پست ثابت


عبد اللَّه بن عبد العزيز ميگويد: على بن ابى طالب عليه السّلام بمن فرمود و در كوفه هم فرمود: ايها الناس بعد از من آرام باشيد و از يك عده قليلى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله بر حذر باشيد زيرا كه يك عده قليلى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله خروج ميكنند ولى بعلت مخالفت با امر من و پشت پا زدن بعهد من بمقصود خود نخواهد رسيد و روايتى را نقل كرده كه بعضى از اولاد حسين براى كمك اميّه ظهور ميكنند و بلاء، مردم را فرا خواهد گرفت و خدا بهترين خلق را مبتلا خواهد كرد تا اينكه خوبان از بدان ممتاز شوند، مردم از يك ديگر بيزارى ميجويند، اين بلاء طولانى خواهد شد تا اينكه خدا بوسيله مردى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله براى آنها فرجى مرحمت كند.
كسى كه از فرزندان من خروج كند و عمل و رفتارش غير از عمل و رفتار من باشد من از او بيزارخواهم بود و هر كسى از فرزندان من قبل از ظهور مهدى (ع) خروج نمايد كشته خواهد شد  «1» از دو دجّال از فرزندان فاطمه (ع) بر حذر باشيد، زيرا كه از اولاد فاطمه (ع) دو دجّال بوجود مى‏آيد. و دجّالى هم ازبصره خروج ميكند كه از من نيست و او مقدمه كليه دجّالها است‏
(الملاحم و الفتن، يا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان    متن صفحه   112     على عليه السلام فرزندان خود را نهى مى‏كند كه قبل از ظهور مهدى عليه السلام خروج كنند .....)

ضرورت نیاز به علم رجال

همانطور که می دانید گاطعیون علم رجال را قبول ندارند

اما ادله نیاز به علم رجال به اختصار:


1. استنباط احكام الهى به علم رجال بستگى دارد و در صورت عدم وجود علم رجال نمى‏توان احكام را استنباط كرد؛ زيرا يكى از مهم‏ترين راه‏هاى استنباط احكام الهى، رجوع به احاديث معصومان عليهم ‏السلام است و هنگامى مى‏ توان به اين احاديث اطمينان كرد كه راويان آن را به درستى مورد شناسايى قرار داد؛ چراكه نمى‏ توان به ‏قول غير ثقه اطمينان حاصل كرد، چنان‏كه خداوند نيز مى‏ فرمايد: «انّ الظن لايغنى من‏الحق شيئاً» سوره يونس، آيه 36و «ءَاللّه‏ اذن لكم ام على اللّه‏ تفترون». سوره يونس، آيه 59. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ)سوره : الحجرات آیه : 6

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، نيك وارسى كنيد، مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد،] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد.


2. اخبار علاجيه؛ اين‏گونه احاديث براى بيان صفات قاضى مورد استفاده قرار گرفته ‏اند، زيرا قضات عصر امام عليه‏ السلام راوى حديث نيز بوده ‏اند؛ از طرفى چون استنباط و اجتهاد در عصر امام عليه ‏السلام آسان بوده است لذا فرقى بين استنباط و نقل حديث ـ به جز مواردى اندك ـ وجود نداشته است؛ بر همين مبنا فقهاى ما صفات قضات را در اين احاديث به صفات راوى تعميم داده ‏اند؛ صفاتى مانند فقيه بودن، صادق بودن در حديث و اورع بودن. وسائل الشيعه، ج 18، ص 75.


3. وجود افرادى كه حديث جعل مى‏ كرده ‏اند .البيان، ص 37. اين كتاب نمونه‏اى از احاديث جعلى را بيان كرده است. و احاديثى كه به‏ دروغ به‏ معصومان عليهم ‏السلام نسبت داده ‏شده ‏است، وجود علم‏ رجال را براى تميز احاديث صحيح از احاديث جعلى ضرورى ساخته  است.( براى آگاهى بيشتر به موارد تدليس، ر، ك: رجال كشى، ص 195 ـ 257. همچنين افراد كاذبى مانند ابى الخطاب وجود دارد كه امام عليه‏ السلام او را لعن كرده است و نيز به عنوان نمونه احاديث جعلى مى‏ توان به حديث «حب ابى‏بكر و عمر ايمان و بغضهما كفر»، اشاره كرد. براى اطلاع بيشتر ر، ك: به بحار، ج 47، ص 354).


4. گاهى ممكن است راوى حديث از عامه باشد و امام معصوم عليهم ‏السلام بنابر تقيه مطلبى را بيان داشته باشد، از اين رو بايد روات را مورد شناسايى قرار داد.


5. همه مسلمانان اعم از شيعه و سنى معتقدند كه بايد راوى را شناخت تا بتوان به احاديث او عمل كرد؛ به عنوان نمونه مى‏ توان به كلام عسقلانى اشاره كرد كه مى ‏گويد: اسراييليات و بسيارى از فضايل و مناقب صحابه به ويژه شيخين و معاويه قابل اعتماد نيست. او حتى بعضى از كتبى را كه قابل اعتماد نيست فهرست مى‏ كند. لسان الميزان، عسقلانى، ج 1، ص 13.


خلاصه كلام آن‏كه مى‏ توان گفت حديث بر دو نوع است؛ صحيح و غير صحيح و تنها حديثى براى عمل مكلف قابل اعتنا و استدلال مى‏ تواند باشد كه صحيح باشد و شناخت حديث صحيح با شناخت راوى آن رابطه مستقيم دارد.( قرائن يك خبر صحيح يعنى: موافق دلالت عقلى و مقتضاى آن باشد؛ موافق نص قرآن باشد؛ مطابق با عقايد حقه شيعه اثنى عشرى باشد و يا در اصول معتبره تكرار شده باشد).


توضیح مطلب:


شناخت جاعلان و دروغ پردازان:


از جمله حوادث بسيار تلخ و ناگوار صدر اسلام، پديده وضع حديث و تدليس در روايات است. با مراجعه به جوامع حديثي و کتاب هاي رجالي و بررسي حال روات، به وجود افرادي پي مي بريم که با انگيزه هاي گوناگون دست به جعل حديث مي زدند و سخناني را به دروغ به پيامبر و ائمه(ع) نسبت مي دادند. حضرت علي(ع) در ضمن حديثي طولاني به سليم بن قيس مي فرمايد: «نزد مردم حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص و حقيقت و هم وجود دارد. آنقدر بر پيامبر(ص) دروغ بسته شد که روزي خطبه خواند و فرمود: اي مردم! دروغگويان بر من زياد شده اند، پس هر کس به عمد بر من دروغ بندد، جايگاهش در جهنم خواهد بود»؛ ان في أيدي الناس حقاً و باطلاً و صدقاً و کذباً و ناسخاً و منسوخاً و عاماً و خاصاً و محکماً و متشابهاً و حفظاً و وهماً، و قد کذب علي رسول الله(ص) علي عهده حتي قام خطيباً فقال: أيها الناس قد کثرت علي الکذابه فمن کذب علي متعمداً فليتبوا مقعده من النار (کليني،کافی 1388ق، ج1، ص 50، ح1). آن گاه حضرت اشاره کردند که بعد از رحلت آن حضرت نيز جريان وضع حديث و دروغ بستن به پيامبر(ص) ادامه پيدا کرد: «ثم کذب عليه من بعده».


امام صادق(ع) فرمود: «ما خانداني هستيم که دروغگويان بر ما دروغ مي بندند و چهره راستگوي ما را نزد مردم خراب مي کنند»؛ انا أهل بيت صادقون لا نخلو من کذاب يکذب علينا، فيسقط صدقناً بکذبه علينا عندالناس (طوسي، اختيار معرفه الرجال  1382، ص 257). سپس در مورد يکي از وضاعان و دروغ پردازان، به اصحابش هشدار مي دهد و آنها را از پذيرفتن احاديث چنين فردي بر حذر مي دارد و مي فرمايد: «حديثي از جانب ما نپذيريد، مگر آنکه با قرآن و سنت سازگار باشد، يا در ميان احاديث پيشين ما، شاهدي بر آن بيابيد؛ چرا که مغيره بن سعيد، احاديثي در کتب ياران پدرم وارد ساخت که هرگز بر زبان پدرم جاري نشده بود؛ پس از خدا پروا کنيد، سخني را که با کلام پروردگار بزرگ و سنت رسول اکرم(ص) سازگاري ندارد، به ما نسبت ندهيد». لاتقبلوا علينا حديثاً الا ما وافق القرآن و السنه او تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمه ان المغيره بن سعدي لعنه الله دس في کتب أصحاب أبي احاديث لم يحدث بها أبي، فاتقوالله و لا تقبلوا عليناً ما خالف قول ربنا تعالي و سنه نبينا(ص)، فانا اذا حدثنا قلنا قال الله عز وجل و قال رسول الله (طوسي، اختيار معرفه الرجال  1382، ص 224، ح 401).


بنابراين نفوذ افراد منحرف، معاند و دين ستيز در ميان راويان حديث غير قابل انکار است؛ چنان که بسياري از بزرگان به آن تصريح کرده اند (شيخ مفيد، مصنفات الشيخ المفيد؛ قم: مکتبه الاعلامي الاسلامي 1413ق، ج5، ص47/ مامقاني، تنقيح المقال؛ نجف: المکتبه المرتضويه 1352ق، ج1، ص 174).



اعتراف واضعان به جعل و وضع حديث:


.چنان كه از ابو عصمت(نوح بن مريم) كه به نوح جامع معروف است، نقل شده كه خود اقراركرد، احاديثى در فضايل سوره هاى قرآن از قول ابن عباس ساخته است.( ترجمه الغدير، ج 5، ص 390، ،انشارات بنیاد بعثت،چاپخانه توحید قم، چاپ اول سال 1386)


صبحى صالح مى نويسد: «زنادقه به تنهايى(چنانكه حمّاد بن زيد گفته است) چهارده هزار حديث جعل كردند. عبدالكريم بن ابى العوجاء(مانَوى) به تنهايى، طبق اعتراف خود، چهار هزار حديث جعل كرد. آنگاه كه در عهد مهدى عباسى خواستند او را گردن بزنند، فرياد برآورد: من در دين شما، چهار هزار حديث اختراع كرده ام كه در آن حلال را حرام وحرام را حلال مى كند.»علوم الحديث و مصطلحه، صبحى صالح، ص۲۹۰؛ أضواء على السنّة المحمّدية، محمود ابوريّة،ص۱۴۴


از آنچه گفتيم دانسته مي شود که آشنايي با دانش رجال ضرورتي اجتناب ناپذير است؛ زيرا يکي از راه هاي شناسايي احاديث موضوعه از غير آن، شناخت وضاعين و مدلسين است که تنها از طريق علم رجال ممکن خواهد بود؛ از اين رو در کتب رجالي به ده ها نفر بر مي خوريم که تعبيراتي از قبيل وضاع، يضع الحديث، کذاب، متهم، مخلط، مدلس و ... در مورد آنها به کار رفته است.




 حل اخبار متعارض:


به گفته شيخ طوسي: کمتر اتفاق مي افتد که خبري باشد و در مقابل آن خبري ضد آن وجود نداشته باشد و حديثي نيست مگر آنکه در برابرش حديث مخالف آن وجود دارد؛ تا جايي که مخالفان ما (اهل سنت) آن را از بزرگ ترين اشکالات مذهب شيعه قلمداد کرده اند ... و اين امر زمينه شک و ترديد گروهي که از قدرت علمي برخوردار نبودند و با معناي کلمات و الفاظ و تأويل و توجيه آنها آشنايي نداشتند، فراهم آورد و بسياري از آنها را از اعتقاد به حق منحرف گرداند (طوسي، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار؛ چ3، تهران: دارالکتب الاسلاميه [بي تا]، ج1، ص 50). ثقه الاسلام کليني نيز در مقدمه ي کتاب کم نظير کافي به وجود اختلاف و تعارض بين احاديث اشاره فرموده (کليني،کافی 1388ق، ج1، مقدمه) و بابي را تحت عنوان «اختلاف الحديث» (همان، ص 50) در کتابش گشوده است.


در هر صورت، وجود تعارض و تنافي بين دسته اي از اخبار و احاديث امري مسلم و ترديد ناپذير است؛ به همين جهت در علم اصول، فصل مستقلي تحت عنوان «التعادل و التراجيح» براي حل اين تعارضات باز کرده اند.


براي رفع تنافي و جمع بين دو خبر متعارض يا ترجيح يکي بر ديگري، راه هاي مختلفي وجود دارد؛ يکي از آنها مراجعه به صفات راوي خبر است؛ يعني آن خبري مورد عمل واقع مي شود که راوي آن، داراي صفات برجسته و ويژگي هاي ممتازي از قبيل عدالت، فقاهت و صداقت باشد؛ چنان که در مقبوله ي عمربن حنظله به اين موضوع اشاره شده است.


عمربن حنظله از امام صادق(ع) مي پرسد: «اگر قضات بر اثر اختلاف در احاديث منقول از شما، در حکم دچار اختلاف شوند، چه بايد کرد و حکم کدام را بايد پذيرفت؟» امام(ع) نيز در جواب مي فرمايد: «الحکم ما حکم به اعدلهما و افقهما و اصدقهما من الحديث و اورعهما» (حر عاملي، وسائل الشيعه؛ چ4، بيروت: دار احياء التراث العربي 1391ق، ج11، ص 75): در صورت اختلاف، حکم آن کسي را بايد پذيرفت که عادل تر، فقيه تر، راستگوتر و باورع تر است.

بديهي است شناسايي راوي اعدل و افقه و اصدق و اورع، بدون مراجعه به علم رجال مقدور نخواهد بود.


یک نکته مهم :


اولین کسی که علم رجال را تدوین کرد که بود؟

اولین کسی که در مکتب اهل بیت‌(ع) به علم رجال پرداخت شخص امیرالمومنین علی‌(ع) بودند که فرمودند: «علیکم بالدرایات لا بالروایات همة السفهاء الروایة و همة العلماء الدرایة»(کنزالفوائد 2/31) یعنی اینکه فقط حدیث نخوانید و به بررسی و اهمیت حدیث بپردازید و تلاش عالمان این است که حدیث را در بعد سندی و متنی بررسی کنند و بفهمند که روایت از معصوم‌(ع) صادر شده است یا نه؟ و آیا تقیه در کار بوده و ... در این مورد از همه مهمتر روایتی است که در جلد یک کافی (ص) 52 از امیرالمومنین‌(ع) نقل شده است که اساس علم رجال از آنجا شروع شده است «اذا حدثتم بحدیث فاسندوه الی الذی حَدَّثکم فِان کان حقاً فلکم و ان کان کذباً فَعلیه»(کافی 1/52).

همچنین اولین کسی که رجال و اصحاب و راویان مورد وثوق امیرالمومنین‌(ع)  را جمع‌‌آوری کرده است و به تدوین کتاب پرداخته ابن ابی رافع است که یکی از اصحاب امیرالمومنین‌(ع) بود. دایره المعارف تشیع،سیری در فرهنگ و تاریخ تشیع، تهران، نشر سعید محبی، 1373، ص 393 ـ 377.


به هر حال یکی از امور بدیهی و اصول مسلم عقلایی در امور روز مره این است که عقلا به هر سخن و خبری ترتیب اثر نمی دهند تا صدق آن احراز شود! بنابر این واضح است فرقه گاطعیه با انکار بدیهیات ودست گذاشتن روی مطالبی سست به عنوان دلیل ،چه اهدافی را دنبال می کنند.


بررسی ادله فرقه گاطعیه بر بطلان علم رجال

 بررسی ادله فرقه گاطعیه بر بطلان علم رجال:


روایت اول:أحمد بن محمد بن خالد البرقي، عن محمد بن اسماعيل، عن جعفر بن بشير، ( عن أبي الحصين ) عن أبي بصير، عن أبي جعفر (ع) أو عن أبي عبد الله (ع) قال : لا تكذبوا الحديث إذا أتاكم به مرجئي ولا قدري ولا حروري ينسبه إلينا فانكم لا تدرون لعله شئ من الحق فيكذب الله فوق عرشه

احادیث را تکذیب نکنید حتی اگر مرجئی یا قدری یا حروری آن را به ما نسبت دهد . زیرا شما نمی دانید ، شاید که در آن چیزی از حق باشد و شما با این کارتان خداوند را بر فوق عرشش تکذیب می کنید

المحاسن لأحمد بن محمد بن خالد البرقى ج 1 ص 230 . علل الشرائع ج 2 ص 395


روایت دوم:محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن جميل بن صالح، عن أبي عبيدة الحذاء قال : سمعت أبا جعفر (ع) يقول : والله إن أحب أصحابي إلي أورعهم وأفقههم وأكتمهم لحديثنا وإن أسوأهم عندي حالاً وأمقتهم للذي إذا سمع الحديث ينسب إلينا ويروى عنا فلم يقبله إشمأز منه وجحده وكفَّر من دان به وهو لا يدري لعل الحديث من عندنا خرج وإلينا اسند، فيكون بذلك خارجا عن ولايتنا

بخدا سوگند كه محبوبترين یارانم نزد من باورع ترین آنها و فقيه ترین آنها و حديث را نهان دارترین آنها است . و بدترين و مبغوض ترين اصحابم نزد من ، كسى است كه هرگاه حديثى را شنود كه بما نسبت دهند و از ما روايت كنند، آنرا نپذيرد و بدش آيد و انكار ورزد و هر كه را به آن معتقد باشد تكفير كند . در صورتيكه او نميداند، شايد آن حديث از ما صادر شده و بما منسوب باشد، و او بخاطر انكارش از ولايت ما خارج می شود. مصدر: الكافي ج 2 ص 223 . مختصر بصائر الدرجات ص98 . وسائل الشيعة (آل البيت) ج27 ص 87 . مستدرك الوسائل ج1 ص80


روایت سوم:عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد ومحمد بن خالد البرقي عن عبد الله بن جندب عن سفيان بن السمط قال : قلت لابي عبد الله (ع) جعلت فداك يأتينا الرجل من قبلكم يعرف بالكذب فيحدث بالحديث فنستبشعه فقال أبو عبد الله (ع) يقول لك اني قلت الليل انه نهار والنهار انه ليل قلت لا قال فان قال لك هذا اني قلته فلا تكذب به فانك انما تكذبني

به امام صادق (ع) گفتم : فدایتان شوم ، شخصی از نزد شما می آید که به کذب و دروغ گویی معروف است و از شما حدیث روایت می کند و ما نسبت به او اکراه داریم . پس امام صادق (ع) فرمود : آیا می گوید که من گفته ام شب روز است و یا روز شب است ؟ گفتم : خیر . فرمود : حتی اگر گفت که من آن را گفته ام ، آن را تکذیب نکن که اگر تکذیب کنی بدرستی که مرا تکذیب کرده ای. مصدر: مختصر بصائر الدرجات للحسن بن سليمان الحلي ص 76 وفي طبعة أخرى ص 234



جـــــــــــــــــواب


تکذیب یک مساله است و عدم حجیت مساله ای دیگرو هیچگاه نفی تکذیب دلالت بر حجیت بی قید و شرط ندارد.

لذا در خصوص این اخبار عرض می شود بر فرض التزام به این احادیث ، این اخبار می گوید هر خبری را که شنیدید استناد آنرا به ما تکذیب نکنید. اما آیا لازمه عدم تکذیب پذیرش و عمل به محتوای ظاهری خبر است؟!! (خصوصا زمانی که راوی در معرض تهمت و دروغگویی است؟) یا تتبع و بررسی صحت استناد خبر به امام؟! که برفرض صحت استناد در مواردی که خلاف مذهب است باز بحث در جهت صدور روایت است که مثلا آیا امام در مقام تقیه بوده یا خیر؟

قرآن کریم در مورد عمل به خبر دروغگو وفاسق می فرماید:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا...»؛حجرات/6. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد.


