كه گفته شده بود. اقدام پدر علامه حلى باعث شد كه شهرهاى شيعه نشين از جمله شهرهاى حله، نجف، كربلا و مانند آن ها از هجوم آن لشكر جرار در امان بماند و امنيت در آن مناطق بر قرار باشد. (تذكرة الفقها. در مسايل خلاف بين شيعه و سنى و جامع اقوال اهل سنت است.)
سومین خراسانی وسید خراسانی موعود :
وقتى كه ديديد از طرف مشرق بيرقهاى سياهى نمايان شد فارس را اكرام كنيد، زيرا كه دولت ما در ميان آنها است. ملاحم و الفتن ص 16
شکست سفیانی به دست سید خراسانی
بيرق سياهى از بنى عباس خروج ميكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود. جلو آنها مردى از (بنى) تميم است كه آن را شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب ميگويند، اصحاب سفيانى را شكست ميدهد تا اينكه وارد بيت المقدس شود و سلطنت آن را براى مهدى عليه السّلام مسخر نمايد و سيصد نفر از شام بسوى او حاضر خواهند شد. بين خروج آن و بين اينكه تسليم امر مهدى عليه السّلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 92 ص: 35
همان طور که اطلاع دارید شعیب بن صالح فرمانده سپاه سید خراسانی است.
در آن وقت لشكرى با پرچم هدايت بيرون آمده لشكر سفيانى را دنبال ميكنند تا بآنها ميرسند و تمام آنها را بقتل ميرسانند. بطورى كه يك نفر از آنها را باقى نميگذارند كه خبرى از آنها ببرد! و اسيران و آنچه بغارت بردهاند، از آنها ميگيرند.
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 954
موقعى كه ديديد بيرقهاى سياه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآنها برسانيد و لو اينكه با دست و سينه از روى برف برويد چون كه مهدى خليفه خدا در ميان آنها است.
بشارة الاسلام ص 290 ، الزام الناصب ص 253 ، منتخب الاثر ص 304 و ...
این روایت اشاره دارد که عاقبت سید خراسانی به امام زمان می پیوندد.
تلاش برای گرفتن حق
رسول خدا(ص) : ما اهل بيتى هستيم كه خدا آخرت را براى ما خواسته است و اين اهل بيت من بعد از من دچار بلاء شده و (از حقوق خود) محروم خواهند شد تا اينكه عده اى كه بيرقهاى سياهى دارند از طرف مشرق می آيند و دو مرتبه يا سه مرتبه حق خود را طلب ميكنند و حق را بآنها نميدهند تا اينكه جنگ كنند و غالب شوند، آنگاه حق آنها را بآنها ميدهند ولى قبول نميكنند و حق را بمردى از اهل بيت من رد ميكنند و او زمين را پر از عدل ميكند بعد از آنكه از ظلم پر شده باشد هر كدام از شما آن را درك كرديد بايد خود را بآن برسانيد و لو اينكه با دست و سينه خود از روى برف برويد .
غیبت نعمانی ص 145 ، الحاوی للفتاوی ج 2 ص 127 ، الامام المهدی ص 67 و 296 و ...
در این روایت به صراحت به یک نفر تاکید دارد که برای گرفتن حق تلاش می کند اما حق رابه او نمی دهند واو شخصی مصمم است لذا دوباره بلکه سه باره حق را طلب میکند وناچار می شود بجنگد وحق را بگیرد ودر آخر آن را تقدیم به امام دوازدهم علیه سلام می کند .
ویژگی های شعیب بن صالح
شعیب فرمانده سپاه خراسانی است که البته نام واقعی او این نیست بلکه صفت است و خصوصیات او در روایات آمده است واز قبیله بنی تمیم است .
مرد كوسه یا کم ریش ، گندم گون و متوسط القامتى كه شعيب ابن صالح نام دارد و غلام بنى تميم است با چهار هزار نفر كه لباسشان سفيد، بيرقهاشان سياه است از شهر رى خروج ميكند، او مقدمه (خروج) مهدى عليه السّلام است، با كسى ملاقات نميكند مگر اينكه آن را خواهد كشت.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 95 - ص: 36
رنگ پرچم سید خراسانی
وقتى كه مردى شهر شام را گرفت و مرد ديگرى مصر را مسخر كرد و با يك ديگر جنگ كردند و اهل شام، اهل مصر را اسير نمودند و مردى از طرف مشرق با بيرقهاى سياه كوچكى بسوى صاحب شام آمد آن مرد مطيع مهدى عليه السّلام خواهد شد فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 99 - ص: 36
رنگ پرچم سید خراسانی سیاه است البته با پرچم های کوچک که با پرچم های ابومسلم همین تفاوت را دارد.