لذا نهایت چیزی که می توان از این اخبار استفاده نمود نفی ابتدایی استناد روایت است نه تتبع و رد استدلالی روایت، که در غیر این صورت به جهت عمومیت محتوای روایات منظور باید فاتحه فقه و فقاهت را خواند و آن را بوسید و به کناری گذارد؛ زیرا بنابر پذیرش این روایات، هر خبری حجیت خواهد داشت ولو اینکه با خبر دیگری معارض باشد !!ودر آن حال باید پرسید اخبار علاجیه ای که از اهل بیت علیهم السلام(برای معالجه تنافی روایات) وارد شده اند به چه جهت بوده ؟ مانند قول زرارة : سألت ( أبا جعفر ) عليه السلام فقلت : جعلت فداك يأتي عنكم الخبران والحديثان المتعارضان فبأيهما آخذ ؟ فقال عليه السلام : يا زرارة خذ بما اشتهر بين أصحابك ، ودع الشاذ النادر . فقلت : يا سيدي إنهما معا مشهوران مأثوران عنكم ؟ فقال : خذ بما يقول أعدلهما عندك وأوثقهما في نفسك . فقلت : إنهما معا عدلان مرضيان موثقان ؟ فقال : أنظر ما وافق منهما العامة فاتركه ، وخذ بما خالف ، فإن الحق فيما خالفهم


در باب روایاتی که بیان داشتید این روایات صرف نظر از اشکالات محتوایی ،که می تواند محملی غیر از برداشت شما داشته باشد و منظوراین باشد به صرف اینکه روایتی را همسو با اعتقادات خود نیافتید آنرا رد نکنید؛[( بلکه سکوت کنید تا اگر روایت از ما اهل بیت بود خودمان منظور از آن را بیان کنیم مانند روایت امام صادق ع در پاسخ به سوال دشمن از خلیفه اول و ثانی :ففی الخبر ان رجلاً سأل الإمام الصادق (ع) ، فقال : یا ابن رسول الله ! ما تقول فی حق أبی بکر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان ، کانا علی الحق ، وماتا علیه ، فعلیهما رحمة الله یوم القیامة 

شخصی ازمخالفان از امام صادق(ع) سؤال کرد : نظر شما در باره ابوبکر و عمر چیست ؟ فرمود : دو امام عادل و بر حق بودند و بر همین روش هم مردند

إحقاق الحق للشوشتری 1/16)

فلمّا انصرف الناس قال له رجل من خاصّته: یا ابن رسول اللّه (ص) لقد تعجّبت ممّا قلت فی حقّ أبی بکر وعمر، فقال: نعم، هما إماما أهل النار، کما قال اللّه سبحانه ـآن دو نفر امام هستند، امّا امام و پیشوای دوزخیان و اهل آتش، خداوند می فرماید:و جعلناهم أئمّة یدعون إلی النار (قصص: 41)،

و اینکه گفتم: قاسطان، منظورم تفسیر این آیه است:و أمّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطباً. (جن: 15)

و اگر گفتم: عادلان، به این جهت است که آن دو نفر از حق روی گردانده از حق عدول کردند و با آن مخالفت ورزیدند ، و در حقیقت تفسیر این آیه است:

ثمّ الذی کفروا بربّهم یعدلون (انعام: 1).

و مقصودم از: کانا علی الحق، به معنای مخالفت آن دو با حق و قیام علیه حق است که مراد أمیر المؤمنین (ع) است.

و مقصود از:کانا علی الحق، وماتا علیه این است که آن دو نفر بر ضد حق بودند و فعلیهما رحمة اللّه ،رحمة الله (رسول خدا ) بر ضد آنان است .فإنّه کان رحمة للعالمین.( شرح إحقاق الحق - السید المرعشی - ج 1 - ص 69 – 70 )پس این روایت را امام فرموده اما اینکه حق رد آن را نداریم به معنای پذیرش ظاهر آن هم نیست کمااینکه خود حضرت در شرایط مناسب منظور واقعی خود را بیان فرمودند )] 

 روایت در مقام مذمت رد ابتدایی است و منافاتی با این ندارد که روایتی را بعد از نقد و بررسی با استفاده از اصول و مبانی و علم و یا ظن به عدم صدور و یا علم به جهت صدور(مانند تقیه ای بودن روایت) کنار بگذاریم. لذا مذمت رد تلازمی با قبول و التزام به ظاهر حدیث ندارد کما اینکه در مثال بیان شد و آنچه فرد مخالف از ظاهر کلام امام صادق ع برداشت کرد به هیچ وجه برای ما قابل پذیرش نیست .


از طرفی در صورتی که بخواهیم طبق برداشت گاطعیون عمل نمائیم این روایات مخالف برخی روایات دیگر همچون:« لا تقبلوا علينا حديثاً إلاّ ما وافق القرآن والسنّة، أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدّمة، فإنّ المغيرة بن سعيد لعنه الله دسّ في كتب أصحاب أبي، أحاديث لم يحدّث بها أبي، فاتّقوا الله، ولا تقبلوا علينا ما خالف قول ربّنا تعالى وسنّة نبيّنا محمّد (صلى الله عليه وآله)... ) خواهد بود؛ زیرا در موضوع محل بحث ازدواج و فرزند دار بودن حضرت مهدی علیه السلام و جزئیات برخی از مسائل قبل از ظهور در هیچ کجای قرآن وسنت قطعی نیامده است؟ 


لذا مدعای گاطعیون شاهدی از قرآن و سنت ندارد و از طرف دیگر با کنار گذاردن علم رجال چگونه ما می توانیم هر سخنی را بپذیریم و ملتزم بدان شویم (مخصوصا امر روایت که خطا و اشتباه- صرف نظر از کذب- در نقل و حفظ  آن بسیار زیاد است،مخصوصا با فاصله بیش از هزار سال میان ما و صدور روایت)و این امر با کدام اصول عقلایی ا ی سازگار است ؟


همچنین در صورت قبول منهج گاطعیون در باب فرزند داشتن امام زمان علیه السلام ظاهر روایات میان نفی و اثبات است ودر میان روایات نافیه این روایت منقول از حضرت رضا علیه السلام است که داشتن فرزند را برای امام زمان علیه السلام به صورت مطلق نفی می نماید.


ابن ابي حمزه گفت: «براي ما روايت شده است که امام در نخواهد گذشت، تا اين که جانشين و نسل خود را ببيند». امام رضا علیه السلام فرمود: «أما رويتم في هذا الحديث غير هذا ؟؛ آيا در اين روايت، بيش از اين چيزي براي شما گفته نشده است؟» گفت: «نه». حضرت فرمود:بلي و الله لقد رويتم فيه إلا القائم... ؛ بله؛ به خدا سوگند! برايتان روايت شده است، مگر قائم....ابي حمزه (با حالتي شبيه اعتراض) گفت: «اين قسمت در حديث است؟» امام رضا علیه السلام فرمود: «ويلك كيف اجترأت علي بشي‏ء تدع بعضه؛ «واي بر تو! چگونه جرأت کردي به چيزي که بخشي از آن را رها كرده‌اي، بر من احتجاج کني؟.افزون بر مسعودي، کشي نيز در رجال خوداين روايت را با اندک تفاوتي آورده است.روشن است که اين روايت نه فقط در دوران غيبت، بلکه در تمام عمر آن حضرت داشتن فرزند براي حضرت مهدي علیه السلام را منتفي مي‌داند. حال با این روایات متعارض چه باید بکنیم؟ مسعودي، علي بن حسين، اثبات الوصية للامام علي بن ابي طالب (عليه السلام) ، ص 208و کشي، محمد بن عمر، رجال كشي، ص 465.


البته با نگاهی اجمالی به روایات اهل بیت علیهم السلام می بینیم که در موارد متعددی روایات متعارض وجود دارد و اعتقاد به حجیت همه روایات در مقام عمل چیزی جز سر گردانی و تحیر را به ارمغان نخواهد آورد علاوه بر اینکه چنین اعتقادی مخالف سیرۀ عقلا می باشد.


اما در مورد علم رجال عرض مي شود:


استنباط احكام الهى به علم رجال بستگى دارد و در صورت عدم وجود علم رجال نمى‏توان احكام را استنباط كرد؛ زيرا يكى از مهم‏ترين راه‏هاى استنباط احكام الهى، رجوع به احاديث معصومان عليهم ‏السلام است و هنگامى مى‏ توان به اين احاديث اطمينان كرد كه راويان آن را به درستى مورد شناسايى قرار داد؛ چراكه نمى‏ توان به ‏قول غير ثقه اطمينان حاصل كرد، چنان‏كه خداوند نيز مى‏ فرمايد: «انّ الظن لايغنى من‏الحق شيئاً»و «ءَاللّه‏ اذن لكم ام على اللّه‏ تفترون».


ودر مورد روایات مورد نظر گاطعیون چون همگی خبر احادند باید به منطوق و مفهوم آیه شریفه عمل نمود«ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍفَتَبَيَّنُوا..»؛اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد.(روایتی را که آوردید می گوید قول دروغگو را تکذیب نکن و آیه می فرماید در مورد قول دروغگو تحقیق کن؛ شما اهل اخذ به روایت مظنون الصدور هستید یا اهل اخذ به کلام وحی مقطوع الصدور؟! ).


همچنین وجود افرادى كه حديث جعل مى‏ كرده ‏اند و احاديثى كه به‏ دروغ به‏ معصومان عليهم ‏السلام نسبت داده ‏شده ‏است، وجود علم‏ رجال را براى تميز احاديث صحيح از احاديث جعلى ضرورى ساخته است.


همچنین گاهی ممکن است روایت تعارضی با قرآن نداشته باشد و هر دو ایجابی باشند در حالی که شخص دروغگویی آنرا صادر نموده باشد(مخصوصا در مسائلی که داعی بر کذب زیاد است مثل موضوع محل بحث) که شناخت این احادیث باز در گروی علم رجال است.


همچنین گاهى ممكن است راوى حديث از عامه باشد و امام معصوم عليهم ‏السلام بنابر تقيه مطلبى را بيان داشته باشد، از اين رو بايد روات را مورد شناسايى قرار داد.

لذا برای رسیدن به سنت واقعی راهی جز رجوع به علم رجال نیست اما اینکه در مورد برخی روات اختلاف نقل وجود دارد بحثی تخصصی است که مجالی وسیعتر می طلبد ،و کار رجالی این است که با موازین جرح و تعدیل حال راوی را مشخص نماید.


استخاره

احمد اسماعیل امام فرقه گاطعیه برای اثبات مدعای خودمستمسکی بهتر از خواب و استخاره نیافته واز خواب و استخاره به عنوان معجزه خود یاد می کند 

او مدعی است هر کس بخواهد به حقانیت او پی ببرد می تواند استخاره بگیرد و یا با انجام اعمال خاص خوابی در این باره خواهد دید

اما نقد این ادعا در باب استخاره :

 طبق قانون احتمالات به سادگی می توان پیش بینی کرد تعدادی از استخاره ها برای پیروی از او خوب خواهد بود اما اینکه تمام استخاره ها در این مورد خوب باشد کذب محض است و تنها و تنها یک ادعاست و استخاره های فراوانی هم برای پیروی از احمد اسماعیل بد آمده اما اگر دانستیم مورد و جای استخاره کجاست دیگر اهمیتی ندارد که استخاره برای پیروی از ایشان چه نتیجه ای دارد زیرادر مورد استخاره باید دانست استخاره برای رفع تحیر است و در جایی که دلیل عقلی و یا شرعی وجود دارد تحیر معنا ندارد و اصطلاحا موضوع آن منتفی است. ما نحن فیه هم از همین قبیل است یعنی شناخت حجت ظاهر تخصص حجت باطن است و این عقل است که با توجه به شواهد و مدارک ، حجت و امام را می شناسد و در این مقام استخاره راه ندارد.

لذا اگر موارد استخاره در روایات را بررسی کنید خواهید دید تماما در موارد جزئی و شخصی بوده وهیچ گاه استخاره به عنوان یکی از ادله شرعیه قلمداد نشده

 در فقه حتی به مواردی بر می خوریم که  معصوم قرعه را به عنوان  راه حل ارایه داده  اما در این میان سخنی از استخاره نیست 

واگر استخاره به عنوان دلیل و حجت شرعی مطرح بود جا داشت معصوم در مقام بیان استخاره را لااقل در کنار قرعه ذکر کند لذا همانگونه که اشاره شد استخاره برای  رفع تحیر درامور شخصی و جزیی است مثلا کسی متحیر است که آیا فلان تجارت به صلاح اوست یا نه و مواردی از این قبیل که تحیر بین افعال مباح واقع شده چنین مواردی جای استخاره است البته آن هم با شرایط  خاص خود یعنی بعد ازتفکرو تحقیق و مشاوره و در عین حال بقای تردید.

 اما آیا هیچ شخصی برای اینکه از طبقه بالای یک ساختمان پایین بپرد یا اینکه از پله پایین برود هیچ گاه دچار تردید می شود تا نیاز به استخاره داشته باشد؟ چرا دچار تردید نمی شود ؟ زیرا هرکار راه متعارفی دارد و اقدام از طریق غیر متعارف نشان دهنده  اختلال در وضعیت تعقل و میزان خرد  فرد خواهد بود.

یکی از اساتید که به امر مشاوره اشتغال داشت داستان جالبی نقل می کرد :

یکی از مراجعین که دچار افسردگی بوده به ایشان مراجعه می کند و می گوید هر بار که فشار بر من زیاد میشد تصمیم به خود کشی می گرفتم و در این مورد بارها استخاره گرفتم و در تمام موارد استخارهایم خوب بوده یکی از یکی بهتر ولی جرات کافی برای انجام این کار را ندارم ! چکار کنم؟ چطور با استخاره که حکم خداست مخالفت کنم ؟ البته استاد هم مساله را برای ایشان روشن کرده بود که خودکشی حرام است و جای استخاره نبوده.

آیا می توان برای ارتکاب فعل حرام استخاره گرفت؟ و در صورت خوب بودن استخاره تکلیف چیست؟ آیا استخاره دلیل جواز ارتکاب حرام می شود؟ در صورت ارتکاب حرام چنین فردی معذور خواهد بود ؟ یا معاقب ؟ هر عاقلی می داند پاسخ چیست!

آیا می توان برای تعیین حکم شرعی در موارد جزئی حکم مساله را با استخاره منتسب به شارع کرد؟ 

حال سوال این است اگر حکم یک فعل جزیی با استخاره تعیین نمی شود پس چگونه می توان منشا احکام کلی بلکه طریق سعادت یا شقاوت ابدی را با استخاره تعیین نمود؟ 

 به عنوان مثال فردی که تازه به اسلام مشرف شده و نمی داند حق با شیعه است یا سنی آیا معقول است برای کشف حقیقت او را به استخاره فرا خواند؟

آیا می توان فردی را که با مشتی ادله سست و باطل خود را معصوم و واجب الاطاعه بلکه امام سیزدهم می داند بواسطه استخاره پذیرفت؟

مالکم کیف تحکمون؟ مالکم کیف تحکمون؟ مالکم کیف تحکمون؟ 

فاین تذهبون؟ فاین تذهبون؟ فاین تذهبون؟ 


بهتر است مساله را بیشتر باز کنیم :

براى كلمه استخاره سه معنا مي‌توان بيان نمود:

1. استخاره به معناى جستجوی خير؛ يعنى وقتى مي‌خواهيد كارى انجام دهيد ابتدا درست فكر كرده و بهترين راه را بيابيد و آنگاه اقدام نماييد. طبق اين معنا استخاره يعنى خير را جستجو نمودن و از بين راهها و وجوه مختلفى كه براى يك انديشه و فكر و يا عمل وجود دارد بهترين و صحيحترين وجه را برگزيدن. البته انسان خود فطرتاً نيز كمال جوست و هميشه طالب بهترينها است.

2. استخاره يعنى از خدا خيرخواستن و طلب خيرنمودن؛ طَلَبُ الْخَيْرِ مِنَ اللّهِ.از آنجا كه انسان هميشه به دنبال خير خود مي‌باشد. لذا از خدا هم هميشه خير خود را مي‌خواهد.

3. استخاره به معناى كشف مصلحت واقعى به وسيله يكى از روشهاى معرفى شده؛ بدين معنا كه آدمي‌ به كمك روشى كه در برخى آيات و روايات براى كشف مصلحت واقعى و رسيدن به آن معرفى شده است حركت مي‌كند و آن را كشف و به آن عمل مي‌كند. در واقع در پرتو اين روش به مصلحت خود دست مي‌يابد. به عنوان مثال از طريق قرآن و يا تسبيح و يا وسايل ديگرى كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است به مصلحت خود پى برده و عمل مي‌نمايد.

استخاره در فرهنگ اهل شريعت

در اينجا مناسب است جهت پاسخ به برخى سؤالات و شبهات و روشن نمودن بعضى نكات مجهول و مبهمي‌ كه اذهان را به خود مشغول نموده است، به ذكر چند نكته در خصوص استخاره اصطلاحى رايج بپردازيم:

1. مورد و جايگاه استخاره

جايگاه به كارگيرى و استفاده از استخاره اصطلاحى آن جايى است كه انسان به كمك عقل خود و يارى و مشورت ديگران نمي‌تواند مصلحت و خير خود را تشخيص دهد؛ يعنى آدمي‌ در موقعيتى قرار گرفته كه كاملا متحيّر و سرگردان است و راه بهجايى نمي‌برد. از اينروى براى رفع تحيّر خود دست به استخاره مي‌زند.و روشن است ،نسبت به اموری که درحیطه حکم عقل و شرع است تحیر واقع نمی شود، بنابراين بايد استخاره را براى رفع تحيّر به كار گرفت، نه اينكه دايماً براى هر كار سهل و ساده‌اى استخاره كنيم و يا عقل خود را كنار بگذاريم و استخاره را جانشينآن سازيم و يا مشورت را رها نماييم و استخاره كنيم. اگر تمام كتب روايى را بررسى نماييد هرگز جايى را نخواهيد ديد كه ائمه(عليهم السلام) فرموده باشند، عقل خود را به كار نگيريد و مشورت نكنيد و استخاره كنيد، بلكه استخاره براى آن جايى است كه از تمام راه‌هاى معقول و متداول براى تشخيص خير و صلاح خود اقدام نموده، ولى به جايى نرسيده باشيد و تحيّر، گريبان‌گير شما شده است، كه در اين هنگام براى رفع تحيّر، استخاره مي‌نماييد.

2. دليل استخاره

نكته ديگردليل استخاره است. به چه دليل انسان براى رفع تحيّر خود به سراغ استخاره مي‌رود و دليل او بر انتخاب استخاره چيست؟ استفاده از استخاره به عنوان روشى جهت رفع تحيّر، احتياج به دليل تعبّدى خاص ندارد؛ چون اين عمل خود يك راه خروج از تحيّر است. آنجا كه عقل تحيّر را براى آدمي ‌مضرّ مي‌داند، وسيله‌اى را لازم مي‌داند كه وى را از تحيّر خلاصى بخشد. حال كه رفع تحيّر ضرورت يافت، به كارگيرى هر وسيله مشروعى كه اين تحيّر را مرتفع سازد نيكو و شايسته است. 

3. بعد تربيتى استخاره

واضح است كه سنّت و ناموس الهى اين‌گونه نيست كه انسان از يك راه غيرعادى واقعيتها را كشف و به آن‌ها علم و آگاهى پيدا كند. همان‌طور كه رزق و روزى وى را از راه غيبى تأمين نمي‌كند و براى كسب روزى هزاران اسباب و وسايل قرار داده است كه هر يك خود هزاران حكمت دارد، و گرنه خدا عاجز نيست كه جلوى در خانه هر كسى يك زنبيل غذا و آذوقه و... از آسمان نازل كند و روزى وى را به او برساند. پس وسايلى كه در اين دنيا فراهم شده تا انسان با تلاش و كوشش از دل كوه‌ها و درياها، غذاى خود را به دست آورد، همگى هزاران حكمت نهفته در خود دارد. از جمله اينكه اين‌گونه كارها و فعاليتها باعث ايجاد روابط اجتماعى مي‌شود و هر كدام زمينه هزاران تكليف را فراهم مي‌سازد و يا اين تلاش‌ها و كوشش‌ها به نوعى صحنه و جلسه امتحان آدمي‌ را فراهم مي‌نمايند تا با اين وسيله تكامل خود را رقم زند. حال در اين مقام، استخاره نيزدر جای خود نوعى تلاش است كه آدمي‌ برای رفع تحيّر و سرگردانى انجام مي‌دهد تا خير و شر خود را تميز دهد. يعنى حتى آنگاه كه عقل خود را ناقص و تجربه خود را ضعيف مي‌يابد، باز هم خود را تسليم تحيّر نمي‌سازد و از فعاليت باز نمي‌ايستد و به دنبال يافتن خير و شر بر مي‌آيد كه خود نشان از تلاش مستمر او مي‌دهد. در واقع انسان، اول بايد نيروهاى خود را به كار بگيرد. و از فكر و تجربه خود بهره بردارى كند و مشكلات و مسائل خويش را حل نمايد و آنگاه كه خود را عاجز ديد و عقل و تجربه خويش را كافى ندانست، از متخصصان و كسانى كه تجربه بيشترى دارند، كمك بگيرد و با آن‌ها مشورت كند

پس شخص مؤمن بعد از اينكه از اسباب ديگر استفاده كرده و به جايى نرسيد، آنگاه به سراغ استخاره مي‌رود، نه اينكه بطور دايم و براى هر كار كوچك و بزرگ همانند آب خوردن و درس خواندن و... استخاره كند. اين گونه عمل نمودن خلاف اهداف الهى و حكمت خداوند سبحان و سيره پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است.

 هرگز نخواهيد يافت كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به اصحابشان فرموده باشند، براى هر كارى استخاره كنيد. يا ائمه(عليهم السلام) به اصحابشان فرموده باشند كه عقل خود را به كار نگيريد و مشورت نكنيد و هميشه براى هر كارى استخاره كنيد. اگر دقت كنيم به كار نگرفتن عقل و كنار گذاردن مشورت، كفران نعمت خداست. و خداوند و اهل‌بيت(عليهم السلام) هرگز ما را به كفران نعمت «عقل» و «مشورت» امر نمي‌فرمايند. خدا به ما عقل داده تا آن را به كار بگيريم. نبايد عقل را تعطيل نمود. همينطور خداوند منّان به كمك نيروى عقل و وجود انسانهاى صاحب فكر و انديشه راه مشورت را فراروى ما گشوده است و اگر اين دو نتوانستند ما را يارى دهند، آنگاه بايد به سراغ اسباب ديگر برويم. قاعده و قانون اين است كه انسان با عقل خود و يا روشهاى معقول و يا تجربه ديگران كارهاى خود را انجام دهد. لذا براى به دست آوردن احكام شرعى نبايد از استخاره استفاده كند، بلكه بايد با اجتهاد و يا تقليد، احكام شرعى را بفهمد و انجام دهد. يا در تشخيص مصالح زندگى عادى نبايد به استخاره تكيه نمايد، بلكه بايد عقل خود را به كار گيرد و يا با ديگران مشورت كند. البته اگر يقين پيدا كرد كه در مواردی از كشف حقيقت و آگاه شدن از واقعيت و دستيافتن به واقع، عاجز است، در ميدان عمل نبايد تن به سرگردانى و بلاتكليفى دهد و مأيوس شود، بلكه بايد از خدا بخواهد و دعا كند تا خدا او را هدايت كند. پس توجه داريم كه در وادى انديشه و فكر هرگز جاى استخاره نيست و استخاره فقط ما را به هنگام تحيّر در عمل كمك مي‌كند كه به كدام سوى برويم و چه را انجام بدهيم، نه آنكه يك مطلب علمي‌ و مسأله فكرى را حل نماييم و پاسخ دهيم.

همچنین می توانید برای کسب اطلاع بیشتر به  اینجا  و  اینجا  مراجعه کنید


خواب

احمد اسماعیل امام فرقه گاطعیه برای اثبات مدعای خودمستمسکی بهتر از خواب و استخاره نیافته واز خواب و استخاره به عنوان معجزه خود یاد می کند 

او مدعی است هر کس بخواهد به حقانیت او پی ببرد می تواند استخاره بگیرد و یا با انجام اعمال خاص خوابی در این باره خواهد دید

اما نقد این ادعا در مورد خواب :

ایشان ادعا می کنند با انجام اعمالی فرد خواب پیامبر یا سایر معصومین را می بیند که احمد اسماعیل را تایید می کنند و به این روایت استناد می کنند:

پیامبر اکردم (ص) : « مَنْ رَآنِی فِی مَنَامِهِ فَقَدْ رَآنِی لِأَنَّ الشَّیْطَانَ لَا یَتَمَثَّلُ فِی صُورَتِی ؛ هر کس مرا در عالم رویا دید حتما خودم را دیده است، زیرا شیطان به شکل من در نمی آید.‏ بحار الانوار، ج 61 ص 235.  من‏ لایحضره ‏الفقیه ج2 ص584


صرف نظر از محتوای خوابهای پیروان احمد اسماعیل که خود داستانی دارد روایت فوق جواب خیلی روشنی دارد و آن اینکه این روایت فرع بر این است که فرد قبلا پیامبر را در بیداری دیده باشد تا  بتواند در خواب  پیامبر را بشناسد و از کجا معلوم آنکه فرد گمان کرده یا حتی قطع داشته پیامبر است واقعا خود پیامبر بوده باشد؟ وقتی در بیداری مدعیان دروغین وجود دارند چرا در خواب یافت نشوند؟!


به طور كلى خواب و رؤيا بر سه قسم است، چنان كه رسول گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايد: «الرؤيا ثلاثة: بشرى من الله، و تحزين من الشيطان، والذين يحدث به الانسان نفسه فيراه فى منامه؛ خواب و رؤيا سه گونه است. گاهى بشارتى از ناحيه خداوند است، گاه وسيله غم و اندوه از سوى شيطان و گاه مسائلى است كه انسان در فكر خود مى‏پروراند و آن را در خواب مى‏بيند»، (ميزان‏الحكمه، ج 4، ص 16، انتشارات مكتبه ‏الاسلامى).

خواب در اندیشه‌ی قاطبه‌ی فقهای شیعه، هیچ‌گاه در عداد مشروعات نبوده و نیست. مرحوم ملااحمد نراقى -استاد شیخ انصارى- می‌فرماید:هرچند برخی گفته‌اند که فقهای شیعه برای خواب حجیت قائل‌اند، اما اکثریت قریب به اتفاق علما بر خلاف این قول مشى‏ نموده‏اند.

در روایت حسنه ابراهیم بن هاشم وارد شده که امام صادق(ع) در جواب سائلى که از افسانه خواب ابى بن کعب‏ سؤال نموده فرمود: "ان دین الله اعزمن ان یرى فى النوم"؛ دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بحار ج 18 ص 354  - کافی ج 3 ص 482 ( کافی هشت جلدی) - بحار ج 79، ص 238 ـ 237.

 سرانجام مى‏فرماید: آنچه مسلم است حجیت کلام معصوم در بیدارى است و وضع عادى و نه در خواب و رؤیا. ایشان قول مشهور- عدم حجیت- را پذیرفته است و تنها خواب معصوم را حجت الهی می‌داند و می‌گوید: اینجانب بر این باورم خواب ‏شخص معصوم حجت است نیازى نیست که معصوم شاهدى در بیدارى بر آن بیابد زیرا که شیطان را راهى بر معصومین نیست.مناهج الاحکام، آخرِ بحث خبر واحد. 


مرحوم میرزاى قمى نیز در کتاب قوانین مسئله را طرح و حجیت آن را مردود دانسته است. ایشان می‌گوید: ممکن است رؤیا صادقه باشد، ولى حجت شرعى ندارد. به هر حال ورود خواب و مکاشفات در عرصه معارف اسلامى به عنوان یک مبنا، موجب طرح سست معارف ‏اسلامى شده و اگر خواب مقدس شد، چون راهى براى اثبات و نفى آن نیست، حربه‏اى مى‏شود به دست شیادان که از این ‏رهگذر دروغ‌هاى خود را جا بیاندازند.قوانين، آخرِ جلد اول، قطع رحلي


گرایش بیش از حد به خواب، راه را برای رواج خرافه می‌گشاید و دین را از بدعت‌ها پر خواهد کرد.

 هرچه‌ باشد خواب‌ در حد بيداري‌ نيست‌ و رواج خواب‌ به عنوان دلیل  حاصلي‌ جز تخريب‌ و انحطاط  فرهنگ جامعه ندارد.

 

البته ما تمام خوابها را باطل نمی دانیم اما هر خوابی هم صحیح نیست واگر خوابی صحیح هم باشد حجیت ندارد زیرا :

یا خواب دیده شده با سایر ادله سازگار است که در این صورت حجیت مربوط به همان ادله قطعیه خارجی است و خواب در این میان تنها موید محسوب می شود نه دلیل و فایده آن می تواند ایجاد اشتیاق برای فرد باشد .

اگر خواب در مورد فعل مباحی باشد یا مثلا فردی پیامبر یا امام را ببیند که در مورد فعل غیر الزامی به فرد دستور الزامی دهد فرد مورد نظر می تواند آن فعل را انجام دهد اما نه به دلیل خواب بلکه به علت مباح بودن آن فعل و نظر فقها بر این است که به چنین امر یا نهیی که در خواب واقع شده الزام تعلق نمی گیرد.


اما اگر فرد خواب ببیند که مامور به ترک واجب یا ارتکاب حرام شده ( که چنین  خوابهایی به تواترثابت شده )قطعا چنین خوابی نمی تواند مجوز گناه باشد ودر صورت ارتکاب قطعا معاقب خواهد بود ودر این مورد جای هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد و مساله مورد اتفاق است حتی اگر گمان کند چنین دستوری از طرف معصوم  صادر شده .

البته خواب معصوم را نباید با غیر معصوم  یک کاسه کرد چراکه خواب نوعی کاهش هوشیاری است ودر معصوم راه ندارد و معصوم در خواب هم در حصن حصین عصمت است .


اما سایر روایات و ادله که فرقه گاطعیه دائما در مورد خواب نقل می کنند در مورد رویای صادقه است و صادقه بودن رویا دلیل می خواهد و بهترین دلیل هماهنگی خواب با ادله قطعیه است و رویای صادقه با صدق خارجی خود تایید می شود نه با گمان یا حتی قطع فرد .


 اما توهماتی که  غالب افراد  در خواب می بینند و خودشان از امور بسیار بی ربط نتایج فوق العاده ای می گیرند داستان دیگری است.

غالب خوابها به مواردی مربوط می شود که ذهن را در گیر خود کرده است  و هنر جناب احمد اسماعیل استفاده از همین بحث روانشناختی است چراکه با دستوراتی که می دهد روان و ضمیر ناخوداگاه فرد را مسخر خود میکند.

معلوم است اگر شما 40 شب به چیزی فکر کنید در باره آن خواب می بینید  حتی نیاز به 40 شب هم نیست و اگر ذهن درگیری عمیق پیدا کند به احتمال  زیاد همان شب اول خوابی دیده می شود مساله بسیار روشن است می توانید امتحان کنید اما مهم است که سر خود را کلاه نگذارید مساله باید واقعا فکرو ذهن را در گیر خود کند به عنوان مثال  چند نمونه عینی و وجدانی ذکر می کنم :

در ایام امتحانات خیلی از بچه ها خوابهای مرتبط با امتحانات را می بینند...

همچنین هنگام دریافت کارنامه مخصوصا اگر ترس از تجدیدی داشته باشد که مدام کابوس تجدیدی می بیند و ...

مستاجری که اجاره بهای عقب افتاده دارد نزدیک به موعد مقرر کابوس صاحب خانه را می بیند که می خواهد خانه را تخلیه کند و ...

انهایی که عاشق شده اند مدام خواب معشوق را می بینند...

گرسنه خواب غذا می بیند و تشنه خواب آب ...

از این واضح تر ؟!


 و یک دلیل بسیار ساده مبنی بر اینکه قطع و یقین  حاصله در خواب هیچ گونه حجیتی در عالم واقع ندارند و در خواب به سادگی  وهم  لباس قطع به تن می کند :

گاهی شخص خواب می بیند که خوابیده است ودر ادامه همان خواب می بیند از خواب برخاست و قطع حاصل می کند که بیدار است و با یقین به بیداری به خواب دیدن خود ادامه می دهد وکارهایی انجام می دهد  تا لحظه ای که واقعا از خواب بیدار می شود و تعجب می کند که چه طور خواب او این مقدار حقیقی به نظر می رسیده واین مساله که در خواب به راحتی برای شخص یقین حاصل می شود امری وجدانی است و هر کس به راحتی مطلب را در می یابد


برای اطلاع بیشتر لطفا به اینجا مراجعه فرمایید


غیبت

متن زیر را یکی از دوستان از سایت احمد اسماعیل برایم فرستاد.
 متن آبی از سایت ومتن مشکی پاسخ ماست .
 
اواحمدالحسن هست
بهتر است در گام اول مشخص شود او سید نبوده و بر اثر خوابی که خودش ادعا می کند سید و فرزند امام زمان شده است البته با پنج واسطه و نام پدرش اسماعیل است نه حسن . و اگر می خواستیم او را به امام زمان مرتبت کنیم باید او را احمد محمد  یا احمد مهدی صدا زد واما چرا مریدانش او را احمد حسن صدا می کنند ، شاید قرار است او را در آینده به عنوان امام زمان جایگزین کنند و از او به عنوان حجه بن الحسن یاد کنند پس لازم است از الان مقدمات آن را فراهم کنند. پس ما او را احمد اسماعیل صدا می زنیم.
 
موضوع مخفي شدن و غيبت يماني از مهمترين مسائلي است كه براي فردي كه در زمان غيبت ايشان از اين دعوت اطلاع پيدا مي‌كند، مطرح مي‌شود. اين مقاله به ذكر احاديث و دلايل اين غيبت مي‌پردازد.

در روايات اهل بيت (ع) آمده است كه ابتداي دعوت ايشان در سن سي و اندي سالگي خواهد بود و دعوت او منتشر مي‌شود سپس به غيبت رفته و بعد از انتهاي غيبت خروج مي‌كند كه خروج ايشان(ع) در سن چهل و اندي سالگي خواهد بود...
اگر توجه کنید در این جمله یک کلمه عوض شده است ائمه نمی فرمایند سن ایشان سی یا چهل سال است بلکه می فرمایند با چهره سی یا چهل ساله قیام می کند برای مثال به چند روایت اشاره می کنم:
 1. "شابٌ بعد کبر السن"؛ جوان است با این که سن او زیاد است(بحارالأنوار 51 217 باب 13- ما فیه ع من سنن الأنبیاء.)
2. "فی سن الشیوخ و منظر الشباب"؛ در سن کهن سالان و سیمای جوانان. (اکمال الدین، ج 2، ص 376.)
3. "فی صورة فتیَ موفق ابن ثلاثین سنه"؛ با چهره ی جوانی کامل به سن سی سالگی. (بحارالأنوار 52 287 باب 26 یوم خروجه و ما یدل علیه)
4. "فی صورة شاب دون اربعین سنة"؛ با چهره ی جوانی کمتر از چهل سالگی. (اکمال الدین، ج 1، ص 316.)
5. سن اش زیاد و چهره اش جوان است به گونه ای که در نظر بیننده چهل ساله یا کمتر می نماید و از نشانه های ایشان آن است که تا زمان وفات پیر نمی شود(اکمال الدین، ج 2، ص 652.)
6.از حضرت امام رضا(ع) نقل شده ک فرمود: علامت او این است که او از حیث سن پیر است ولی در ظاهر جوان نشان داده می شود، به حدی که هر گاه کسی به او نظر می افکند گمان می کند که او سی ساله یا کمتر است. و از جمله علامات او آن است که به مرور ایام و شبها پیر نمی شود تا آن که وفات او را فرا رسد.» (موعود شناسی ص 555)

و شروع آن وقتي بود كه مراجع نجف فتواي قتل ايشان را صادر كردند و متعاقب آن با حمله به دفاتر، حسينيه‌ها و مساجد انصار در شهرهاي مختلف عراق در روز عاشورا، صدها نفر از انصار را به شهادت رسانده و عده زيادي را دستگير و زنداني نمودند و دليل آن هم شكست مفتضح مراجع در مناظرت فراواني بود كه ميان انصار و طلاب حوزه و علماي نجف انجام شد، وقتي آنان نتوانستند در زمينه علمي پاسخگوي شبهات مقلدين خود باشند و وقتي در مناظرات، رسوائي علمي آنها آشكار شد، با صدور فتواي قتل امام احمد الحسن ع، در روز عاشوراي سال ۲۰۰۸ ميلادي، جنايات بسياري را عليه انصار مرتكب شدند. براي اطلاع از اين جنايات لطفا اينجا را كليك فرمائيد.
پاسخ:
بهتر است از  همین قسمت با شیوه این دجال کذاب مفتر آشناشوید :  ادعاهای بزرگ بدون دلیل .
به قول معروف دروغ هرچه بزرگ تر باشد باور کردنش آسان تر است به عبارت دیگر(اکذب ثم اکذب ثم اکذب حتی یصدقک الناس = آن قدر دروغ خود را تکرار کن تا مردم تصدیقت کنند ) درباره مناظره با علما ومخصوصا مراجع کافی است تنها یک سند و مدرک ارائه کنید!
آیا جناب احمد اسماعیل با آن همه کرامات از تهیه یک فیلم ساده مناظره با علما و مراجع عاجز بوده اند؟!
حتی  یک فیلم  برداری ساده و لو با گوشی همراه امکان نداشت؟ 
.چطور می شود ایشان با مرجعی مناظره کرده باشند و او را شکست داده باشند وفیلم آن را پخش نکنند؟
قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. سوره بقره/آیه 111
 آنها حتی جسارت نداشتند که وقتی آیت الله حسینی قزوینی آنها را دعوت به مناظره کرد پاسخ مثبت بدهند
اینجا
چه برسد به اینکه مراجع را شکست داده با شند! 

اما موضوع غيبت و مخفي شدن يماني ع، در روايات فراواني از سوي اهل بيت ع، از قبل به شيعيان حقيقي اطلاع داده شده بود و امر غيبت در خصوص فرستادگان الهي، قبلا هم تكرار شده، از جمله:

 حضرت موسي ع از ترس فرعون از مصر فرار مي‌نمايند( فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ- شعراء،۲۱)

پيامبر اكرم ص، نيز به مدت سه روز از ترس مشركين مكه كه قصد كشتن ايشان را داشتند، در غار ثور مخفي شدند.


امام سجاد (ع) فرمود : زماني كه سفياني ظهور كند مهدي مخفي مي‌شود . سپس بعد از آن قيام مي‌كند . الغيبة الطوسي ص 443 ح 437 . الخرائج والجرائج ج 3 ص 1155 ح 61 . اثبات الهداة ج 3 ص 727 ح 52 . منتخب الانوار المضيئة ص 31
 .  65-بحار الانوار 
غط، [الغيبة للشيخ الطوسي‏] رَوَى حَذْلَمُ بْنُ بَشِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صِفْ لِي خُرُوجَ الْمَهْدِيِّ وَ عَرِّفْنِي دَلَائِلَهُ وَ عَلَامَاتِهِ فَقَالَ يَكُونُ قَبْلَ خُرُوجِهِ خُرُوجُ رَجُلٍ يُقَالُ لَهُ عَوْفٌ السُّلَمِيُّ بِأَرْضِ الْجَزِيرَةِ وَ يَكُونُ مَأْوَاهُ تَكْرِيتَ وَ قَتْلُهُ بِمَسْجِدِ دِمَشْقَ ثُمَّ يَكُونُ خُرُوجُ شُعَيْبِ بْنِ صَالِحٍ مِنْ سَمَرْقَنْدَ ثُمَّ يَخْرُجُ السُّفْيَانِيُّ الْمَلْعُونُ مِنَ الْوَادِي الْيَابِس وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ فَإِذَا ظَهَرَ السُّفْيَانِيُّ اخْتَفَى الْمَهْدِيُّ ثُمَّ يَخْرُجُ بَعْدَ ذَلِك
الخرائج و الجرائح    ج‏3    1155     باب العلامات الكائنة قبل خروج المهدي و معه ع ..... ص : 1148
61- وَ قِيلَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع صِفْ لَنَا خُرُوجَ الْمَهْدِيِّ وَ عَرِّفْنَا «1» دَلَائِلَهُ وَ عَلَامَاتِهِ فَقَالَ يَكُونُ قَبْلَ خُرُوجِهِ خُرُوجُ رَجُلٍ يُقَالُ لَهُ عَوْفٌ السُّلَمِيُّ بِأَرْضِ الْجَزِيرَةِ وَ يَكُونُ مَأْوَاهُ تَكْرِيتَ‏ «2» وَ قَتْلُهُ بِمَسْجِدِ دِمَشْقَ ثُمَّ يَكُونُ خُرُوجُ شُعَيْبِ بْنِ صَالِحٍ بِسَمَرْقَنْدَ ثُمَّ يَخْرُجُ السُّفْيَانِيُّ الْمَلْعُونُ بِالْوَادِي الْيَابِسِ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ فَإِذَا ظَهَرَ السُّفْيَانِيُ‏ «3» أَخَذَ فِي الْمَهْدِيِ‏ «4» ثُمَّ يَخْرُجُ بَعْدَ ذَلِكَ‏ «5».
به حضرت امام زین العابدین- علیه السّلام- عرض شد: آمدن و ظهور مهدى - عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف - و نشانه‏ ها و علائم آن را براى ما بیان فرمایید: فرمود: پیش از ظهور او مردى به نام «عوف (بن) سلمى» از جزیره، خروج مى‏کند. سکونت و محل استقرار او «تکریت» بوده و در مسجد دمشق کشته مى‏شود. آنگاه شعیب بن صالح از سمرقند خروج مى‏کند و سپس سفیانى ملعون از بیابان یابس مى‏آید. سفیانى از اولاد عتبة بن ابى سفیان است و وقتى او خروج مى‏کند در جستجوى «مهدى» برمى‏آید  و بعد از آن، حضرت قیام مى‏کند.            
پاسخ :دقت می فرمایید که  دو نسخه وجود دارد و عبارت اختفی و اخذفی مختلف است 
که به احتمال زیاد در مورد اختفی تصحیف صورت  گرفته از طرفی معنی اخذ فی بسیار واضح و موافق با سایر روایات  است چرا که در روایات بیان شده خروج سفیانی قبل از ظهور حضرت است واز علائم نزدیک ظهور است به روایت زیر توجه بفرمایید:
  امام زین العابدین (ع) : امر قائم (عج) از سوی خداوند حتمی است و امر سفیانی نیز از جانب خداوند قطعی می باشد و قائم ظهور نمی کند مگر پس از آمدن سفیانی.
منابع: بحار الانوار ج ۵۳ - ص ۱۸۲ / عصر ظهور علی کورانی ص ۱۱5     
وهمچنین می توانید به اینجا مراجعه بفرمایید.