ویژگی ظاهری سید خراسانی
جابر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: جوانى از بنى هاشم كه خالى در كف دست راست خود دارد با بيرقهاى سياهى از طرف خراسان خروج ميكند كه شعيب بن صالح در جلو او خواهد بود و با اصحاب سفيانى جنگ كرده آنها را شكست ميدهد
عقدالدرر ص 128 ، الحاوی ج 2 ص 68 ، ملاحم ابن طاووس ص 53
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 36
سید خراسانی از بنی هاشم است و در کف دست راستش خال دارد .
اميرمؤمنان(ع) ميفرمايند: «سفياني و صاحبان پرچمهاي سياه با يكديگر روبرو ميشوند در حالي كه ميان آنان جواني از بنيهاشم است كه در كف دست راستش، خال سياهي است و در پيشاپيش لشكريان او، شخصي از قبيلة بني تميم به نام شعيب بن صالح قرار دارد».
(ابن حماد، فتن، ص 86.)
جابر از امام باقر (ع)روايت مي کند: جواني از بني هاشم از خراسان با پرچم های سياه قيام مي کند که در کف دست راست او خالی است و پيشاپيش او مردی بنام شعيب بن صالح است که با لشکريان سفيانی می جنگد و آنها را شکست ميدهد.
(الملاحم و الفتن باب97 ص52 - ابن حماد/84 - به نقل از آن ، عقد الدرر /128 ، الحاوى 2/68 و ملاحم ابن طاووس /53 . - به نقل از ابن حماد ، الحاوى 2/69 وجمع الجوامع 2/103 . -ابن حماد 1/314)
پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حركت درمي آيد كه در ميان آنها جواني از بني هاشم هست كه صورتش چون قرص قمر است و در دست راستش خالي(خللي) هست ، در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است كه كلاههاي سپاهيانش سياه است و جامه هايشان سفيد. سپاه سفياني را شكست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند و زمينه را براي حضرت مهدي فراهم مي كنند ، فاصله بين خروج او تا تقديم امور به حضرت مهدي(عج) هفتاد و دو ماه مي باشد. الملاحم و الفتن ص 41 ، بشاره الاسلام ص 185
صورت سید خراسانی همچون قرص ماه است که اشاره به زیبایی او دارد .
پیوستن به امام زمان
- آنگاه اين مرد تميمي – كه خداوند بر سرزمينش باران رحمت فروريزد – با پرچم سياه مهدوي با نصرت الهي و دعوت حقه پيش مي تازد تا به محضر حضرت مهدي برسد و دست بيعت بدهد.
الملاحم و الفتن ص 112 و 41
حسن گويد: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ياد بلائى كرد كه دچار اهل بيتش مىشود تا اينكه خدا مردى را با بيرق سياه از طرف مشرق بفرستد كسى كه آن بيرق را يارى كند خدا او را يارى ميكند و كسى كه نصرت آن را ترك كند خدا نصرتش را ترك ميكند، بعدا مىآيند نزد مردى كه نامش نام من است و او را سرپرست خود ميكنند و خدا او را يارى و تأييد مينمايد.
(الملاحم و الفتن، يا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ص : 36)
سعيد بن مسيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه فرمود:
بيرقهاى سياهى از طرف مشرق خروج ميكند و تا آن موقعى كه خدا بخواهد خواهند بود بعد از آن بيرقهاى كوچك سياهى از طرف مشرق خروج ميكنند و با مردى از فرزندان أبى سفيان و يارانش جنگ ميكنند و مطيع مهدى عليه السّلام ميشوند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، ص: 38 – باب 102
محمّد بن حنفيه ميگويد: بيرق سياهى از بنى عباس خروج ميكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه (صاحب) آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود. جلو آنها مردى از (بنى) تميم است كه آن راشعيب بن صالح يا صالح بن شعيب ميگويند، اصحاب سفيانى را شكست ميدهد تا اينكه وارد بيت المقدس شود و سلطنت آن را براى مهدى عليه السّلام مسخر نمايد و سيصد نفر از شام بسوى او حاضر خواهند شد. بين خروج آن و بين اينكه تسليم امر مهدى عليه السّلام شود هفتاد و دو ماه خواهد بود. فتنه و آشوبهاى آخر الزمان،باب 92 ص: 35
بنا بر روایات سپاه خراسانی با فرمانده ای شعیب پس از حرکت به بیت المقدس فرود می آیند و هفتاد ودو ماه در آنجا می مانند تا پرچمشان را به امام زمان علیه سلام تسلیم کنند وخود یاران حضرت می شوند.