در روايت فوق همانگونه كه مي‌دانيد سفياني يكي از علامتهاي حتمي قبل از ظهور امام مهدي مي‌باشد؛ پس اين مهدي، همان مهدي اول يا همان يماني ع مي‌باشد. چون محال است كه امام مهدي ع قبل از سفياني ظهور كرده  و سپس مخفي شود.خود امام مهدي ع فرموده است كه هر كسي ادعاي ظهور قبل از خروج سفياني نمود، او دروغگو و كذاب است.
پاسخ :با بررسی روایت می بینیم که  این سخنان ساخته وپرداخته ذهن متوهم ومغرض مستر همفر این زمان است و جالب است که حضرت می فرمایند هر کس ادعای مشاهده ونه ظهورکند کذاب است «حضرت می فرمایند.وسیاتی شیعتی من یدعی المشاهدة الا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو كذاب مفتر ... »
الغیبة شیخ طوسی ص395- احتجاج شیخ طبرسی ج 2 ص 297
برای مشاهده اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه بفرمایید
حتما اطلاع دارید که یکی از ادعاهای احمد اسماعیل مشاهده و سفارت و نیابت خاصه ازحضرت است وایشان به او گفته است که فرزند ایشان است . چه جالب است که خدا کلام حق را در دهان کافر می گذارد.
امام علي (ع) مي‌فرمايد: رسول الله (ص) روي به ما كرد و با صداي بلند فرمود : بر حذر باشيد زماني كه پنجمين از فرزند هفتمين از فرزندان من ناپديد (غايب) شود . امام علي (ع) مي‌فرمايد : به ايشان گفتم اين غيبت چگونه است ؟ رسول الله (ص) فرمود: رنج و مصيبت (خاموشي ، صبر) تا اينكه خداوند به او اذن قيام دهد . كفاية الاثر ص 147 . الصراط المستقيم ج 2 ص 153 باب 10 فصل 8 . اثبات الهداة ج 1 ص 589 باب 9 فصل 27 ح 537 . بحار الانوار ج 36 ص 333 باب 41 ح 195 . بحار الانوار ج 52 ص 379 باب 27 ح 189 . العوالم ج 15 جزء 3 ص 212 ح 191.
بحار الانوار ج 52 ص 379
 189-  نص، [كفاية الأثر] بِالْأَسَانِيدِ الْكَثِيرَةِ الَّتِي مَضَتْ فِي الْبَابِ الْمَذْكُورِ عَنْ عَلِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ 
 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَعْدَ عَدِّ الْأَئِمَّةِ ع ثُمَّ يَغِيبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ یکون لَهُ غَيْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا أَطْوَلُ مِنَ الْأُخْرَى ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ رَافِعاً صَوْتَهُ الْحَذَرَ الْحَذَرَ إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِي قَالَ عَلِيٌّ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا يَكُونُ حَالُهُ عِنْدَ غَيْبَتِهِ قَالَ يَصْبِرُ حَتَّى يَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ فَيَخْرُجُ مِنَ الْيَمَنِ مِنْ قَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا كَرْعَةُ عَلَى رَأْسِهِ عِمَامَتِي مُتَدَرِّعٌ بِدِرْعِي مُتَقَلِّدٌ بِسَيْفِي ذِي الْفَقَارِ وَ مُنَادٍ يُنَادِي هَذَا الْمَهْدِيُّ خَلِيفَةُ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ ذَلِكَ عِنْدَ مَا تَصِيرُ الدُّنْيَا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ يَغَارُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَلَا الْكَبِيرُ يَرْحَمُ الصَّغِيرَ وَ لَا الْقَوِيُّ يَرْحَمُ الضَّعِيفَ فَحِينَئِذٍ يَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ
 
الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم    ج‏2    153      فصل ..... ص : 153
أسند علي بن محمد بن علي برجاله إلى الأصبغ بن نباتة إلى علي ع قال‏ كنت عند النبي ص في بيت أم سلمة فدخل سلمان و أبو ذر و المقداد و ابن عوف و جماعة فقال سلمان يا رسول الله إن لكل نبي وصيا و سبطين فمن وصيك و سبطاك فأطرق ثم قال إن الله تعالى بعث أربعة آلاف نبي و كان لهم أربعة آلاف وصي و ثمانية آلاف سبط و الذي نفسي بيده لأنا خير الأنبياء و وصيي خير الأوصياء و سبطاي خير الأسباط إن آدم أوصى إلى ابنه شيث و شيث إلى سنان و سنان إلى مجلث و مجلث إلى محوق إلى عثميشا إلى أخنوخ إلى ياخور إلى نوح إلى سام إلى عتامر إلى برعيشاشا إلى يافث إلى بره إلى حفيسة إلى عمران إلى إبراهيم إلى إسماعيل إلى إسحاق إلى يعقوب إلى يوسف إلى ريثا إلى شعيب‏
إلى موسى إلى يوشع إلى داود إلى سليمان إلى آصف إلى زكريا إلى عيسى إلى شمعون إلى يحيى إلى منذر إلى سلمة إلى برده و دفعها برده إلي و أنا أدفعها إليك يا علي و أنت تدفعها إلى الحسن و الحسن إلى الحسين و الحسين إلى ابنه علي و علي إلى ابنه محمد و محمد إلى ابنه جعفر و جعفر إلى ابنه موسى و موسى إلى ابنه علي و علي إلى ابنه محمد و محمد إلى ابنه علي و علي إلى ابنه الحسن و الحسن إلى ابنه القائم ثم يغيب عنهم إمامهم ما شاء الله ثم رفع صوته و قال الحذر الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي ثم يخرج من اليمن من قرية يقال لها كرعة ينادى هذا المهدي خليفة الله فاتبعوه‏
پاسخ :
دقت کنید با نگاه دقیق تر به روایت دوم نظر بیافکنید حضرت ائمه را نام بردند تا جایی که فرمودند الی حسن الی ابنه قائم پس کاملا واضح است منظور از قائم امام دوازدهم است .و منظور از پنجمین از هفتمین امام دوازدهم است چرا که به هر کس بگویید پنج به اضافه هفت چند می شود می گوید دوازده و می توان به این روایت مراجعه کرد:
الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم    ج‏2    126     4 فصل في النص على واحد واحد من الأئمة عليهم السلام ..... ص : 123
و أسند ابن ماجيلويه إلى الرضا إلى آبائه ع قول النبي ص‏ من أحب أن يتمسك بديني و يركب سفينة النجاة بعدي فليقتد بعلي فإنه خليفتي على أمتي قوله قولي و أمره أمري من فارقه فارقني لم يرني و لم أره يوم القيامة و حرم الله تعالى عليه الجنة و الحسن و الحسين إماما أمتي بعد أبيهما و من ولد الحسين أئمة تسعة تاسعهم القائم طاعتهم طاعتي إلى الله أشكو المنكرين لفضلهم المضيعين حرمتهم بعدي‏ و نحوه أسند أحمد بن زياد إلى الرضا إلى آبائه ع إلى النبي ص‏
پا سخ: باز مشاهده کنید نه به اضافه سه می شود دوازده و روایات بسیاری که به این مساله اشاره دارد
امام علي (ع) مي‌فرمايد : شنيدم رسول الله (ص) فرمود : زماني خواهد آمد كه پنجمين از هفتمين از فرزندان تو ناپديد (غايب) خواهد شد . اهل زمين و آسمان از فقدان او ناراحت و محزون شوند . سپس سرش را پايين كرد و مدتي سكوت كرد و بعد فرمود : پدر و مادرم فداي هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران . كفاية الاثر ص 157 . الصراط المستقيم ج 2 ص 127 باب 10 فصل 4 . غاية المرام ص 12 باب 2 ح 11 . بحار الانوار ج 36 ص 337 باب 41 ح 200 . بحار الانوار ج 51 ص 108 باب 1 ح 42.
 200-  نص، [كفاية الأثر] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُوقٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَبِيبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ السَّهْمِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ دَانَتْ بِطَاعَةِ إِمَامٍ لَيْسَ مِنِّي وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي نَفْسِهَا بَرَّةً وَ لَأَرْحَمَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ دَانَتْ بِإِمَامٍ عَادِلٍ مِنِّي وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي نَفْسِهَا غَيْرَ بَرَّةٍ وَ لَا تَقِيَّةٍ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي حَرْبُكَ حَرْبِي وَ سِلْمُكَ سِلْمِي وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَيَّ وَ زَوْجُ ابْنَتِي وَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ الْأَئِمَّةُ الْمُطَهَّرُونَ فَأَنَا سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنْتَ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لَوْلَانَا لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا الْأَنْبِيَاءَ وَ لَا الْمَلَائِكَةَ قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَنَحْنُ أَفْضَلُ أَمِ الْمَلَائِكَةُ قَالَ يَا عَلِيُّ نَحْنُ خَيْرُ خَلِيقَةِ اللَّهِ عَلَى بَسِيطِ الْأَرْضِ وَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ كَيْفَ لَا نَكُونُ خَيْراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ تَوْحِيدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِيلَ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ وَ أَنْتَ أَخِي وَ وَزِيرِي فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَكَ ضَغَائِنُ فِي صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِيعَتِكَ الْخَامِسَ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِكَ تَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَكَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٍ مُتَلَهِّفٍ حَيْرَانَ عِنْدَ فَقْدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى  بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ جُيُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِيبُ النُّورِ يَتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ كَأَنِّي بِهِمْ آيِسٌ مَا كَانُوا نُودِيَ بِنِدَاءٍ يَسْمَعُهُ مِنَ الْبُعْدِ كَمَا يَسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ يَكُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْمُنَافِقِينَ قُلْتُ وَ مَا ذَلِكَ النِّدَاءُ قَالَ ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ فِي رَجَبٍ أَوَّلُهَا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ وَ الثَّانِي أَزِفَتِ الْآزِفَةُ وَ الثَّالِثُ يَرَوْنَ بَدَناً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ يُنَادِي أَلَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ حَتَّى يَنْسِبَهُ إِلَى عَلِيٍّ ع فِيهِ هَلَاكُ الظَّالِمِينَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَأْتِي الْفَرَجُ وَ يَشْفِي اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَكَمْ يَكُونُ بَعْدِي مِنَ الْأَئِمَّةِ قَالَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ التَّاسِعُ قَائِمُهُم    بحارالانوار، ج‏36، ص 338
دقت نمودید این جماعت تنها قسمتی از روایت را بیان می کنند تا زمینه سواستفاده فراهم شود در حالیکه در  انتهای روایت حضرت دوباره برفرزند نهم امام حسین علیه سلام تاکیید  می کنند که همان امام دوازدهم باشد  اما انها که مغرض هستند آن را حذف کردند.
 وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ (نساء، 150)

حضرت رسول اكرم(ص) با امام علي (ع) درباره فتنه اي(امتحاني) كه هنگام غيبت فرزند پنجم از فرزند هفتم امام علي (ع) پيش مي‌آيد صحبت مي‌كرد و مي‌فرمود: فرزندت ! پس بنگريم درباره كدام فرزند امام صحبت شده ؟
1-امام حسن (ع) 2-امام حسين (ع) 3-امام سجاد(ع) 4-امام باقر (ع) 5-امام صادق (ع) 6-امام كاظم (ع) -7- امام رضا (ع) و او هفتمين فرزند امام علي(ع) است .حال ببينيم فرزند پنجم از هفتم (بعد از امام رضا) كيست ؟
1-امام جواد (ع) 2- امام هادي (ع) 3-امام حسن عسكري (ع) 4- امام محمد ابن الحسن المهدي (ع) 5- او كيست ؟
ملاحظه كنيد سري كه در كلامشان (ع) است ....بنابراين پنجم، او همان وصي امام مهدي (ع) مي باشد و او كسي است كه حضرت رسول (ص) شب وفاتشان اسمش را در وصيت نام برده اند. او امام احمد است .
بنابراين اينجا منظور همان احمد فرزند امام مهدي (ع) است و او فرزند پنجم از فرزند هفتم اميرمؤمنان است و اوست كه در مفقود شدنش مردم امتحان مي‌شوند كه بسياري در آن امتحان شكست مي‌خورند.
 
نکته بعدی: بر فرض تمام ادعاهای باطل ایشان را بپذیریم ولی فراموش نشود طبق ادعای خود این فرد  احمد با پنج واسطه به امام زمان می رسد پس چطور به این راحتی می گویند یعنی احمد فرزند امام مهدی بهتر است حداقل روایتی پیدا کنند که درباره نسل پنجم امام زمان صحبت کند. چه خوب گفته اند که دروغگو حافظه ندارد

ام هاني گويد : صبحگاهي خدمت سرورم محمد بن علي باقر (ع) رسيدم . پس به ايشان گفتم : سرورم آيه‌ اي در كتاب خداست كه مرا پريشان كرده و خواب را از من ربوده است . امام باقر (ع) فرمود : بپرس اي ام هاني . ام هاني گويد : به ايشان گفتم : قول خداي عزوجل : فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ . چنين نيست قسم به ستارگاني كه باز مي‌گردند * به گردش در مي‌آيند و پنهان مي‌شوند . التكوير:15-16 . امام باقر (ع) فرمود : خوب سؤالي از من كردي اي ام هاني . اين كسي است كه در آخرالزمان متولد مي‌شود . او مهدي اين عترت است . براي او يك حيرت و يك غيبت است . كه گروهي در آن زمان هدايت و گروهي ديگر گمراه مي‌شوند . كمال الدين وتمام النعمة ص 330 باب 32 ح 14 . اثبات الهداة ج 3 ص 469 باب 32 فصل 5 ح 136 . بحار الانوار ج 51 ص 137 باب 5 ح 4.
 4-  ك، [إكمال الدين‏] بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ نَصْرِ بْنِ الصَّبَّاحِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَخِي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكَابُلِيِّ عَنِ الْقَابُوسِيِّ عَنْ نَضْرِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنِ الْخَلِيلِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْفَزَارِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أُمِّ هَانِئٍ الثَّقَفِيَّةِ قَالَ غَدَوْتُ عَلَى سَيِّدِي مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع فَقُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَضَتْ بِقَلْبِي أَقْلَقَتْنِي وَ أَسْهَرَتْنِي قَالَ فَاسْأَلِي يَا أُمَّ هَانِئٍ قَالَتْ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ قَالَ نِعْمَ الْمَسْأَلَةُ سَأَلْتِنِي يَا أُمَّ هَانِئٍ هَذَا مَوْلُودٌ فِي آخِرِ الزَّمَانِ هُوَ الْمَهْدِيُّ مِنْ هَذِهِ الْعِتْرَةِ تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَهْتَدِي فِيهَا أَقْوَامٌ فَيَا طُوبَى لَكِ إِنْ أَدْرَكْتِهِ وَ يَا طُوبَى مَنْ أَدْرَكَهُ
در روایات درباره دو مسئله صحبت شده حیرت و غیبت که می توان فهمید منظور از حیرت غیبت صغری و دوم غیبت کبری است و این اصطلاحات توقیفی نیستند تا قابل جمع نباشند و در گذر زمان بعضی ازاصطلاحات و تعابیر بیشتر رواج یافتند
آن مهدي كه در آخر الزمان متولد مي‌شود؛ مهدي اول، وصي و فرستاده امام مهدي عليه السلام مي‌باشد. و امام مهدي ع، در روايات  دو غيبت دارند نه يك غيبت.

پاسخ :
کلمه آخر الزمان یک معنای نسبی است لذا به پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) پیامبر اخر الزمان می گویند پس این تعبیر برای تطبیق با تولد امام دوازدهم هیچ گونه مشکلی ندارد و بیان شد که روایت دقیقا به دو غیبت اشاره می کند.
مردي يهودي بنام نعثل نزد پيامبر آمد و عرض كرد : اي محمد سؤالهايي از تو مي‌كنم....... تا اينكه پيامبر فرمودند :وصيم علي بن ابي‌طالب است و بعد از او دو سبطم حسن و حسين ...... تا اينكه فرمودند : و دوازدهمين فرزند از فرزندانم غيبتي مي‌كند تا اينكه ديده نشود و بر امتم زماني رسد كه از اسلام بجز اسم و از قران بجز رسم (نوشته) چيزي نماند پس در آن وقت است كه خدا به او اجازه مي‌دهد و خدا به دست او اسلام را ظاهر و زنده مي‌كند . ينابيع المودة ص 440 و كفاية الاثرص 11.

كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر       11     باب ما جاء عن عبد الله بن العباس عن رسول الله ص في النصوص على الأئمة الاثني عشر ع
أَخْبَرَنِي أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُطْرِقِ بْنِ سَوَادِ بْنِ الْحُسَيْنِ الْقَاضِي الْبُسْتِيُّ بِمَكَّةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو حَاتِمٍ الْمُهَلَّبِيُّ الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُهَلَّبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْغَفَّارِ بْنُ كَثِيرٍ الْكُوفِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ قَدِمَ يَهُودِيٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص يُقَالُ لَهُ نَعْثَلٌ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَشْيَاءَ تَلَجْلَجُ فِي صَدْرِي مُنْذُ حِينٍ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِي عَنْهَا أَسْلَمَتُ عَلَى يَدِكَ قَالَ سَلْ يَا أَبَا عُمَارَةَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ صِفْ لِي رَبَّكَ فَقَالَ ص‏إِنَّ الْخَالِقَ لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ الْخَالِقُ الَّذِي تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الْأَبْصَارُ عَنِ الْإِحَاطَةِ بِهِ جَلَّ عَمَّا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ نَأَى فِي قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِي نَأْيِهِ كَيَّفَ الْكَيْفِيَّةَ فَلَا يُقَالُ لَهُ كَيْفَ وَ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلَا يُقَالُ لَهُ أَيْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفِيَّةِ فِيهِ وَ الْأَيْنُونِيَّةِ فَهُوَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ وَ الْوَاصِفُونَ لَا يَبْلُغُونَ نَعْتَهُ‏ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِكَ إِنَّهُ وَاحِدٌ لَا شَبِيهَ لَهُ أَ لَيْسَ اللَّهُ وَاحِداً وَ الْإِنْسَانُ وَاحِداً فَوَحْدَانِيَّتُهُ أَشْبَهَتْ وَحْدَانِيَّةَ الْإِنْسَانِ فَقَالَ ع اللَّهُ وَاحِدٌ وَاحِدِيُّ الْمَعْنَى وَ الْإِنْسَانُ وَاحِدٌ ثَنَوِيُّ الْمَعْنَى جِسْمٌ وَ عَرَضٌ وَ بَدَنٌ وَ رُوحٌ وَ إِنَّمَا التَّشْبِيهُ فِي الْمَعَانِي لَا غَيْرُ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ وَصِيِّكَ مَنْ هُوَ فَمَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ لَهُ وَصِيٌّ وَ إِنَّ نَبِيَّنَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ أَوْصَى إِلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ وَصِيِّي وَ الْخَلِيفَةَ مِنْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ بَعْدَهُ سِبْطَايَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ تَتْلُوهُ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ قَالَ يَا مُحَمَّدُ فَسَمِّهِمْ لِي قَالَ نَعَمْ إِذَا مَضَى الْحُسَيْنُ فَابْنُهُ عَلِيٌّ فَإِذَا مَضَى فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا مَضَى فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى فَإِذَا مَضَى
مُوسَى فَابْنُهُ عَلِيٌّ فَإِذَا مَضَى عَلِيٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِيٌّ فَإِذَا مَضَى عَلِيٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَهَذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَلَى عَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَالَ فَأَيْنَ مَكَانُهُمْ فِي الْجَنَّةِ قَالَ مَعِي فِي دَرَجَتِي قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُمْ الْأَوْصِيَاءُ بَعْدَكَ وَ لَقَدْ وَجَدْتُ هَذَا فِي الْكُتُبِ الْمُتَقَدِّمَةِ وَ فِيمَا عَهِدَ إِلَيْنَا مُوسَى ع إِذَا كَانَ آخِرُ الزَّمَانِ يَخْرُجُ نَبِيٌّ يُقَالُ لَهُ أَحْمَدُ خَاتَمُ الْأَنْبِيَاءِ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ عَدَدَ الْأَسْبَاطِ فَقَالَ يَا أَبَا عُمَارَةَ أَ تَعْرِفُ الْأَسْبَاطَ قَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُمْ كَانُوا اثْنَيْ عَشَرَ قَالَ فَإِنَّ فِيهِمْ لَاوِيَ بْنَ أَرْحِيا قَالَ أَعْرِفُهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ هُوَ الَّذِي غَابَ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ سِنِينَ ثُمَّ عَادَ فَأَظْهَرَ شَرِيعَتَهُ بَعْدَ انْدِرَاسِهَا وَ قَاتَلَ مَعَ فريطيا الْمَلِكِ حَتَّى قَتَلَهُ.وَ قَالَ ع كَائِنٌ فِي أُمَّتِي مَا كَانَ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ وَ إِنَّ الثَّانِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي يَغِيبُ حَتَّى لَا يُرَى وَ يَأْتِي عَلَى أُمَّتِي زَمَنٌ لَا يَبْقَى مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ فَحِينَئِذٍ يَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ فَيُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَ يُجَدِّدُ الدِّينَ ثُمَّ قَالَ ع طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ طُوبَى لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِمْ وَ الْوَيْلُ لِمُبْغِضِهِمْ فَانْتَفَضَ نَعْثَلٌ وَ قَامَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنْشَأَ يَقُولُ‏
 
صَلَّى الْعَلِيُّ ذُو الْعُلَى‏        عَلَيْكَ يَا خَيْرَ الْبَشَرِ      
أَنْتَ النَّبِيُّ الْمُصْطَفَى‏        وَ الْهَاشِمِيُّ الْمُفْتَخَرُ      
بِكَ اهْتَدَيْنَا رُشْدَنَا        وَ فِيكَ نَرْجُو مَا أَمَرَ      
وَ مَعْشَرٍ سَمَّيْتَهُمْ‏        أَئِمَّةً اثْنَي عَشَرَ      
حَبَاهُمُ رَبُّ الْعُلَى‏        ثُمَّ صَفَاهُمْ مِنْ كَدَرٍ      
قَدْ فَازَ مَنْ وَالاهُمُ‏        وَ خَابَ مَنْ عَفَا الْأَثَرَ      
آخِرُهُمْ يَشْفِي الظَّمَأَ        وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُنْتَظَرُ      
عِتْرَتُكَ الْأَخْيَارُ لِي‏        وَ التَّابِعُونَ مَا أَمَرَ      
مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُعْرِضاً        فَسَوْفَ يَصْلَى بِسَقَر
يازدهمين فرزند پيامبر ص، امام مهدي ع است چون امام علي ع جزو فرزندان پيامبر ص نيستند، پس دوازدهمين فرزند ايشان، همان فرزند امام مهدي ع، مي‌باشند.
پاسخ :
شما فراموش کردید که هر چند امام علی علیه سلام فرزند رسول خدا نیستند اما حضرت زهرا سلام الله علیها که فرزند ایشان هستند و 11 فرزند از فرزندان ایشان هستند پس دوازدهمین فرزند امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف است.
در ضمن چه مانعی دارد امام علی (ع) را هم فرزند حضزت رسول بدانیم مگر حضرت امیر از همان بدو تولد در آغوش پیامبر خاتم پرورش نیافت؟ و داماد پیامبر (ص) نبود؟
 الاب ثلاثه اب ولدک اب زوجک واب علمک
اصبغ بن نباته گويد : محضر امير المومنين (ع) رسيدم . و ايشان را در حال خط كشيدن با چوبي روي زمين ديدم . پس به ايشان گفتم : يا امير المومنين چه شده كه شما را متفكرانه و در حال خط كشيدن روي زمين مي‌بينم . آيا شما نسبت به آن ميل و آرزو داريد ؟ فرمود: نه به خدا قسم كه هرگز نه به آن و نه به دنيا آزرومند و مايل نبوده‌ام . وليكن به كسي كه از نسل فرزند يازدهم من متولد مي‌شود فكر مي‌كردم . او همان مهدي است كه دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند در حالي كه پر از ظلم و ستم شده است . براي او يك حيرت و يك غيبت است  كه گروهي در آن زمان هدايت و گروهي ديگر گمراه مي‌شوند . اصبغ گفت : مولاي من حيرت و غيبت او چقدر است؟ امام علي (ع) : شش روز يا شش ماه يا شش سال . عرض كردم : آيا اين امر واقع مي شود ؟ فرمود : بله او خلق شده است و تو كجا و اين امر كجا؟ اي اصبغ آنها بهترين و برگزيدگان اين امت هستند كه با خوبان و نيكوكاران اين عترت خواهند بود . عرض كردم : بعد از آن چه مي‌شود ؟ فرمود : هر چه كه خدا بخواهد انجام مي‌دهد و تحقيقا خداوند بدائات و ارادات و غايات و نهاياتي دارد.
در اينجا نيز امام علي ع، مي‌فرمايند كسي كه از نسل فرزند يازدهم من متولد مي‌شود، فرزند يازدهم اميرالمومنين ع، امام مهدي ع است و كسي كه از نسل ايشان متولد مي‌شود، همان مهدي اول است كه همان لقب يماني ع است كه پيامبر ص در وصيت خودشان فرموده‌اند.
الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم    ج‏2    126     4 فصل في النص على واحد واحد من الأئمة عليهم السلام ..... ص : 123
و بهذه الطرق‏ أن الأصبغ دخل على علي فوجده متفكرا فقال فيم فقال في الحادي عشر من ولدي هو المهدي يكون له حيرة و غيبة يضل فيها قوم و يهتدي فيها آخرون أولئك خيار هذه الأمة مع أبرار هذه العترة و نحوه أسند ابن بابويه بطريقين إلى علي ع‏
باز معنی مغرضانه ایشان را می بینید و الا از هر کس که کمی عربی می داند بپرسید معنی عبارت (في الحادي عشر من ولدي)چیست می گوید یازدهمین فرزندم که باز به وجود نازنین امام دوازدهم اشاره دارد.و به هیچ وجه معنی (  به كسي كه از نسل فرزند يازدهم من متولد مي‌شود فكر مي‌كردم) را نمی  دهد.
از امام صادق ع و امام باقر ع روايت شده كه از قول پيامبر ص فرمودند: گريزي از غيبت آن غلام نيست، پس گفته شد براي چه يا رسول الله؟ فرمود: از كشته شدن مي‌ترسد!
كمال الدين ص 481 حديث 7 و 8 و 9 و 10
كمال الدين و تمام النعمة    ج‏2    346     33 باب ما روي عن الصادق جعفر بن محمد ع من النص على القائم ع و ذكر غيبته و أنه الثاني عشر من الأئمة ع ..... ص : 333
33 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ‏ إِنَّ لِلْغُلَامِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ يَخَافُ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ وَ عُنُقِهِ ثُمَّ قَالَ ع وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ الَّذِي يَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلَادَتِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ إِذَا مَاتَ أَبُوهُ مَاتَ وَ لَا عَقِبَ لَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَدْ وُلِدَ قَبْلَ وَفَاةِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ أَنْ يَمْتَحِنَ خَلْقَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُون 
 پاسخ :
آري! ايشان خود را از مرگ بيهوده حفظ مي‌كنند.
اما کاملا مشخص است که این روایت نیز درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) است.

زراره بن اعين گويد : از امام صادق (ع) شنيدم كه مي فرمود : براي قائم يك غيبتي است قبل از آن كه قيام كند . عرض كردم : براي چه؟ حضرت فرمود : مي‌ترسد و با دست به شكم مباركشان اشاره فرمود.

الغيبة الطوسي ص 333 ح 279 . بحار الانوار ج 52 ص 146 ح 70 . كمال الدين ص 342 ح 24 . الغيبة النعماني ص 166 ح 6 . إثبات الهداة ج 3 ص 443 ح 18 . الكافي ج 1 ص 337 ح 5 . حلية الابرار: 2 / 590 . الكافي ج 1 ص 342 ح 29 . الكافي ج 1 ص 338 ح 9 . إعلام الورى ص 405
 70-  ك، [إكمال الدين‏] الْعَطَّارُ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ خَالِدِ بْنِ نَجِيحٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِنَّ لِلْقَائِمِ غَيْبَةً قَبْلَ أَنْ يَقُومَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ يَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِي يَشُكُّ النَّاسُ فِي وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَاتَ أَبُوهُ وَ لَمْ يُخَلِّفْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ غَائِبٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا وُلِدَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ قَدْ وُلِدَ قَبْلَ وَفَاةِ أَبِيهِ بِسَنَتَيْنِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَيْرَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَجِبَ أَنْ يَمْتَحِنَ الشِّيعَةَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَأَيَّ شَيْ‏ءٍ أَعْمَلُ قَالَ يَا زُرَارَةُ إِنْ أَدْرَكْتَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَالْزَمْ هَذَا الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيَّكَ اللَّهُمَّ  عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي ثُمَّ قَالَ يَا زُرَارَةُ لَا بُدَّ مِنْ قَتْلِ غُلَامٍ بِالْمَدِينَةِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ يَقْتُلُهُ جَيْشُ السُّفْيَانِيِّ قَالَ لَا وَ لَكِنْ يَقْتُلُهُ جَيْشُ بَنِي فُلَانٍ يَخْرُجُ حَتَّى يَدْخُلَ الْمَدِينَةَ فَلَا يَدْرِي النَّاسُ فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ دَخَلَ فَيَأْخُذُ الْغُلَامَ فَيَقْتُلُهُ فَإِذَا قَتَلَهُ بَغْياً وَ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً لَمْ يُمْهِلْهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعِنْدَ ذَلِكَ فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ
 و قيام ايشان پس از اذن خدا در سن چهل و اندي سالگي خواهد بود. به اين روايت توجه كنيد.
پیش تر توضیح دادیم که منظور سن نیست بلکه  امام در چهره چهل ساله خواهند بود در حالی که سنشان بالا است .
پيامبر ص فرمودند: او مردي از فرزندان من است گويي كه از مردان بني اسرائيل است(هيكل اسرائيلي دارد) بر اثر مشقت و خستگي از امتم و (تحمل) بلا، قيام مي‌كند، رنگ او عربي است (سياه و سبزه) در دهه‌ي چهل سالگي كه صورت او مانند ماهي درخشان است، دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند بعد از اين كه پر از ظلم و ستم شده باشد......).الملاحم و الفتن ابن طاووس ص141.
الملاحم و الفتن، يا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان    متن    131     دلائل خروج مهدى عليه السلام ..... ص : 129
(5) (باب هفتادم:) حذيفة بن يمان از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: وقتى كه سنه‏ سيصد و پنجاه تمام شد منادى از آسمان ندا ميكند: ايها الناس خداى تعالى مدت سلطنت ستمكاران و منافقين و تابعين آنها را قطع كرد و بهترين امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله را ولى شما قرار داد خود را در مكه باو ملحق كنيد، زيرا كه او مهدى است و نامش احمد بن عبد اللَّه است، عمران بن حصين گفت:
يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اوصاف و احوال آن مرد را براى ما بيان كن فرمود:
آن حضرت مردى از فرزندان من است كه چون مردان بنى اسرائيل خواهد بود.
در موقع فعّاليت و ابتلاء امت من خروج ميكند، عربى رنگ و چهل ساله است، صورتش مثل ستاره درخشنده است زمين را پر از عدل و داد ميكند آن طور كه پر از ظلم و ستم شده باشد، مدت بيست سال سلطنت خواهد كرد در صورتى كه صاحب كليه شهرهائى كفر قسطنطنيه و روميه خواهد بود، مردان صالح و نيكوكار و افراد متفرقه شام بآن حضرت ملحق ميشوند، دلهاى آنها مثل پاره‏هاى آهن است، در شب خائف و در روز چون شيرند.
و اهل يمن مى‏آيند و با آن حضرت در بين ركن و مقام بيعت ميكنند آنگاه از مكه بقصد شام خارج مى‏شود، و اهل آسمان و زمين و مرغان هواء و ماهيهاى دريا بوسيله آن حضرت خوشحال خواهند شد.
امام صادق(ع)  فرمود: قائم قيام نمي‌كند مگر آن كه حلقه (ياران ايشان) تكميل شود،‌ گفتم : تعداد اين حلقه (ياران) چند نفر هستند؟، فرمود: ده هزار نفر.
الغيبة النعماني ص 320، إثبات الهداة: 3 / 545، ح 533. حلية الأبرار: 2 / 633. بحار الأنوار: 52 / 367، ح 152
 152-  ني، [الغيبة للنعماني‏] ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ كُلَيْبٍ عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ مَكَّةَ حَتَّى تَكْمُلَ الْحَلْقَةُ قُلْتُ وَ كَمِ الْحَلْقَةُ قَالَ عَشَرَةُ آلَافٍ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ ثُمَّ يَهُزُّ الرَّايَةَ الْمُغَلَّبَةُ وَ يَسِيرُ بِهَا فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْمَشْرِقِ وَ لَا فِي الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا ثُمَّ يَجْتَمِعُونَ قَزَعاً كَقَزَعِ الْخَرِيفِ مِنَ الْقَبَائِلِ مَا بَيْنَ الْوَاحِدِ وَ الِاثْنَيْنِ وَ الثَّلَاثَةِ وَ الْأَرْبَعَةِ وَ الْخَمْسَةِ وَ السِّتَّةِ وَ السَّبْعَةِ وَ الثَّمَانِيَةِ وَ التِّسْعَةِ وَ الْعَشَرَةِ
و در نهايت امام احمد الحسن عليه السلام طبق روايات اهل بيت به غيبت رفته تا بعد خداوند پس از ايمان ده هزار نفر از ياران ايشان به او اذن قيام دهد و زمينه ظهور امام مهدي ع را فراهم و دنيا از عدل و داد پر شود. و آنها كه در دوره غيبت يماني ع به ايشان مي‌آورند مصداق اين روايت پيامبر (ص) هستند:

قال رسول الله (ص): يَا عَلِيُّ أَعْجَبُ النَّاسِ إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ يَقِيناً قَوْمٌ يَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ يَلْحَقُوا النَّبِيَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاض‏. كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 288، من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 366

پيامبر ص در وصيتش به امير المومنين ع فرمود: يا علي عجيب‌ترين مردم از جهت ايمان، و عظيم‌ترين آنها از جهت يقين، قومي هستند كه در آخر الزمان خواهند آمد، نبي (ص) را درك ننموده و حجت (ع) نيز از آنها غايب است، پس آنان به سياهي بر روي سفيدي (نوشته و حديث) ايمان مي‌آورند.
پاسخ :در انتها عرض می کنم وقتی یک دلیل برای بطلان کسی یافتیم همان کافی است ولی از آنجایی که هدف ذکر روایات است به این روایت توجه بفرمایید که بسیار جالب او را معرفی می کند:
(الملاحم و الفتن، يا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان ص 112 )
(3) (باب سى و ششم:) عبد اللَّه بن عبد العزيز ميگويد: على بن ابى طالب عليه السّلام بمن فرمود و در كوفه هم فرمود: ايها الناس بعد از من آرام باشيد و از يك عده قليلى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله بر حذر باشيد زيرا كه يك عده قليلى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله خروج ميكنند ولى بعلت مخالفت با امر من و پشت پا زدن بعهد من بمقصود خود نخواهد رسيد و روايتى را نقل كرده كه بعضى از اولاد حسين براى كمك اميّه ظهور ميكنند و بلاء، مردم را فرا خواهد گرفت و خدا بهترين خلق را مبتلا خواهد كرد تا اينكه خوبان از بدان ممتاز شوند، مردم از يك ديگر بيزارى ميجويند، اين بلاء طولانى خواهد شد تا اينكه خدا بوسيله مردى از آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله براى آنها فرجى مرحمت كند.
كسى كه از فرزندان من خروج كند و عمل و رفتارش غير از عمل و رفتار من باشد من از او بيزارخواهم بود و هر كسى از فرزندان من قبل از ظهور مهدى (ع) خروج نمايد كشته خواهد شد  «1» از دو دجّال از فرزندان فاطمه (ع) بر حذر باشيد، زيرا كه از اولاد فاطمه (ع) دو دجّال بوجود مى‏آيد. و دجّالى هم از بصره خروج ميكند كه از من نيست و او مقدمه كليه دجّالها است‏
همان طور که می دانید احمد اسماعیل از بصره است.و او اکنون پرچمش را برافراشته و طبق روایت او اولین دجال است. اما منتظر پرچم های دیگر باشید چرا که طبق روایت در زمان ظهور 12 پرچم مشتبه برافراشته می شود.
مفضل بن عمر گويد: خدمت امام صادق عليه السلام بودم، و در اتاق مردم ديگرى هم نزدش بودند، كه من گمان كردم روى سخنش با ديگرى است، امام فرمود، همانا بخدا كه صاحب الامر از ميان شما پنهان شود و گمنام گردد، تا آنجا كه گويند، او مرد، هلاك شد، در كدام دره افتاد، و شما مانند كشتى گرفتار امواج دريا، متزلزل و واژگون شويد، و نجات نيابيد جز كسى كه خدا از او پيمان گرفته و ايمان را در دلش ثبت كرده و او را با روحى از جانب خود تقويت نموده، و همانا دوازده پرچم مشتبه بر افراشته گردد كه هيچ يك از ديگرى شناخته نشود (حق از باطل مشخص نگردد) زراره گويد: من گريه كردم، امام فرمود: چه ترا بگريه آورد، اى ابا عبد اللَّه؟! عرضكردم، قربانت چگونه نگريم كه شما ميفرمائيد:
دوازده پرچم مشتبه است و هيچ يك از ديگرى شناخته نشود، زراره گويد: در مجلس آن حضرت سوراخى بود كه از آنجا آفتاب ميتابيد، حضرت فرمود: اين آفتاب آشكار است؟ گفتم: آرى، فرمود: امر ما از اين آفتاب روشن‏تر است.(أصول الكافي / ترجمه مصطفوى    ج‏2   ص 138     )
اللهم عجل لولیک الفرج

فتنه گاطعی

 شاید برای همه  دانستن این مطالب درباره فرقه ضاله احمد اسماعیل گاطع لازم باشد:


  1-  افتخار ما این است که شیعه دوازده امامی هستیم اما احمد اسماعیل ادعای 24 امام داشته  و خود را امام سیزدهم می خواند


  2-  بیایید فرقه های ضاله دیگر چون بابیت وبهائیت را بررسی کنیم

  برای مطالعه بیشتر در این باره می توانید به  اینجا  مراجعه  فرمایید 

  در ابتدا ادعای نیابت خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داشتند اما بعدها  ادعای امامت کردند و کار به همین جا هم ختم نشد

  احمد اسماعیل در ابتدا ادعا کرد که فرزند امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است وخود را سید نامید در حالی که هیچ یک از افراد قبیله اش سید نیستند .