مکان خروج سید خراسانی
)- هم در آن كتاب از فضيل بن يسار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه بوى فرمود: گنجى در طالقان هست كه از طلا و نقره نيست، و پرچمى است كه از روزى كه آن را پيچيده اند برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دلهاى آنها مانند پاره هاى آهن است شكى در ايمان بخدا در آن راه نيافته و در طريق ايمان از سنگ محكمتر است اگر آنها را وادارند كه كوهها را از جاى بكنند، از جای
كنده و از ميان برميدارند
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1117
فضيل بن يسار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه بوى فرمود: گنجى در طالقان هست كه از طلا و نقره نيست، و پرچمى است كه از روزى كه آن را پيچيده اند برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دلهاى آنها مانند پاره هاى آهن است شكى در ايمان بخدا در آن راه نيافته و در طريق ايمان از سنگ محكمتر است اگر آنها را وا دارند كه كوهها را از جاى بكنند، از جاى كنده و از ميان برميدارند.
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1117
در این روایات محل خروج طالقان ذکر شده است.
اما منظور از طالقان در این روایت کجاست؟
در این زمینه قاضی سید نورالله شوشتری در کتاب (مجالس المومنین) می نویسد:
صاحب کتاب (معجم البدان) یاقوت حموی در کتاب خود گفته است که طالقان نام دو بلده می باشد ، یکی طالقانی است که در خراسان است ودیگری طالقانی است که در بین قزوین وابهر واقع شده است وصاحب بن عباد مشهور وپدر او عباد بن عباس بن عباد ابوالحسن طالقانی از اکابر انجاست.
سپس می افزاید:
ومخفی نماند که اهالی ولایت طالقان قزوین همیشه از محبان شاه ولایت بوده اند واز ائمه در فضیلت این طالقان واهالی انجا احادیث بسیاری وارد شده ودر بیان احوال حضرت صاحب الزمان علیه سلام از کتاب (کشف الغمه) مسطور است که :
ابن عاثم کوفی در کتاب فتوح از امیر المومنین روایت کرده است که فرمود: خوشا به حال طالقان .
در طالقان برای خدای تعالی گنج هایی است که از سیم وزر نیست ولکن مردان مومن ودانشوری هستند که خدارا آنگونه که باید بشناسند شنا خته اند وآنان یاوران حضرت مهدی علیه سلام در آخرالزمان می باشند.
(مجالس المومنین ج 1 ص 96 )
سعيد بن مسيب از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه فرمود:
بيرقهاى سياهى از طرف مشرق خروج ميكند و تا آن موقعى كه خدا بخواهد خواهند بود بعد از آن بيرقهاى كوچك سياهى از طرف مشرق خروج ميكنند و با مردى از فرزندان أبى سفيان و يارانش جنگ ميكنند و مطيع مهدى عليه السّلام ميشوند.
فتنه و آشوبهاى آخر الزمان، متن، باب 102ص: 38
در این روایت محل خروج شرق ذکر شده است
موقعى كه ديديد بيرقهاى سياه از طرف خراسان خارج شدند خود را بآنها برسانيد و لو اينكه با دست و سينه از روى برف برويد چون كه مهدى خليفه خدا در ميان آنها است.
ملاحم و الفتنه ص 42 ، كشف الغمه ج 3 ص 262 ، الزام الناصب ص 100
در این روایت مکان خروج خراسان ذکر شده است
خراسان در دوران اسلامی
ابن خزداذبه در المسالک و الممالک در مورد خراسان چنین مینویسد: سرزمينى وسيع كه مرزش از سوى عراق به اذوار قصبه جوين و بيهق ختم مىشود و منتهى اليه مرز آن از سوى هند؛ طخارستان و غزنه و سجستان و كرمان است و شامل شهرهاى بزرگى از جمله؛ نيشابور، هرات، مرو، بلخ، طالقان، نسا، ابيورد و سرخس و شهرهاى ديگر است.[25]
یاقوت حموی نیز در کتاب معجم البلدان خویش چنین میآورد: سرزمينى گسترده است. مرزهاى آغازين آن پس از عراق ازاذوار است كه شهر جوين و بيهق باشد و مرز پاياني آن در پشت هند «طخارستان» و غزنه و سگستان و كرمان باشد و اينها خود از خراسان نباشند كه پيرامون مرزهاى آنند. خراسان شهرهايى مهم را در بر دارد كه از آنهاست؛ نيشابور، هرات، مرو كه مركز آنها بوده، بلخ، طالقان، نسا، ابيورد، سرخس و شهرهاى ديگر كه در ميان آنها در زير رود جيحون هستند.[26]
ابن حوقل در صوره الارض
مقدسی در گزارشی که از خراسان به دست میدهد به شهرهای زیادی از این سرزمین گسترده اشاره مینماید. وی ابتدا از شرح بلخ شروع نموده، سپس به طایقان (از شهرهای صخارستان)، بدخشان، بنجهي، رجاربايه خُلْم، سمنگان، انْدَرايَه، خست، طالقان، براب، اسْكَلْكَنْد، بَغْلان، شيان، بَنْجَهير، فَرْوان، باميان، غزنين، كابل، بست، بَنْجواى، بَكْرَواذ، داوَر، زرنگ، طاق، گوين، هرات، پوشنگ، مرو، نیشابور و... اشاره میکند و گزارش کوتاه در مورد هر کدام به دست میدهد.[27]
در هر حال سخن جغرافی نویسان اسلامی در مورد حدود خراسان اختلافی است و این اختلاف ناشی از آن است که پس از فتخ این ناحیه توسط سرداران اسلامی و همچنین پس از استقلال سلسههای ایرانی در این سامان، ماوراءالنهر غالبا جزء خراسان و زیر فرمان استاندار این سرزمین اداره میشده است. چنان که بیشتر سیستان که پس از اسلام بخش مجزی به شمار میرفته غالبا زیر نظر نفوذ حکومت حکام خراسان بوده است و همین گونه خوارزم، که زمانی جزء خرسان به شمار میرفت.