   سپس ادعای یمانی  بودن و نیابت خاص از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مطرح نمود وحال  ادعای امامت  دارد ببینیم در آینده چه ادعاهایی می  کند...


  3 -  در داستان مستر همفر ( که حدود 300 سال پیش رخ داده است) می خوانیم او در  انگلیس افرادی از بزرگان خودشان را در لباس علما دید که مبانی علما را 

 می شناختند و مانند  آنها فتوا می دادند. این تفکر استعمار در سیصد سال پیش بود اکنون استعمار برای ما چه برنامه ونقشه ای دارد؟ 

 حتما می دانید در غرب رشته و دانشگاههای تخصصی آخرالزمانی وجود دارد

  می توانید اطلاعاتی درباره دانشگاههای آخر الزمان را در اینجا بیابید .              

  برای خواندن داستان مستر همفر می توانید به اینجا مراجعه بفرمایید .


 4 -  تا چند جمله را به عنوان روایت به شما نشان دادند منفعل نشوید واین گونه تحت تاثیر قرار نگیرید. مگر پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) نفرمودند: امت من بر 73  گروه تقسیم می گردند: یك گروه آن در بهشت و 72 فرقه در دوزخ قرار خواهند گرفت (سنن ابی داود ج3 ص 198, مسند احمد, ج3, صص 145؛ سنن ابن

 ماجه, ج2, ص 364؛ مستدرك حاكم, ج1, ص 128؛ جامع الصغیر, ج1, ص 184, در المنثور, ج2, ص 284؛ صحیح ترمذی, ج5, ص 26, كتاب الإیمان .سفینة 

 البحار، ج 2، ص 360). و آیا فرقه های دیگربه آیات و روایات استناد و استدلال نمی کنند؟ مگر خوارج حافظ قرآن نبودند ومگر معاویه قرآن ها را برسر نیزه 

 نکرد پس تا روایت وآیه دیدیم دچار تزلزل نشویم و صرف ادعای روایت دلیل حقانیت نیست . آنها هم فتنه روایات بر سر نیزه هستند زیرا هنگامی که روایات آنها 

 را بررسی می کنیم می بینیم تنها قسمتی از روایت را بیان کرده وتفسیر به رای می کنند ویا در معنای روایت دست می برند ولذا بیشتر مواقع تنها به ذکر معنی 

 روایت اکتفا می کنند و اصل روایت را ذکر نمی کنندو هنگامی که تمام روایت را مطالعه می کنیم می بینیم منظور امام به گونه ای دیگر بوده است .

 آنها کسانی هستند که آیه شریفه درباره شان می فرماید : أ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ 

  يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (سوره بقره آیه 85)  

 از طرفی شناخت روایات صحیح خود مبحثی تخصصی است در حالیکه این جماعت علم  رجال را هم قبول ندارند


 5 -  مهم ترین دلیل گرایش یاران او خواب و استخاره است و در این پست کافی است این  روایت را بیان کنم: (روزي برخي از ياران حضرت صادق (ع) از ايشان 

 در باره باور برخي  از مسلمانان نسبت به اذان پرسيدند كه ايشان معتقدند ابيّ بن كعب انصاري فقرات اذان را  خواب ديده و نقل كرده است. حضرت فرمود:كذبوا و 

 الله، ان دين الله تبارك وتعالي اعزّ من  ان يري في النوم.

 به خدا سوگند دروغ مي‌گويند، دين خداي تبارك وتعالي عزيزتر و گرامي‌تر از آن است كه در  خواب ديده شود و با خواب ثابت گردد.  محمدباقر مجلسي، 

 بحارالانوار، ج 79، ص 238 ـ 237 ) 

 اما در مورد استخاره ابتدا باید دانست جای آن کجاست و آیا می توان برای گناه استخاره  گرفت؟ از طرفی  قانون احتمالات در استخاره جاری بوده و طبیعی است

  استخاره بعضی برای  تبعیت از او خوب خواهد بود و البته ناگفته نماند که بنده با بسیاری از افراد آشنا شدم که برای پیوستن به او استخاره گرفتند وبد آمده بود!

 انشاء الله در پستی جدا درباره حجیت خواب واستخاره صحبت می کنیم.


 6 - ایشان تمام فقها ،علما و مراجع را فاسد می دانند چون در بعض روایات فقهای آخر الزمان  مذمت شده اند. در اینکه تعدادی از فقها در زمان ظهور فاسدند شکی 

  نیست ولی تعمیم فساد به  تمام فقها خصوصا فقهای شیعه با چه دلیل و مدرکی صورت می گیرد؟

  کسیکه با روایات آشنا باشد می داند تعابیر بسیار تندی هم نسبت به زنان و مردان آخر الزمان  وارد شده آیا می توان پذیرفت منظور تمام مردان و زنان آخر الزمان 

 هستند و آیا چنین  تعابیری در خصوص شیعیان بیان شده؟هر پاسخی در مورد مردان و زنان آخرالزمان داده  شود در مورد فقهای آخر الزمان هم جاری خواهد بود

 خصوصا که علت مذمت و وجه  گمراهی در خود روایات بیان شده و حکم دائر مدار علت است پس آنچه مد نظر است وجه و  علت گمراهی است که مورد مذمت و

 نکوهش قرار گرفته نه جنبه آخرالزمانی این افراد!  علاوه براینکه این روایات اعم از زمان ظهور می باشند چراکه معنای آخر الزمان معنایی  نسبی بوده و از زمان

 پیامبر خاتم به بعد قابل تطبیق است! انشاالله در پستی به بیان مطلب  پرداخته خواهد شد.


 7 - ایشان خمس نمی پردازند چراکه این کار را موجب تقویت علما می دانند و از طرفی تمام  علما را فاسد در حالیکه حتی با پذیرش این تعلیل وجهی برای عدم 

 پرداخت خمس وجود ندارد  زیرا می توان گفت خمس را  مستقیما به موارد آن بپردازید و به مراجع نپردازید نه اینکه کلا  خمس منتفی شود و کاملا روشن است 

 چنین تاکتیهایی فقط برای جلب حمایت افراد سست  ایمان است که تمایلی به پرداخت خمس ندارند وبا حذف خمس پیوستن چنین افرادی به جبهه  گاطعیون تسهیل می 

 شود.



  نمای بیرونی دین گاطعی ها این گونه است:  


 آنها ادعای 24 امامی دارند ،خمس نمی دهند ،اذانشان تغییر یافته است ، وضو ونمازشان تغییر کرده است ، قائل به تحریف قرآن هستند ، متعه زیر شش ماه را حرام 

  می دانند . آیا این فرقه بیشتر به شیعیان شبیه است یا به عمری ها؟ قضاوت با شما



 بیایید همه ما برای تعجیل در فرج مولا و صاحب غریبمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه  شریف دعا کنیم تا با نور حقیقت آن حضرت ظلم و جهل ریشه کن گردد

اللهم عجل لولیک الفرج

احمد اسماعیل گاطع کیست؟


با سلام در این پست به معرفی احمد حسن گاطعی که ادعا دارد سید یمانی است می پردازیم.
هر چند این پست کمی طولانی است اما مطالعه آن بسیار مفید و ضروری است چرا که این فرقه تبلیغات گسترده ای را آغاز نموده و ممکن است جزوه یا سی دی او به زودی به دست شما برسد.

مقدمه

استعمارگران براى گسترش دامنه و حوزه قدرت خويش در سرزمين‌هاى اسلامى، هميشه اسلام ـ به ويژه شيعه ـ را مانع مهم دستيابي به اهداف خود يافته‌اند؛ از همين رو با بدعتگذاري و بنيان نهادن فرقه هاي ضاله و مذاهب ساختگي در برابر فرهنگ اصيل شيعي، زمينه سازي رشد و ترويج آن‌ها را در رأس برنامه هاي شيطاني خود قرار دادند. تأسيس مذهب قادياني در پاکستان، بابيت و بهائيت در ايران، و وهابيت در عربستان، نمونه هايي از آن فرقه‌ها و جريانات ديني است. همراهي، بلکه سر سپردگي اين فرقه‌ها به آمريکا، انگليس و صهيونيست‌ها در اين زمان بر همگان آفتابي شده است.
دراین باره توصیه می شود  کتاب " خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی" حتما مطالعه شود.

بر اين اساس، اخيراً دولت هاي استعماري که به بهانه مبارزه با تروريسم، کشورهاي مسلمان افغانستان و عراق را اشغال كرده‌اند، پروژه تأسيس آن گونه فرقه‌ها وپشتيباني از آن‌ها را به ويژه در عراق در رأس برنامه هاي خود قرار داده‌اند. در اين كشور، به دنبال اشغال عراق ده‌ها فرقه بروز و ظهور نموده اند؛ از قبيل: 

ـ جند السماء به رهبري ضياء عبدالزهراء کاظم الگرعاوي؛ 

ـ جريان يماني؛

ـ جريان سيد محمود حسني سرخي؛ 

ـ فرقة الامام الرباني به رهبري سيد فاضل عبدالحسين الحسيني الهاشمي؛ 

ـ فرقه فرقد القزويني؛ 

ـ جريان سلوکي؛ 

اغلب جريانات فوق، مدّعي مهدويت يا ارتباط با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف شده‌اند و ارتباط بيشتر آن‌ها با جريانات بعثي و دستگاه هاي جاسوسي استعماري، کشف و احراز گرديده است. هدف اصلي اين فرقه‌ها مبارزه با حوزه، مرجعيت و روحانيت شيعه قرار گرفته است؛ زيرا در تاريخ نهضت هاي اسلامي معاصر ضد استعماري، اين واقعيت، بارها به اثبات رسيده است که تنها سنگري که در مقابل استعمار ايستاده و مانع پيروزي آن‌ها شده، سنگر روحانيت، مرجعيت و حوزه هاي علميه شيعه است.[2] جالب اين جاست که فرقه هاي مذکور فقط بر ضد روحانيت سخن مي‌گويند و اقدامات عملي انجام مي‌دهند؛ امّا هيچ گونه اقدامي بر ضد اشغالگران انجام نداده‌اند. 

يكي از مسائل مطرح در باب مهدويت، بررسي علائم و نشانه‌هاي ظهور است. بررسي و شناخت اين علائم و نشانه ها، از اين رو اهميت و ضرورت دارد که درمتون روايي شيعي، شناخت نمادهاي آخرالزمان، مورد تأکيد قرارگرفته و حجم وسيعي از روايات مربوط به مباحث مهدويت را بحث علائم ظهور و شناخت طلايه ‌داران ظهور دولت کريمة مهدوي، به خود اختصاص داده است.

يکي از اين نشانه‌ها و علايم، قيام شخصي موسوم به «يماني» در آستانه ظهور است که در منابع روايي شيعي، بارها از او ياد شده. اين موضوع از جهات مختلفي نظير زمان قيام يماني، خصوصيات شخصي، مليت، اهداف و ويژگي‌هاي قيام يماني قابل بررسي است.

اخيراً اشخاصي به تبليغ يکي از جريان هاي مدّعي مهدويّت به نام احمد الحسن يماني در برخي مناطق مشغول شده اند؛ لذا اين سوال‌ها براي برخي از مؤمنان ايجاد شده که اين جريان چيست ؟ احمد الحسن کيست؟ چه سابقه‌اي دارد؟ ادّعاهاي او چيست؟ براي اثبات مدّعاي خود به چه دلايلي استناد مي‌کند؟ ادلّه مورد ادّعاي او به چه ميزان، اعتبار شرعي دارد؟ اين جريان، وابسته به كجا است؟ عملکرد اين جريان، تاكنون چه بوده است؟ بالأخره تکليف مؤمنان در برابر اين گونه جريان‌ها چيست ؟ 

براي شناخت اين جريان، لازم است نخست، ادعاهاي احمدالحسن يماني مطرح گردد و در مرحله دوم، وضعيت يماني با روايات سنجيده شود و در مرحله سوم، تناقضات مدعي مورد بررسي قرار گيرد.

مرحله نخست (ادعاهاي احمد الحسن يماني)





باتوجه به پيدايش نحله هاي دروغين در جوامع اسلامي و خصوصاً در عراق و دست داشتن حزب بعث در پيدايش آن‌ها توجه به ريشة بعثي احمدالحسن يماني و نيز شناخت حزب بعث، درخور توجه است.

شناخت حزب بعث 

حزب بعث عراق توسط يک مسيحي صهيونيست به نام ميشل عفلق تأسيس شده است. حزب مذکور از يک سو به جريان استعماري انگليسي وابسته بود، و از سوي ديگر دشمني ذاتي با اسلام و تشيع داشت. 

شعار معروف آن‌ها هنگام به دست گرفتن قدرت، اين بود: 

«آمنت بالبعث ربّاً لاشريک له وبميشل نبيّاً ماله ثاني؛ به بعث به ‌عنوان پروردگار بي‌شريک، و به ميشل به عنوان پيامبري که همتا ندارد، ايمان آورده‌ام».[3]

کارنامه حزب بعث به ويژه در طول حاکميت سي ساله صدام، مملوّ از مبارزه با اسلام و قتل صدها هزار انسان بي گناه، نابودي اقتصادي عراق و به تعطيلي کشيدن شعائر مذهبي و شهيد كردن صدها مجتهد و فاضل و هزاران طلبه از حوزه هاي علميه بود. 

اين حزب به تحريک آمريکا، پس از پايان جنگ تحميلي با ايران، به منظور بسترسازي حضور آمريکا و متحدانش در خليج فارس، در سال 1990 م (1369 ش) کويت را اشغال کرد. پس از حضور آمريکا و متحدان غربي اش در منطقه كه به بهانه اخراج صدام از کويت، انجام گرفته بود، مردم مسلمان عراق در زمان مرجعيت مرحوم آيت الله خوئي بر ضد حزب بعث در انتفاضه معروف به شعبانيه[4] قيام کردند، و در آستانه پيروزي قرار گرفتند؛ اما آمريکا با كمك منافقان به سرکوب انتفاضه پرداخت و صدام را بار ديگر بر کرسي قدرت نشاند. 

تغيير مبارزه حزب بعث 

حزب بعث عراق، هنگامي که مشاهده كرد روح اسلامي در مردم مسلمان عراق نمرده و هنوز هم مي‌تواند آن‌ها را به انقلاب وا دارد، اين بار تاکتيک خود را در مبارزه با اسلام عوض کرد و به جاي نشان دادن چهره خشن، جنگ نرمي را بر ضد اسلام و حوزه و مردم مظلوم شيعه عراق تحت عنوان «الحملة الايمانيّة» به راه انداخت. در واقع، اين کار همان استفاده ابزاري از مذهب بر ضد مذهب بود. 

صدّام علاوه بر تظاهر به نماز و رفتن به زيارت، در اين حمله ايماني، چند کار خبيث وخطرناک انجام داد، از جمله: 

1. نفوذ دادن جوانان مستعد بعثي در حوزه هاي علميّه، تا به عنوان طلبه علوم ديني به تحصيل بپردازند و از آن‌ها براي مأموريت هاي ضدديني بهره ببرد. 

2. دادن آزادي به برخي از علما براي فعاليت به عنوان مرجعيت و کوبيدن مراجع تقليد ديگر به منظور ايجاد تفرقه ميان آنان به بهانه هاي قومي وصنفي.

3. اجازه دادن به برخي از روحانيان براي اقامه نماز جمعه و برگزاري کنترل شده شعائر ديني.

البته صدّام وقتي از فعاليت‌هاي مرجع شهيد، آيت الله سيد محمد باقر صدر ضربه خورد و مشاهده کرد که به دست خود زمينه را براي حضور مردم متدين در صحنه فراهم كرده است، آن مرجع بزرگ را به شهادت رساند و عملاً آن برنامه‌ها به تعطيلي کشيده شد.

4. نفوذ دادن برخي از جوانان بعثي كه ظاهري متدين داشتند و در سحر و جادو و مرتاضي دست داشتند به درون زندان‌ها. اين نفوذ به منظور فريب زندانيان سياسي صورت گرفت و نمونة بارز آن، مثل ضياء عبدالزهراء الگرعاوي است که يک افسر بعثي بود. 

ضياء دوره آموزش مرتاضي را در هند ديده و به درون زندان عراق رفت. او با گرفتن اخبار سرّي از مأموران بعثي زندان، پيشاپيش از آزادي يا شهادت برخي از زندانيان خبر مي‌داد. بسياري از زندانيان هم فريب ادعاهاي او را خورده، او را ولي الله و مرتبط با جهان غيب دانستند. همين شخص پس از آزادي از زندان و پس از سقوط صدام در سال 1382ش، گروهي را به نام «جند السماء» تشکيل داد و ادعا کرد که قائم آل محمد است و مأموريت دارد که روز عاشوراء 1200 نفر از روحانيان نجف را به قتل برساند. 

اما پليس عراق در تاسوعاي سال 1385 ش نيروهاي او را در پادگان «الزرگه» در حوالي نجف کشف كرد و آن‌ها را از بين برد. خود ضياء گرعاوي به اتفاق صدها نفر از همراهانش، از جمله 200 نفر از نيروهاي به اصطلاح يماني، به هلاکت رسيدند.[5]

مشخصات مدعي يماني 

اين جريان ادعايي به وسيلة احمد الحسن يماني، كه خود را وصي و فرزند و فرستاده امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌دانست، در سال هاي پاياني حاکميت صدام بروز کرد. او پس از سقوط صدام، با کمک برخي از باقيمانده هاي رژيم بعث، تشکيلات وسيعي را در مناطقي همچون نجف، کربلاء، ناصريّه و بصره به راه انداخت.

مؤسس جريان، شخصي است به نام احمد اسماعيل گاطع از قبيله صيامر كه در حدود سال 1973م، در منطقه‌اي به نام «هوير» از توابع شهرستان «زبير» از استان بصره متولد شد. وي در سال 1999، از دانشکده مهندسي بصره فارغ التحصيل شد. مدّتي در حوزه شهيد آيت الله سيد محمد صدر در نجف به تحصيل پرداخت. ضمناً بنا بر نقل مؤثق، برادر وي از نيروهاي بعثي بود.[6] 

ادعاهاي احمد حسن يماني 

وي با اين که سيد نيست[7] و اصل و نسب او از طايفه «صيامر» معلوم و معروف است، عمامه سياه بر سر ‌مي‌گذاشت و در مجامع عمومي ظاهر مي‌شد؛ از جمله ـ طبق فيلمي که از او گرفته شده است ـ بر بالاي منبر در يک مسجد، با لباس روحاني و عمامه سياه سخنراني نموده، و ادّعاهاي ضد و نقيض خود را مطرح کرده است. وي، در عين اينکه تصريح مي‌کند که هيچ ادّعايي ندارد و يک مرد ساده از يک روستاي ساده است، در همان زمان ادّعا مي‌کند که «من ماية رحمتم براي اسلام، بلکه براي اهل زمينم. هر جا بروم، اهل بيت عليهم السلام همواره با من هستند. صريحاً مي‌گويم که خدواند مرا برگزيده است. صاحب نفس مطمئنه به من متصل شده و خود، صاحب نفس مطمئنه شده ام. من مي‌خواهم شيعيان را متحد کنم از عالم و عامي، من آمادگي دارم حقايق را براي همه روشن کنم و به صورت سياه و سفيد نشان دهم. خدا نور است وکلام او نور است. در عين حال، هيچ ادعايي هم ندارم.»[8]

مراحل ادعا

او طي پيامي از طريق پايگاه اينترنتي خود خطاب به علما و مراکز ديني در مورخه 27 شوال 1424ق ادعاهايي مطرح كرد كه محورهاي آن‌ها از اين قرار است: 

در مرحله اوّل: ادّعا مي‌کند که امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در عالم خواب به صورت مکرّر در حرم سيد محمد فرزند امام هادي عليه السلام ديده كه او را به زيارت عسکريين امر مي‌کند. پس از آن، به ديدار آن حضرت در بيداري موفق شده، حضرت او را از انحرافات عملي و مالي حوزه‌ها به خصوص حوزه نجف آگاه مي‌کند و تحت تربيت ويژه قرار مي‌دهد.

در مرحله دوم: وي مدّعي است که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف او را امر به ورود به حوزه علميه مي‌کند و در آن جا به او مأموريت مي‌دهد که انحرافات حوزه را مطرح كند.

در مرحله سوم: ادّعا مي‌كند که در ماه شعبان سال 1420 ق (مصادف با 1378 ش) امام زمان را براي دومين بار در حالت بيداري در کنار حرم امام حسين عليه السلام ملاقات کرده و به دستور آن حضرت به نجف مي‌رود. او دعوت خود را علني مي‌سازد كه در اين مرحله، جمعي او را تکذيب و به سحر و جنون و تسخير اجنّه، متهم مي‌کنند. در پي آن، احمد به شهر خود بازگردانده مي‌شود [9].

دعوت علني 

پس از سقوط صدام در ماه جمادي الثاني 1424ق، احمد اسماعيل گاطع دعوت خود را علناً تکرار مي‌كند و تعدادي فريب حرف هاي او را مي‌خورند. در ماه مبارک رمضان آن سال، او ادّعا مي‌کند که از سوي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مأموريت يافته است كه همه مردم زمين را خطاب قرار دهد و آن‌ها را به قيام در راه حق و بر ضد ظالمان دعوت کند! 

وي در آن پيام، تصريح مي‌کند که من انتظار ياري علماي دين را ندارم؛ زيرا بسياري از آنان با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با لسان و سنان خواهند جنگيد؛ چون با ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بساط مرجعيت آنان درهم پيچيده مي‌شود. به گفتة او مقصود از اوثان و اصنام (بت‌ها ) همان علما هستند. [10]

استدلال‌ها (مغالطات) احمدالحسن 

وي براي اثبات مدّعاي خود به چند دليل استناد مي‌کند: 

دليل اول. خواب هايي که اشخاصي درباره او ديده‌اند و اين، علاوه بر خواب‌هايي که خود ديده بود.

دليل دوم. اخبار از حوادث آينده مثل سقوط صدّام.

دليل سوم. آمادگي براي مناظره با علماي اسلام، يهود و مسيحت. 

دليل چهارم. آمادگي براي مباهله با علماي شيعه و سني و يهودي و نصراني.

بديهي است که دلايل فوق، صرف ادّعا است.

وي در پيامي خطاب به مردم عراق، چنين مي‌گويد: 

پدرم امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف من را براي اهل زمين فرستاد و من دعوتم را در بين شما آغاز کردم. در حالي که جبرئيل و ميکائيل مرا تأييد و نصرت مي‌دهند، من از شما طلب نصرت مي‌کنم. 

اگر نصرتم داديد فبها، والّا سابقه پدران شما روشن است. اگر مرا خذلان کنيد، صبر خواهم کرد همان گونه که مسلم بن عقيل صبر نمود. من بزودي از ميان شما خواهم رفت، ‌اي باقيمانده هاي قاتلان حسين! اگر مي‌خواستم، شمر و شبث اين زمان را معرفي مي‌کردم.

من اخبار شما را به پدرم محمد بن الحسن خواهم رساند؛ در آينده به همراه او، که جز شمشير، چيزي را به شما ارائه نخواهد داد، باز خواهم گشت.

وي در پايگاه اينترنتي «انصار المهدي»[11] با امضاي سيد احمد حسن، وصي و رسول امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، در تاريخ 21 ربيع الثاني 1426ق مصادف با 9 / 3 / 1384 به صورت سؤال و جواب، پيامي را براي توجيه فرزندي امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و هاشمي بودن بيان مي‌کند كه چنين است: 

«مکه از تهامه است و تهامه از يمن؛ پس محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم همگي يماني هستند». 

طبق يکي از احاديث، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دوازده امام معصوم عليهم السلام را به شيعه معرفي مي‌کند، و پس از ذكر نام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌فرمايد: 

ثم يکون من بعده اثناعشر مهديّاً، فاذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلي ابنه أول المهدييّن…؛ (مجلسي، 1384: ج53، ص148)[12] 

وي ادّعا مي‌کند که او مصداق همان «اوّل المهديين» و فرزند امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ در حالي که امام زمان هنوز ظهور نكرده و فوت ننموده است.

در پيام ديگري که طرفداران وي با امضاي «انصار المهدي» در مورخه 11 ماه رمضان 1427 ق، از نجف خطاب به مقام معظم رهبري فرستاده‌اند، از مقام معظم رهبري تقاضاي قرائت اين پيام ودادن جواب به آن را کرده‌اند. آنان در اين پيام، ادلّه حجيّت ادّعايي احمد بن حسن را مطرح مي‌سازند و از جمله همان حديث وصيّت وجريان خواب‌ها و مناظره‌ها و مباهله را مطرح مي‌کنند.[13] 

بررسي و نقد احاديث مورد استدلال 

اينک لازم است تک تک احاديث مورد استدلال احمد را از نظر سند و دلالت بررسي نماييم و در نهايت، ارتباط مدّعاي جريان يماني را با‌ آن احاديث، کشف کنيم. 

1. شيخ صدوق در کتاب کمال الدين مي‌نويسد: 

حدّثنا عليّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدّقاق قال: حدّثنا محمد بن أبي عبدالله الکوفيّ قال: حدثنا موسي بن عمران النّخعي، عن عمّه الحسين بن يزيد النوفليّ، عن عليّ بن أبي حمزة، عن أبي بصير قال: قلت للصّادق جعفر بن محمد: يا ابن رسول الله! إنّي سمعت من ابيک عليه السلام انّه قال: 

«يکون بعد القائم اثناعشر مهديّاً فقال: انّما قال: اثنا عشر مهديّاً ولم يقل: اثنا عشر اماماً، ولکنهم قوم من شيعتنا يدعون النّاس إلي موالاتنا ومعرفة حقّنا»[14]. (صدوق، 1379: ج2، ص358)

اولاً، حديث فوق از نظر سند ضعيف است؛ زيرا: 

ــ از علماي رجال توثيقي نسبت به علي بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق صادر نشده است. (خويي، 1399: ج 13، ص 169). 

ــ علي ابن ابي حمزه نيز به عنوان کذّاب و متّهم توصيف شده است. او کسي بود که پيرو مذهب انحرافي واقفيّه بود و طمع به دنيا او را واداشت تا منکر امامت امام رضا عليه السلام شده و از دين دست بکشد و به سوي الحاد سوق يابد.[15] 

ثانياً، از نظر دلالت نيز اين حديث ارتباطي با اين زمان ندارد که هنوز امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ظهور نکرده است.

2. شيخ طوسي در کتاب الغيبة مي‌نويسد: 

أخبرنا جماعة عن أبي عبدالله الحسين بن عليّ بن سفيان البزوفريّ، عن عليّ بن سنان الموصليّ العدل، عن عليّ بن الحسين، عن احمد بن محمّد بن خليل، عن جعفر بن احمد المصريّ، عن عمّه الحسن بن عليّ، عن ابيه، عن أبي عبدالله جعفر بن محمّد، عن أبيه الحسين الزّکي الشهيد، عن ابيه اميرالمؤمنين عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم في الليلة التي کانت فيها وفاته لعليّ عليه السلام: «يا أبا الحسن أحضر صحيفةً و دواة» فأملا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وصيته حتّي انتهي إلي هذا الموضع، فقال: «يا علي! سيکون بعدي اثناعشر اماماً و من بعدهم اثناعشر مهديّاً…له ثلاثة اسامي، اسم کإسمي، و اسم أبي هو عبدالله و احمد و الاسم الثالث المهدي هو أول المؤمنين». (طوسي، 1369: ص107؛ مجلسي، 1384: ج36، ص261). 

اولاً، اين حديث نيز از نظر سند ضعيف است؛ زيرا عليّ بن سنان الموصليّ العدل توثيق نشده و عامي مذهب است (خويي 1399: ج 12، ص 46 رقم 8180). علي بن الحسين هم شناخته شده نيست. همچنين مرحوم خويي دربارة احمد بن محمد بن خليل چنين مي‌فرمايد: «کذاب، وضاع للحديث، فاسد، ضعيف جدّاً، لايلتفت اليه» (خويي 1399، ج2، ص 224رقم 782).

ديگر راويان اين حديث هم در کتب رجالي شناخته شده نيستند.

ثانياً، از نظر دلالت، اين حديث آشکارا دلالت مي‌کند که بعد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دوازده امام معصوم مي‌آيند كه اولين آن‌ها اميرالمؤمنين عليه السلام و آخرين آن‌ها امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. همچنين بنابراين روايت، بعد از وفات امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دوازده نفر آدم هدايت يافته (مهدي) مي‌آيند که اولين آن‌ها (اوّل مقرّبين )، فرزند امام زمان خواهد بود. وي داراي سه نام خواهد بود؛ يکي احمد (همنام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم)، ديگري عبدالله (نام پدر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم) و سومي مهديّ است. 

اين حديث نيز مانند حديث قبل دربارة بعد از ظهور حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌باشد، پس ربطي به دوران غيبت ندارد. علاوه بر آن، اين حديث با حديث قبلي از نظر انتساب مهديين تعارض دارد؛ زيرا حديث شيخ صدوق بر اين مسأله تأکيد دارد که آن‌ها از شيعيانند که ظاهر آن، اين است که از خود اهل بيت و اولاد آن‌ها نيستند؛ در حالي که حديث کتاب الغيبة بر اين معنا صراحت دارد که اولين آن‌ها فرزند امام زمان است.

درهر حال، اين دو حديث به اين معنا دلالت مي‌کنند که اين دوازده نفر پس از شهادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهند آمد، نه قبل از آن و اين با مدعيان زمان ما هيچ ارتباطي ندارد.

3. شيخ طوسي در جاي ديگر کتاب الغيبة آورده است: 

محمد بن عبدالله بن جعفر الحميريّ عن ابيه عن محمد بن عبدالحميد و محمّد بن عيسي، عن محمّد بن الفضيل، عن أبي حمزة، عن أبي عبدالله عليه السلام في حديث طويل ـ أنه قال: 

«يا أبا حمزة إنّ منّا بعد القائم أحد عشر مهديّاً من ولد الحسين» (طوسي، 1369: ص784).

اولاً، حديث فوق از نظر سند ضعيف است؛ زيرا محمد بن عبدالحميد مجهول است. محمد بن عيسي مشترک بين ثقه و مجهول است كه تشخيص آن دو مشکل است. محمد بن فضيل هم مجهول است، ولي ابن حمزه ابو حمزه ثمالي است که ثقه است. (شوشتري، بي‌تا: ج 7، ص 268- 269، شماره 4984)

ثانياً، اين حديث، دلالت دارد كه بعد از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف يازده انسان هدايت يافته (مهدي) مي‌آيند که همگي از فرزندان امام حسين عليه السلام مي‌باشند. اين حديث با دو حديث قبلي از نظر تعداد آن‌ها تعارض دارد؛ زيرا آن دو حديث بر دوازده نفر و اين يکي بر يازده نفر تأکيد دارد و در هرصورت، با زمان کنوني ارتباط ندارد؛ زيرا به دوران پس از ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و وفات آن حضرت ناظر است. 

4. شيخ حسن بن سليمان (متوفاي 802 ق) در کتاب مختصر بصائر الدّرجات (سعد بن عبدالله اشعري ) آورده است: 

ممّا رواه السيد عليّ بن عبدالحميد باسناده عن الصّادق عليه السلام: «أنّ منّا بعد القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف اثنا عشر مهديّاً من ولد الحسين عليه السلام». 

اولاً، سند اين حديث معلوم نيست؛ زيرا مؤلف مختصر البصائر آن را از سيّد علي بن عبدالحميد (متوفاي 760 ق) به اسنادي که آن سيد نقل کرده، روايت نموده است. اسناد مذکور که در دسترس ما نيست، تا بدانيم همه راويان ثقه هستند يا غير ثقه؛ بنابراين سخن قطعي درباره سند حديث ممکن نيست. 

ثانياً، از نظر دلالت همانند حديث قبلي است، مگر اين که اين حديث بر دوازده مهدي تأکيد مي‌کند، در حالي که قبلي بر يازده مهدي.

نقد کلي احاديث 

صرف نظر از وضعيت سندي روايات که نوعاً ضعيف و غيرمعتبر است. از نظر دلالت نيز به عنوان احاديثي شاذ و غير قابل قبول تلقّي مي‌شوند؛ زيرا طبق احاديث مسلّم شيعه، بعد از شهادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آغاز دوره رجعت است. 

لذا برخي از علماي شيعه، احاديث مزبور را بر فرض صحّت بر دوران رجعت، حمل كرده‌اند؛ پس مقصود از دوازده يا يازده مهدي، همان ائمه هدي عليهم السلام مي‌باشند که پس از ظهور امام زمان و شهادت آن حضرت براي انتقام گرفتن از قاتلانشان آن هم به مدت کوتاه (چهل روز) قيام مي‌کنند.

شيخ مفيد در آخر کتاب ارشاد، دربارة احاديث مذکور مي‌فرمايد: 

وليس بعد دولة القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف لأحد دولة إلّا ما جاءت به الرواية من قيام ولده إن شاء الله ذلک، ولم يرد به علي القطع والثبات، وأکثر الروايات انّه لن يمضي مهدي الأمة الّا قبل القيامة بأربعين يوماً، يکون فيها الفرج (الهرج ) و علامات خروج الأموات وقيام السّاعة للحساب والجزاء (مفيد، 1412: ص336)؛

بعد از دولت حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف براي کسي دولتي تشکيل نمي شود، مگر آنچه اين روايت بر آن دلالت مي‌کند که فرزند (فرزندان ) او اگر خدا بخواهد، قيام مي‌کند. البته اين روايت به صورت قطعي ثابت نيست. 

اکثر روايات بر اين معنا دلالت مي‌کند که حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نمي رود، مگر چهل روز قبل از قيام قيامت که در آن فرج (و بنا بر روايت بحارالانوار هرج و مرج) صورت مي‌گيرد، و علائم خروج اموات و قيام قيامت براي حساب وکتاب آشکار مي‌شود. 

علّامه مجلسي پس از نقل اخبار مذکور در بحار الانوار، «باب خلفاء المهدي و اولاده»، درباره دلالت و تأويل آن احاديث مي‌نويسد: 

اين اخبار، مخالف مشهور است و راه تأويل آن، دو صورت است؛ 

راه اوّل، اينکه مراد از دوازده مهدي (هدايت شده) همان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ساير امامان به استثناي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ به اين معنا که مُلک آن‌ها (در هنگام رجعت)، بعد از امام زمان خواهد بود. 

راه دوم، اين است که آن دوازده مهدي از اوصياي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، هدايت گران خلق در زمان ائمه عليهم السلام در هنگامه رجعتند؛ زيرا زمان نمي تواند خالي از حجّت باشد، اگر چه اوصياي انبيا عليهم السلام نيز حجج هستند، والله اعلم (مجلسي، 1384: ج53، ص148).

نتيجه 

احاديث مذکور، چه صحيح باشند و چه ضعيف و از نظر دلالت چه قابل قبول باشند و چه غير قابل قبول، چه قابل تأويل به رجعت باشند و چه غيرقابل تأويل، با مدّعاي جريان يماني هيچ ارتباطي ندارند؛ زيرا همه آن احاديث بر اين مطلب اجماع دارند که قيام مهدييّن دوازده‌ گانه يا يازده گانه بعد از ظهور و وفات امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد بود و هيچ يک از احاديث بر اين معنا دلالت نمي‌کند که آن‌ها يا برخي از آن‌ها قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌آيند.

احمد اسماعيل گاطع الصيمري در حالي به دروغ مدّعي فرزندي و وصايت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است که هنوز امام زمان ظهور نفرموده است؛ اما ادّعاي قيام کرده و خود را اوّلين نفر از مهدييّن مي‌نامد.

بنابراين، مدّعاي نامبرده هيچ پايه و مستندي از نظر احاديث ندارد. علاوه بر آن، وي که خود را وصي مي‌نامد، بايد بداند که «وصي» بعد از مرگ مُوصي قيام به وظيفه مي‌کند، نه قبل از مرگ او. که این خود دلیلی بر بی سوادی این مدعی است.


ستاره داود نشانه چيست ؟ 

نشان جريان اليماني يک ستاره اسرائيلي به نام داود است. 

اين ستاره شش ضلعي به عنوان آرم و کنار امضاي احمد 

الحسن اليماني قرار مي‌گيرد. امضاي او در برخي اعلاميه‌ها چنين است: 

«بقيّة آل محمد، الرکن الشديد، احمد الحسن وصي و رسول الامام المهدي إلي الناس اجمعين، المؤيّد بجبرئيل، المسدّد بميکائيل، المنصور باسرافيل، ذريّة بعضها من بعض والله سميع عليم.»

اين ستاره شش‌ ضلعي در زبان لاتين«پنتاگرام» ناميده مي‌شود. صهيونيست‌ها از آن در پرچم خود به عنوان سمبل تسلّط بر جهان استفاده مي‌کنند. فرقه يماني در ابتداي کار از اين ستاره به عنوان آرم و نماد جريان خود استفاده مي‌کرد؛ ولي بعدها براي جلوگيري از آبروريزي و اثبات وابستگي آن‌ها به صهيونيسم، اين نماد را از تبليغات خود حذف نمود.

فعاليت هاي جريان احمدالحسن 

در کنار رهبري جريان اليماني که بر عهده احمد اسماعيل گاطع معروف به احمد الحسن الموعود مي‌باشد، رهبري معنوي، نظامي و رهبري سازماني هم وجود داشته است.

شيخ کاظم العقيلي مسؤول شاخه نظامي و استاد عبدالرحيم ابومعاذ مرشد و رهبري معنوي سازمان هستد. معاون مؤسس اين جريان، شخصي به نام شيخ حيدر المنشداوي (ابن ابو فعل ) از شاگردان شهيد سيد محمد صدر بود. المنشداوي در زمان صدام به ايران آمد و به ترويج اين فکر پرداخت؛ لذا توسط حکومت ايران دستگير شد، و شش ماه در زندان به سر برد. وي پس از سقوط صدّام به عراق بر گردانده شد. او ادّعا نمود که وصي امام ‌زمان (عبدالله بن الحسن القحطاني) مي‌باشد و از همه اموري که مردم از آن‌ها اطلاعي ندارند، مطلع است؛ حتي از محل قبرحضرت فاطمه عليها السلام مطلع مي‌باشد. وي دفتري را در منطقه قديم نجف در شارع الرسول صلي الله عليه و آله و سلم افتتاح كرد و به نشر افکار خود همّت گماشت. بعد از اين اتفاقات، مؤسس جريان با صدور بيانيه‌اي المنشداوي را فردي فاسق معرفي كرد؛ [16] لذا قاسم عبد حسن از عناصر سابق حزب بعث، عباس خلف الچبيناوي از عناصر سازمان بدر، عباس زوري عگله و هامل محيي حمود نيز همراه المنشداوي از اين جريان خارج شدند. شيخ حيدر المنشداوي پس از آن، در بغداد توسط يک گروه مسلح کشته شد.

از طرفداران يماني، شخصي از بيت حمامي، به نام سيد حسن الحمامي ـ فرزند مرحوم سيد محمد علي حمامي متوفاي 1998 م از علماي معروف نجف ـ بود. اين شخص که با دستگاه بعثي مرتبط بود، به عنوان روحاني ارشد آن گروه فعاليت داشت. 

فعاليت تبليغي 

اين جريان به فعاليت تبليغي‌ ـ‌ از جمله نشر كتاب ـ بهاي زيادي مي‌داد. احمد حسن با استفاده از اين تبليغات، به بعضي از افراد بي اطلاع از مباني ديني، تلقين کرد که وي يماني، نائب امام زمان است.