هر چند ظاهرا شهرهای آن سوی جیحون و هم چنین بلاد خوارزم و ولایت سیستان و به طریق اولی کرمان از خرسان محسوب نمیشود. چه این که خیلی از تاریخ نویسان متقدم، سجستان و کرمان را جدای از خراسان ذکر نمودهاند.
در کتاب تاریخ حافظ ابرو جفرافیای تاریخی خراسان مناطق زیر را شامل میشود:
. هرات و توابع آن
. ولایت قهستان و توابع آن
. نیشابور و توابع آن
. امامرو و توابع آن
. بلخ و نواحی آن
. ولایات دره جز، طالقان، فاریاب و...
. ولایت بیهق و توابع آن
. ولایت شقان و جوربد
. ولایت طوس و مشهد مقدس
. ولایت ابیورد
. ولایت نسا
. ولایت جوین و...[28]
مقدسی نیز در احسن التقاسیم در توصیف سرزمین خاوران چنین آورده است: مهمترين سرزمينها است، بيش از همه جا دانشمند دارد، جاى نيكوكارى و مركز دانش و پايگاه اسلام و دژ استوار آن است. شاه آن جا سرآمد شاهان و سربازانش بهترين سربازاناند. مردمى نيرومند، صاحب راى نامدار، ثروتمند، سواردار، كشورگشا و پيروزمند دارد. چنان كه به عمر نوشته شده بود: ايشان مردمى هستند پوشاكشان آهنين، خوراكشان گوشت خشكانيده، آشاميدنشان آب يخ است. روستاهاى معتبر، ديههاى گرانمايه با درختان سر در هم كشيده و رودخانههاى روان و نعمت فراوان و ناحيتههاى گسترده دارد. در آنجا ديانت درستين، دادگرى راستين، دولت پيروزمند و كشوردارى هموار است. در آنجا دانشمندان به حكومت رسند و در جز آن جا بردگان سلطنت مىكنند اين سرزمين سدّ راه تركها و سپر غزها و ترساننده رومها و فخر آور براى مسلمانان است، مركز دانشمندان جان بخش دو حرم خدا و مالك هر دو سوى رود است. جزيرة العرب از خاوران گشادهتر است؛ ولى اين از جزيره آبادتر، استانها و روستاها و ثروتش بيشتر است.[29]
وی در ادامه در مورد موقعیت جغرافیایی خراسان چنین میافزاید: ابو زيد خاوران را سه بخش برشمرده: خراسان، سگستان، ماوراء النهر. ولى من آن را يك بخش در دو سوى رود جيحون خوانده، هر يك را بنام پايه گذارش ناميدهام، و نقشه هر سو را جداگانه كشيدهام، زيرا كه هر سو شامل منطقهاى بزرگ و داراى استانها و شهرها و روستاهاى بسيار است. اگر پرسند كه: چرا مانند ديگر مردم هر سوى را سرزمينى جداگانه نشناساندى؟ مگر نبينى خود مردم گويند: خراسان و ما وراء النهر؟ در پاسخ گفته شود؛ ولى همين مردم نيز از مرزهاى قومس تا طراز را خراسان مىنامند. مگر نه خاندان سامانى شاهان خراسانند و در اين سوى رود زندگانى كنند؟ من نيز كه خراسان را نام ويژه اين سوى رود ننهادم تا سوى ديگر را مانند تو بنامى ديگر بخوانم! اگر پرسند كه: پس چرا سگستان را بر خلاف پيشينيان داخل اين سرزمين كردى؟ در پاسخ گفته شود: مردم گاهى هم آن را از خراسان مىشمرند، مگر نمىدانى در آن سامان خطبه بنام خاندان سامانى خوانده مىشود؟ هر گاه ما سگستان را يك سرزمين مىناميديم، مىبايستى خوارزم را نيز جدا ياد كنيم كه شهرهاى بسيار دارد و آداب و رسوم و زبانى جداگانه دارند و باز هم كسى چنين كارى نكرده است.[30]
این حدود باعث شده برخی خراسان را وسیعترین موضع ربع مسکون زمین بدانند و برخی عرض آن را از بدخشان تا دریای خوارزم در نظر بگیرند.[31]
[28]. عبدالله خوفی، شهاب الدین؛ جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو، تصحیح و تعلیق غلامرضا ورهرام، تهران، اطلاعات، 1370، فهرست مطالب.
[29]. مقدسی، ابوعبدالله محمد بن احمد؛ أحسن التقاسيم فى معرفة الأقاليم، القاهرة، مكتبة مدبولى، چاپ سوم ،1411/1991، ص 260.
[30]. همان.
[31]. اصطخری، ابواسحاق ابراهیم؛ المسالک و الممالک، به اهتمام ایرج افشار، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1368، ص 222
قال هارون حدثنا عمرو بن أبي قيس عن مطرف بن طريف عن أبي الحسن عن هلال بن عمرو قال سمعت عليا رضي الله عنه يقول قال النبي صلى الله عليه وسلم يخرج رجل من وراء النهر يقال له الحارث بن حراث على مقدمته رجل يقال له منصور يوطئ أو يمكن لآل محمد كما مكنت قريش لرسول الله صلى الله عليه وسلم وجب على كل مؤمن نصره أو قال إجابته
پیامبر اکرم (صل الله علیه واله ) فرمودند: مردی از (ماوراء النهر) قیام خواهد کرد که به او حارث گفته می شود فرمانده سپاه وپیشرو لشکریان او مردی است که اورا منصور می گویند او حکومت وسلطنت را برای آل محمد آماده ومهیا می کند ویا قدرت وسلطه ای را برای ایشان فراهم می آورد همچنان که مومنین قریش برای رسول خدا زمینه حکومت را فراهم نمودند بر هر فرد مسلمان با ایمانی واجب است وی را یاری کند یا اینکه فرمودند : واجب است دعوت او را اجابت کند .(عقد الدرر ص 130)
ياقوت حموي، در کتاب معروف خود بنام «معجم البلدان» درباره (ماوراءالنهر) چنين مي نويسد:
مقصود از: ماوراءالنهر، عبارت از آن مناطقي است که در پشت نهر «جيحون» قرار گرفته و آن در سرزمين خراسان واقع شده است.
سپس وي در توضيح کلمه ي (ماوراءالنهر) چنين مي نويسد:
مناطقي که در سمت شرقي رود «جيحون» قرار گرفته، بلاد (هياطله) نام دارد که در دوران اسلام آنرا «ماوراءالنهر» ناميده اند، و مناطقي که در طرف غربي اين رودخانه واقع شده سرزمين خراسان و ولايت خوارزم است. که البته «خوارزم» جزء خراسان نيست بلکه خود يک منطقه ي جداگانه اي است.
مؤلف کتاب «مجمع البحرين» نيز در ماده ي (جوح) درباره ي رود «جيحون» چنين مي نويسد:
«رود جيحون، بنابر آنچه گفته شده، رودخانه اي است که در پشت (خراسان) قرار دارد. اين رودخانه از قسمت شرقي (بلخ) از منطقه اي از نواحي بلاد ترک، سرچشمه مي گيرد و بسوي غرب رهسپار مي شود، و از سرزمين خراسان عبور مي کند، و سپس از سرزمين «خوارزم» خارج شده و از آنجا مي گذرد تا اينکه در نتيجه، بدرياچه ي خوارزم بنام «آرال» مي ريزد».
نتيجه اي که از اين توضيحات در مورد کلمه ي (وراءنهر) بدست مي آيد اين است که:بهر حال: مقصود از اين کلمه هر چه باشد: حدود جغرافيائي منطقه ي قيام آن دليرمرد آزاده، و انسان پرتلاش و جهادگري که زمينه ساز حکومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام است، خواه ناخواه از پشت نهر دجله از سمت شرق، يعني: بلاد فارس، و سرزمين (ماوراءالنهر) است که در هر صورت مقصود از آن، سرزمين خراسان و در نهايت کشور اسلامي ايران است.
ضمنا بايد توجه داشت: اينکه ما گفتيم مقصود از (ماوراءالنهر) خراسان، و در نتيجه منظور از آن کشور اسلامي ايران است، بدين لحاظ است که: گرچه در بسياري از روايات نام خراسان به چشم مي خورد اما در عين حال: چنانکه قبلا هم بطور مفصل دراين باره سخن گفته ايم مقصود از روايات از ذکر نام خراسان خود خراسان معهود فعلي نيست، بلکه هدف از کلمه ي «خراسان» کشور ايران است.
به بیان دیگر هر چند اتفاق نظر است که سید خراسانی از ایران خارج می شود اما این تفکر که او از خراسان کنونی خارج می شود خیالی خام است وبه نظر می رسد بهتر است در این مسئله توقف نمود.
دعوت به پیوستن به خراسانی
هنگامي كه پرچم هاي سياه از خراسان به راه افتاد به سويش بشتابيد ، ولو با سينه خيز رفتن بر روي برفها باشد ، كه صاحبان آن پرچم ها طرفداران حق هستند ،آنها حق را مطالبه مي كنند ، به آنها داده نمي شود ، نبرد مي كنند و پيروز مي شوند ، آنچه مي خواستند به آنها داده نمي شود .....
غيبت شيخ طوسي ص 262 ، الملاحم و الفتن ص 27 ، بشاره الاسلام ص 107
مدت قیام خراسانی
يوسف بن يحياي شافعي در كتاب «عقدالدرر» در موضوع «زمينهسازان حكومت جهاني مهدي عليهالسلام) حديثي را از اميرمومنان عليهالسلام بدين صورت نقل كرده است:
«عن علي عليهالسلام قال: يخرج رجل قبل المهدي عليهالسلام من اهل بيته بالمشرق (و في نسخه باهل المشرق) يحمل السيف علي عاتقه ثمانيه اشهر- و قيل ثمانيه عشر شهرا- يقتل و يمثل و يتوجه الي بيت المقدس فلا يبلغه (احد) حتي يموت» 463 .
علي بن ابيطالب عليهالسلام فرمود: پيش از ظهور حضرت مهدي عليهالسلام مردي از خاندان آن حضرت در مشرق زمين (و در نسخهاي با كمك مردم مشرق) قيام ميكند و مدت هشت ماه- و گفته شده هيجده ماه - شمشير را به روي دوش ميگذارد، و گروهي را ميكشد و از گروهي انتقام ميگيرد، و سپس متوجه بيتالمقدس ميشود و تا بميرد هيچكس به مقام و مرتبهي او نميرسد.
آنچه از اين حديث استفاده ميشود اين است كه: آن شخصي كه از طرف مشرق زمين قيام ميكند و قيام او پيشاپيش ظهور حضرت مهدي عليهالسلام است سيد و هاشمي و از خاندان خود آن حضرت (يعني: سيديحسيني است) و البته ناگفته پيداست و ترديدي نيست كه حجت قايم -عجل الله تعالي فرجه- از نسل امام حسين عليهالسلام و از ذريهي پاك آن حضرت است، و بنابراين كسي هم كه از خاندان خود آن حضرت باشد منسوب به حسين بن علي عليهماالسلام و در نتيجه: (سيدحسيني) خواهد بود.تحقيقي پيرامون حديث:اين حديث را علي متقي هندي هم در كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر صفحه 455 الزمان» در باب چهارم حديث چهارم، چاپ تهران صفحهي 103 ذكر نموده و بجاي هشت ماه - هيجده ماه- نوشته و در آخر آن چنين آورده است (فلا يبلغه حتي يموت) يعني: سپس متوجه بيتالمقدس ميشود و پيش از آنكه به آنجا برسد ميميرد، و در اين ميان كلمهي (احد) كه تماميت معناي حديث، بآن بستگي دارد، در نقل ايشان ديده نميشود، در صورتي كه اگر كلمهي (احد) در حديث وجود داشته باشد معناي آن، همان چيزي است كه ما در ترجمهي خود راجع به حديث مذكور آورديم.از علي متقي هندي كه بگذريم، جلالالدين سيوطي نيز كه اين حديث را در كتاب «الحاوي للفتاوي» 464 از اميرالمومنين عليهالسلام روايت كرده است، باز هم كلمهي (احد) در نقل ايشان هم وجود ندارد.در كتاب «بشارهالاسلام» هم كه مرحوم كاظمي روايت مذكور را از (ابنحجر) نقل كرده است باز هم كلمهي (احد) در روايت ديده نميشود. 465 .و عجيب اين است كه: با اينكه همهي اين نقلها به «حسيني» بودن آن سيد انقلابي دلالت ميكند، هيچيك از نويسندگان اين كتابها هيچگونه توضيحي پيرامون حديث مذكور ندادهاند در حالي كه بدون ترديد براي همهي آنها مشخص بوده است كه اين سيدحسيني، همان سيدي است كه از مشرق قيام ميكند.بهرحال: نبودن كلمهي (احد) در متن حديث مزبور كه با نبودن آن تغيير عمدهاي در معناي حديث حاصل ميشود از سه حال، خارج نيست.يا اينكه كلمهي (احد) سهوا از قلم علي متقي هندي و جلالالدين سيوطي، و ابنحجر افتاده است، و يا اينكه نسخههايي كه اين آقايان حديث مذكور را از روي آن نقل كردهاند به همين صورت بوده است، و يا اينكه خداي نخواسته اعمال غرض نموده و مرض بر آنها مستولي شده و كلمهي (احد) را متعمدا از متن حديث ساقط كردهاند، و خدا به حقيقت حال داناتر است.در هر صورت، مرحوم سيد بن طاووس -عليه الرحمه- كه اين حديث را در قسمت اول كتابش، بنام «الملاحم و الفتن» در باب 132 بصورت مفصلتري آورده است پس از صفحه 456 نقل اصل حديث، چنين ميگويد: من اين حديث را اينگونه يافتم ولي به نظر من صحيح نيست.
انواع پرچم هاي سياه در روايات عصر ظهور
در مجموعه روايات حداقل 5 نوع پرچم سياه را می توان در نظر گرفت:
1- پرچم هاي سياه عمومي قيام مردم مشرق زمين(در ابتداي قيام)
2- پرچم هاي سياه اختصاصي قيام مردم مشرق زمين(در انتهاي قيام و هنگام حركت به سمت عراق)
3- پرچم هاي سياهی از مشرق زمین که مورد لعن قرار دارند که قبل از سفیانی خروج میکنند.
4- پرچم هاي سياه بني عباس در اواخر حکومت امویان
5- پرچم هاي سياهي در سرزمین حجاز
در بررسي روايات عصر ظهور مرتبط با پرچم هاي سياه متوجه مي شويم كه تفاوتهايي در نوع نگاه و دستور اهل بيت(ع) در حمایت از آنها وجود دارد به طوري كه برخي از پرچم هاي سياه مورد لعن و نفرين اهل بيت(ع) بوده و برخي مورد تمجيد ، درباره برخي امر به ياري شده است و در مورد برخي ، عدم حركت و توجه .
مجموعه اين مسائل نشان مي دهد كه پرچم هاي سياه مختلفي در روايات عصر ظهور وجود دارد كه بايد هر يك را دقيقاً شناخت تا در زمان لازم ، موضع مناسبي در مورد آن اتخاذ كرد.
هريك از اين پرچم های سیاه در روايات ، با اشاره روايت یا روایاتی از ديگر پرچم ها مشخص مي باشد كه ما در توضيح هر كدام رواياتي كه بدان پرچم ها اشاره مي كنند را نيز مطرح خواهيم كرد.
پرچم هاي سياه شماره 3و4 و 5 چون مهم نبوده و نقشي در ظهور ندارند لذا از توضيح درباره آنها خودداري كرده و به ذكر روايات آنها بسنده مي كنيم.
پرچم اسرار آميز امام مهدي(عج) و رابطه آن با پرچم هاي سياه سيد خراساني
قبل از اینکه با ذکر روایات انواع پرچم های سیاه را مورد بررسی قرار دهیم ، نگاهی به شباهت بسیار عجیب پرچم سیاه سیدخراسانی با پرچم اسرارآمیز امام مهدی(عج) خواهیم داشت ، بنا بر روايات ، امام مهدي(عج) وارث برخي مواريث پيامبر اكرم(ص) مانند زره ، شمشير ، براق ، سحاب ، پرچم و ميراثهاي ديگر است كه اين مواريث علاوه بر داشتن برخي اثرات ، بعد از ظهور بعنوان سند و مدركي براي اثبات حقانيت و امامت امام عصر(عج) به كار مي روند. يكي از اين مواريث پرچم اسرارآميز حضرت رسول(ص) مي باشد ، كه در احاديث متعددي بدان اشاره شده است.
عبد اللَّه بن سنان روايت نموده كه امام محمد باقر عليه السّلام فرمود:
پرچم قائم همان پرچم رسول خداست كه جبرئيل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميدان جنگ باهتزاز درآورد.
آنگاه جبرئيل عرض كرد: اى محمد بخدا قسم؛ اين پرچم از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. عرض كردم: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر در جنگ آن را برافراشت سپس پيچيد و بدست على عليه السّلام داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه در روز جنگ جمل حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد. آنگاه على عليه السّلام آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ كس آن را نمی گشايد تا اينكه قائم ما قيام كند.
وقتى قائم قيام نمود آن را باهتزاز در می آورد و هر كس در شرق و غرب عالم باشد آن را می بيند. رعب و ترس وى يكماه زودتر از پيش روى و چپ و راست او رفته در دلها جاى می گيرد، آنگاه گفت: اى محمد! او بخونخواهى پدرانش قيام می كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف می باشد.
او پيراهن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را كه در جنگ احد پوشيده بود بتن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه بقامت وى رساست می پوشد، و ذو الفقار شمشير پيغمبر را هم در دست دارد، سپس شمشير می كشد و هشت ماه از كشته بي دينان پشته ها می سازد. مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1128
و در بحار الانوار از ابو بصیر آمده که گفت: حضرت ابوعبدالله صادق علیهالسلام فرمود: هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) با اهل بصره برخورد کرد و پرچم برافراشت پرچم پیغمبر را گشود. لذا متزلزل شدند و هنوز شعاع خورشید زرد نگردیده بود که فریاد زدند: ای پسر ابی طالب ما را هلاک کردی.
...و چون روز صفّين فرا رسيد ، نزديكان برافراشتن آن پرچم را از اميرالمومنين(ع) درخواست كردند آن حضرت نپذيرفت. پس حسن و حسين عليهما السّلام و عمّار ياسر رحمه اللَّه را نزد او واسطه ساختند، آن حضرت به حسن عليه السّلام فرمود: پسر جانم همانا اين مردم را مدّتى مقرّر شده است كه بدان برسند، و اين پرچم پرچمى است كه پس از من هيچ كس جز قائم صلوات اللَّه عليه آن را بر نخواهد افراشت»....
سپس فرمود: اى ابا محمّد به خدا قسم آن پرچم نه از پنبه است و نه از كتان و نه از ابريشم و نه از حرير، عرض كردم: پس از چه چيزى است؟ فرمود: از ورق (برگ)بهشتى است، غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص: 427
پرچم امام زمان (عج) پرچم اسرار آميزي است كه امام باقر (ع) درباره آن فرمود : « هنگامي كه قائم (ع) ظهور كند پرچم رسول خدا (ص) را به مردم نشان ميدهد» و امام صادق (ع) نيز در وصف آن چنين آورده است : « جبرئيل آن پرچم را روز بدر آورد و رسول خدا (ص) آن را در روز بدر برافراشت آنگاه آن را پيچيد و به علي (ع) داد. آن پرچم نزد علي (ع) بود تا اينكه آن را در جنگ جمل باز كرد و خداوند وي را با آن پرچم پيروز نمود .آنگاه آن پرچم را در هم پيچيد و هم اكنون نزد ماست .آن را كسي نميگشايد تا آنكه قائم (ع)قيام كند . وقتي كه قيام نمود آن را باز ميكند » بر اساس روايات ، اين پرچم از برگ درخت بهشتي است كه آن را جبرئيل در جنگ بدر به اهتزاز درآورد اين پرچم به سوي هيچ قومي عزيمت نميكند مگر اينكه خدا آنها را نابود ميكند و روي آن نوشته شده « البيعه لله» اين پرچم به هنگام ظهور به سخن ميآيد و ميگويد : اي ولي خدا برخيز و دشمنان خدا را بكش و چون حضرت آن را بگشايد در دل دشمنان ترس شديدي وارد ميشود و هر كس از آن پرچم پيروي كند و همراه با پرچم گام بردارد با ما اهل بيت (ع) بوده و نجات خواهد يافت و هر كس از آن جلو بيافتد و يا عقب بماند افراط يا تفريط كند نابود ميشود. در روايت ديگري امير المؤمنين علي (ع) فرمود : اين پرچم ديگر باز نميشود مگر به دست مهدي (ع). و نيز در روايتي از امام زين العابدين (ع) چنين نقل شده است كه فرمود : « گوئي صاحب شما را با چشم خود ميبينم كه در پشت كوفه وارد نجف شده و ياران و پيروان پدرش همراه او در زير پرچم رسول اكرم (ص) است كه آن را برافراشته و به دست گرفته ...» با عنايت به روايات فوق اين پرچم با تمام اوصاف شگفت انگيزش به عنوان يكي از مواريث پيامبر (ص) در نزد حضرت مهدي (ع) ميباشد و در وقت معيّن به اذن الهي با آن پرچم ظهور خواهد كرد .
لينكهاي مرتبط :
http://www.hawzah.org/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=38356&SubjectID=78180
http://www.whc.ir/imamasr/imamasr.php?categoryid=369&isData=1
نكته بسيار مهم :
اكنون به اين احاديث شريف كه در وصف پرچم لشگر سيد خراساني و اهل مشرق زمین است ، دقت فرمائيد :
... و پرچمهائى بدون علامت كه نه از پنبه و نه كتان و نه حرير است از مشرق زمين ميايند در سر نيزه هاى آنها مهر سيد اكبر زده شده قائد آنها مردى از خاندان پيغمبر است آن پرچمها در شرق پديد می آيد و بوى آن مانند مشك معطر بغرب ميرسد. ترس و رعب آنها يكماه پيش از آمدنشان همه جا در دل مردم قرار ميگيرد، آنگاه در كوفه فرود ميايند و اولاد ابو طالب بخونخواهى پدران خود قيام ميكنند ....
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1060
الزام الناصب – جلددوم- چاپ بیروت . الغصن الثامن - الآية الثانية عشرة - ص 120
بحار الأنوار، ج 52، ص 274، ب 25، ح 167.
فضيل بن يسار از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه بوى فرمود: گنجى در طالقان هست كه از طلا و نقره نيست، و پرچمى است كه از روزى كه آن را پيچيده اند برافراشته نشده است و مردانى هستند كه دلهاى آنها مانند پاره هاى آهن است شكى در ايمان بخدا در آن راه نيافته و در طريق ايمان از سنگ محكمتر است اگر آنها را وا دارند كه كوهها را از جاى بكنند، از جاى كنده و از ميان برميدارند.
مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 1117
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 18:49 توسط مهدی علوی
|