وي کتاب هايي با نام هاي جذاب و فريبنده همچون «الجواب المنير عبر الاثير»، «نصيحت به طلاب حوزه علميه»، «حاکميت خداوند نه حاکميت مردم» و «کرامات وغيب گويي ها»، نشرياتي با نام «روزنامه القائم عجل الله تعالي فرجه الشريف» و «نشريه قمر بني هاشم»، و منشوراتي با نام «انصار المهدي» منتشر كرده است.

او در شماره 3 نشريه هفتگي «قمر بني هاشم» مورخه جمعه 14 محرم 1425ق آورده است: 

معرکة الامام المهدي تشتعل في مصر، حرب آمريکا علي العراق، بداية الحرب ضد المهدي المنتظر عجل الله تعالي فرجه الشريف. علماء السوء في روايات اهل البيت عليهم السلام العجل العلمي عند فقهاء الشيعة. 

در ضمن مقاله اخير، کاريکاتور يک گاو نر که بر شکم آن، عبارت «علم اصول» نوشته شده است. در اين مقاله، علم اصول فقه به گوساله سامري تشبيه گرديده است که توسط امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از بين خواهد رفت. در آن نشريه تحت عنوان «نُبُوءَة» به معناي پيش گويي، خبر از خروج قريب الوقوع نفس زکيّه در نجف داده است که تا به حال رخ نداده است.

طرفداران اين جريان با توزيع اعلاميه‌ها و بروشورهايي همه علماي ايران و عراق را به مناظره دعوت كردند؛ از جمله در سال 1382ش بعد از سقوط صدّام، همزمان، گروه هاي معدودي از جوانان فريب خورده عراقي که به صورت غير قانوني وارد ايران شده بودند، در نماز جمعه شهرهاي اهواز، قم، کرج، مشهد، و جاهاي ديگر بين صفوف نماز جمعه ايستاده و از ظهور يماني خبر دادند. در آن شهرها، آن افراد دستگير و به کشورشان بازگردانده شدند. در برخي شهرها مثل قم و اهواز، مبلّغين آن‌ها به تبليغ مرام خود پرداختند که در برخي موارد، بازداشت و محکوم شدند.

فعاليت نظامي 

اين جريان، آموزش نظامي را براي اعضاي خود لازم دانسته، عناصر خود را در باغ‌هاي «العماره» و مناطق «الفاس» و «التيره» با انواع سلاح هاي اهدايي اربابانشان آشنا مي‌كردند. يکي از آموزش هاي آن‌ها آموزش سر بريدن افراد بوده است.

اولين اقدام نظامي آن‌ها بعد از ايزوله برخي از عناصر منشعب مثل حيدر المنشداوي، هماهنگي با جماعت جند السماء به رهبري گرعاوي در تاسوعاي سال 1428 ق، در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عمليات، حدود دويست نفر از جماعت يماني کشته شدند. جالب اين جاست كه رهبر يكي از اين دو جريان خود را قائم آل محمد مي‌دانسته و دومي خود را فرزند و وصيّ امام زمان معرفي مي‌كرده است. 

آنان طي يك فعاليت نظامي بر ضد دولت شيعي عراق و حوزه هاي علميه به صورت مشترک در يک عمليات وارد شدند و سرکوب گرديدند. اين امر، حاکي از اين است که هر دو جريان از پشت پرده توسط رهبري واحدي اداره مي‌شدند و ادّعاهاي عقيدتي آن‌ها غير واقعي بوده است. بعد از حادثه فوق، جريان يماني به صورت سرّي فعاليتش را ادامه داد.

با سرکوب قيام گرعاوي در منطقه الزرگه نجف، يماني تصميم گرفت در عاشوراي سال 1429ق قيام کند؛ اما يک ماه پيش از وقت مقرّر با دستگيري چهل نفر از پيروانش در نجف، توانايي‌اش کاهش يافت و نتوانست در نجف و کربلا و طي مراسم عاشورا اقدامي انجام دهد. اين گروه تصميم داشت روز تاسوعا قيام کند و زايران حرم امام حسين عليه السلام وحضرت عباس عليه السلام را قتل عام کرده، دو حرم مقدس را به اشغال درآورد. سپس با رهبري شخصي داراي سابقه بعثي به نام «سيد حسن الحمامي» به سوي نجف حرکت کند و مراجع ديني را ترور نمايند.[17] سپس با شخصي به نام «ابن بثينه» به عنوان امام مهدي بيعت کنند و فعاليت آن‌ها به سوي بصره و ناصريه کشيده شود. 

اين گروه در ساعت 30/9 صبح تاسوعا فعاليت خود را با حمله به هيأت هاي عزاداري در بصره آغاز کردند و توانستند وارد مقر شرکت نفت جنوب شوند. همچنين در ناصريه فعاليت خود را با حمله به تيپ واکنش سريع آغاز کردند. در پي آن، سرتيپ ابولقاء الجابري فرمانده اين تيپ و سرهنگ ابومحمد الرميض مسؤول اطلاعات تيپ کشته شدند. پليس نجف اشرف 45 نفر از عناصر مسلح گروه اليماني تحت عنوان «انصار المهدي» از جمله 15 نفر از رهبران و فرماندهان اين گروه را دستگير کرد که حسن الحمامي رهبر مذهبي اين گروه در بين دستگيرشدگان بود. 

حسن الحمامي بعد از دستگيري اعتراف کرد که اعضاي گروهش قصد داشتند در روز عاشورا مراجع ديني و هيأت هاي حسيني را مورد هدف قرار دهند. وي در کنفرانس خبري در اعترافاتش گفت: «اين گروه داراي طرفداراني است و هدف آن، حمله به مراجع و ديگر علماي ديني و از هم پاشيدن اوضاع امنيتي عراق است». الحمامي در ادامه اعترافاتش گفت: «تعدادي از عناصر اين گروه، مسؤوليت هايي همچون مسؤول امور مالي، تبليغاتي و نظامي را برعهده داشتند». وي افزود: «هزينه هاي ما از کشورهاي خارجي به ويژه امارات تأمين مي‌شود و شعار ما ستاره داوود است». 

چند روز بعد از حادثه يماني، پايگاه خبري «ملف پرس» از خبرگزاري هاي معتبر در عراق در خبري فاش کرد که احمد الحسن يماني بعد از حادثه بصره و ناصريه، به کشور امارات متحده عربي گريخته و در دبي اقامت گزيده است.[18]

بررسي احاديث يماني 

1. وجود ويژگيهاي مثبت در شخصيت يماني و تکريم و تجليلي که در کلمات پيشوايان دين از او شده، ميتواند انگيزهاي براي شيادان و فرصت طلبان باشد تا به منظور جلب عواطف و احساسات مذهبي مردم، از آن استفاده کنند؛ لذا اين احتمال همواره وجود داشته است که افرادي خود را يماني معرفي کنند و از اين رهگذر، عواطف و امکانات مردم را به سوي خود جلب کنند و چه بسا با اين عنوان تا مرز تشکيل حکومت نيز پيش بروند. از اينرو بجاست تا در حد ممکن جزئيات اين حادثه بر اساس اصول علمي شناسايي شود، تا بتوان در مقام تعيين مصداق، مدعيان دروغين را شناسايي کرد. 

2. از ديگر ثمرات اين بحث، اثبات آن است که امامان معصوم عليهم السلام قيامهاي اصلاحطلبانه را در عصر غيبت تأييد کرده‌اند. ‌چنان‌که خواهد آمد، پيشوايان معصوم عليهم السلام از يماني و جنبش او جانبداري کردهاند. بنابراين، ميتوان گفت که از نظر معصومان عليهم السلام در عصر غيبت، جنبشهاي نظاميِ تأييد شده نيز وجود دارند. بر اين اساس، ديدگاه معروفي که حرکتهاي اصلاحي را در عصر غيبت محکوم به شکست و بر خلاف ميل و ارادۀ پيشوايان ديني ميداند، پذيرفتني نيست، و در صورت وجود رواياتي که اين انديشه را تأييد مي‌کنند، بايد آن‌ها را به صورتي تأويل كرد که با روايات يماني جمع‌پذير باشند. 

3. در ميان مجموعه احاديث علائم ظهور، فقط حدود پنج پديده به شکل مستقل، نشانههاي ظهور شمرده شده‌اند. تأکيد پيشوايان معصوم عليهم السلام بر اين علائم که در برخي روايات از آن‌ها با عنوان علائم حتمي تعبير شده و جداسازي آن‌ها از ساير نشانههاي ظهور، دليل بر اهميت اين نشانههاست که توجه ويژهاي را مي‌طلبد. يماني يکي از اين نشانههاست و معمولاً در زمره پنج علامت ياد شده، به شمار مي‌رود. 

خروج يماني از علائم ظهور 

در اين باره به ذكر دو حديث بسنده مي‌كنيم: 

1. امام صادق عليه السلام دراين‌باره فرمود: 

خَمسٌ قبلَ قيامِ القائِم اليَمانِيُّ وَالسُّفيانيُّ، وَالمُنادي مِنَ السَّماءِ وَ خَسفٌ بِالبِيداءِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِيَّةِ (نعماني، 1376: ص255؛ مجلسي، 1384: ج52، ص223)؛

پيش از قيام قائم پنج نشانه رخ خواهد داد؛ يماني، سفياني، نداي آسماني، فرو رفتن [سپاه سفياني] در سرزمين بيداء و کشته شدن نفس زکيه.

2. مرحوم كلينى با سند صحيح از امام صادق‏ عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: 

قَبلَ قِيامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ أليَمانِيُّ وَ السَّفيانِيُّ وَ الصَّيحَةُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکيَّةِ وَ الخَسفُ بِالبَيداءِ (كليني، 1401: ج8، ص258؛ صدوق، 1310: ج2، ص48)؛ پيش از قيام قائم پنج نشانه حتمي است؛ يماني، سفياني، بانگ آسماني، قتل نفس زكيه و خسف بيداء.

مرحوم كلينى اين حديث را با پنج واسطه از امام صادق‏ عليه السلام روايت كرده است كه همه آن‌ها از نظر اهل رجال مورد وثوق مى‏باشند.[19] 

مشخصات (نسب، اسم، لقب، مليت) يماني 

نسب يمانى: در ضمن يك حديث طولانى امام صادق عليه السلام‏ نشانه‏هاى ظهور را برشمرده، در پايان مى‏افزايد: 

… وَ خُروج رَجلٍ مِن وُلْدِ عَمِّى زَيدٍ بِاليمَن، وَ انْتِهاب سِتارَةِ البَيت؛ (ابن‌طاووس، 1388: ص171؛ مجلسي، 1384: ج86، ص62) 

و خروج مردى از تبار عمويم زيد در يمن و به يغما رفتن پرده كعبه (ابن طاووس1388، ص 171؛ مجلسى1384: ج 86، ص 62).

اگر منظور از اين شخصى كه از يمن خروج مى‏كند، يمانى موعود باشد، حديث تصريح مي‌كند كه نسب او به جناب زيد بن على بن الحسين‏ عليه السلام مى‏رسد. 

مليت يماني: اما در مورد مليت يماني و اينكه يماني اهل كجا است و از چه منطقه‌اي قيام خواهد كرد، آنچه در روايات آمده، اين است كه وي از منطقة «يمن» خروج خواهد كرد، اما آيا مراد از «يمن» همين كشور يمن فعلي است يا اينكه منطقة گسترده‌ و وسيع تري را شامل مي‌شود؟ با توجه به اينکه در روايات، از اهل يمن به دليل نقش با اهميت آنان در زمينه سازي ظهور و ياري حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، تجليل و ستايش شده است، اين احتمال تقويت مي‌شودکه وي از اهل يمن فعلي باشد. علاوه بر اين هيچ قرينه‌اي وجود ندارد كه دلالت كند «يمن» در گذشته داراي قلمرو بيشتر از يمن فعلي بوده باشد.

در كتاب بشارة الاسلام روايتي نقل شده كه در آن از يماني به عنوان «حسين» يا «حسن» نام برده شده است. در اين روايت آمده است: 

…يخرج ملک في صنعاء اليمن اسمه حسين أو حسن. (كاظمي، بي‌تا: ص187)؛ 

فرمانروايي از صنعاي يمن به نام حسين يا حسن قيام خواهد كرد. در پرتو قيام او كه خجسته و طاهر است، فتنه‌ها از ميان مي‌رود و حق پس از پنهان شدن، آشكار مي‌شود.

روايت دوم، هم در كتاب بشارة الاسلام و هم در کتاب نور الابصار از امام صادق عليه السلام نقل شده است. در اين روايت كه به نسب يماني اشاره دارد، آمده است: 

…خروج رجل من ولد عمي زيد باليمن (همو، ص178) 

آنچه كه در كتاب‌هاي متاخران دربارة مشخصات اسمي يا نسبي يماني ذكر شده، بر همين دو روايت است. 

نويسنده عصر ظهور با اشاره به روايت اول، مي‌نويسد: 

در قسمتي از روايات وارد شده است كه او از يمن و از آبادي به نام «کرعه» خروج مي‌كند وي احتمال داده است كه بعيد نيست اين شخص همان يماني باشد كه قبل از قيام حضرت خروج مي‌نمايد (كوراني، 1378: ص159). 

آيت الله صافي گلپايگاني نيز در منتخب الاثر بيان مي‌كند كه وي از يمن خروج مي‌كند. (صافي گلپايگاني، 1374: ص563) 

آيين يماني 

از احاديث يادشده به روشنى استفاده مى‏شود كه او تابع مذهب اهل‏بيت عليهم السلام مى‏باشد. روايتي نيز آن را تأييد مى‏كند. امام صادق‏ عليه السلام فرمود: 

… لا، اَليمانى يُوالى عَليّاً وَ هذا يَبْرَأُ مِنه (طوسي، 1385: ص661؛ مجلسي، 1384: ج47، ص297)؛ 

… نه، اين طور نيست، يمانى از على‏عليه السلام پيروى مى‏كند، درحاليكه او از آن حضرت بيزارى مى‏جويد. 

تقارن قيام خراساني و يماني و سفياني 

خروج يمانى از نشانه‏هاى حتمى و در آستانه ظهور مى‏باشد. همان‌گونه كه كسى نمى‏تواند براى ظهور، وقت تعيين كند، براى خروج يمانى و سفيانى نيز هرگز كسى نمى‏تواند وقت تعيين كند. مسلم است كه خروج يمانى، مقارن با خروج سفيانى است؛ چنان‌كه در احاديث فراوان به آن تصريح شده است.

فضل‏بن شاذان با سند صحيح از امام صادق عليه السلام‏ روايت مى‏كند كه ضمن يك حديث طولانى فرمود: 

قَديَكونُ خُروجُه وَ خُروج اليمانىِّ مِنَ اليمن مَع الرَّاياتِ البيضِ فى يَومٍ واحِدٍ وَ شَهرٍ واحِد وَ سَنَةٍ واحِدَة (ميرلوحي، 1384: ص262؛ خاتون آبادي، بي‌تا: ص169)؛ خروج سفيانى با خروج يمانى از يمن با پرچمهاى سفيد در يك روز، در يك ماه و در يك سال رخ خواهد داد. 

فضل ‏بن شاذان اين حديث را با سه واسطه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه هر سه در اوج وثاقت مى‏باشند.[20] در نتيجه از بالاترين سطح صحت برخوردار است. 

از امام صادق‏ عليه السلام روايت شده است كه فرمود: 

يمانى و سفيانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال يك‌ديگر فرا مى‏رسند. (نعماني، 1376: ص305؛ طوسي، 1385: ص661) 

محمد بن مسلم گويد: 

يَخرجُ قَبلَ السُّفيانى مِصْرىٌّ وَ يَمانى (طوسي، 1369: ص447، عاملي، 1379: ج3، ص728)؛ 

پيش از سفيانى مصرى و يمانى خروج مى‏كنند. 

در اين حديث به نام معصوم تصريح نشده است؛ ولى بى گمان محمد بن مسلم آن را از غير معصوم نقل نمى‏كند. از اين حديث استفاده مى‏شود كه اگر چه سپاه سفيانى و سپاه يمانى همانند دو اسب مسابقه وارد كوفه مى‏شوند، خروج يمانى پيش از خروج سفيانى خواهد بود. 

محل خروج 

در احاديث فروانى، تصريح شده است كه يمانى از يمن خروج مى‏كند. از جمله فضل ‏بن شاذان با سند صحيح از امام صادق‏ عليه السلام روايت كرده است كه ضمن يك حديث بسيار طولانى فرمود: 

وَ خُروجُ السُّفيانى مِن الشَّام، وَ الَْيمانىِّ مِنَ الَيمن (ميرلوحي، 1384: ص280؛ خاتون آبادي، بي‌تا: ص182)؛ سفيانى از شام و يمانى از يمن خروج مى‏كند. 

فضل‏بن شاذان اين حديث را فقط با دو واسطه از امام صادق‏ عليه السلام روايت كرده كه آن‌ها هر دو مورد وثوق هستند.[21] 

روايات ديگري هم در اين خصوص مي‌باشد که به سبب رعايت اختصار از ذكر آنان خودداري مي‌كنيم.[22] 

ويژگي‌ها و اهداف قيام يماني 

در ميان شخصيت‌هاي موثر در زمينه سازي و قيام براي دفاع و حمايت از حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف، هيچ شخصيتي همانند يماني و قيام او در روايات مورد تجليل و عنايت قرار نگرفته است. قيام يماني بيش از ديگران از جهت قداست هدف و خلوص انگيزه و دعوت به سوي حق از سوي ائمه عليهم السلام، مورد تأييد و تكريم قرار گرفته است. امام صادق عليه السلام در توصيف قيام يماني مي‌فرمايد: 

و ليس فيها راية باهدي من راية اليماني يهدي إلي الحق؛ (طوسي، 1369: ص446) 

هيچ پرچمي و حركتي در هنگامه ظهور، رشد يافته تر ازحركت يماني نيست كه به سوي حق هدايت و راهنمايي مي‌كند.

در روايت ابو بصير از امام صادق عليه السلام نيز آمده است: 

و ليس في الرايات راية أهدي من راية اليماني هي راية هدي لأنه يدعو إلي صاحبكم. فإذا خرج اليماني حرم بيع السلاح علي الناس و كل مسلم و إذا خرج اليماني فانهض إليه فإن رايته راية هدي و لايحل لمسلم أن يلتوي عليه. فمن فعل ذلك فهو من أهل النار لانه يدعوا إلي الحق و إلي طريق مستقيم؛ (نعماني، 1376: ص253) 

تعابير و فرازهاي به كار رفته در اين حديث شريف، گوياي درخشش شخصيت ممتاز يماني درهنگام ظهور و صحت قيام و انقلاب وي مي‌باشد.

جالب اين است كه اين توصيفات دربارة يماني كه وي را به عنوان شخص مورد تاييد و لازم الاتباع معرفي كرده، بعد از قراردادن آن در كنار سيد خراساني در صدر روايت است؛ يعني قيام يماني با قيام خراساني همزمان ذكر شده است. فرازهاي ذيل روايت در مقام تجليل از شخصيت منحصر به فرد وي و تأييد كامل قيام ايشان، با تأكيد مكرر بيان شده است كه قيام يماني را از نظر خلوص انگيزه و صداقت در اهداف، از ديگران متمايز مي‌كند.

تناقضات جريان احمد الحسن 

1. بنا بر شهادت افراد مطّلع و آگاه، مدّعي جريان يماني شخصي به نام احمد اسماعيل گاطع صيمري از طايفه صيامر منطقه زبير است كه از بني هاشم نيستند؛ امّا با اين حال، نامبرده با پوشيدن عمامه سياه و يدک کشيدن عنوان «سيد احمد»، خود را سيّد و از بني هاشم معرفي کرده است. قطعاً اين کار از باب دروغ‌گويي و فريب ديگران، شرعاً حرام است

2. در فيلمي که از او موجود است، مي‌گويد: «من يک روستايي ساده هستم و هيچ گونه ادّعايي ندارم»؛ امّا در عين حال مي‌گويد: «خدا مرا برگزيده و ائمه همراه من هستند. من صاحب نفس مطمئنه ام و نور، سراسر وجود مرا فرا گرفته است و…». 

قطعاً اين ادّعاهاي بزرگ با بي ادّعا بودنش در تناقض است. 

3. در همان فيلم، وقتي به عربي فصيح تکلم مي‌کند، در لحن کلام او اشتباهات زياد (نحوي و صرفي) وجود دارد که نشان مي‌دهد سواد کافي ندارد. اين واقعيت با ادّعاهاي بزرگي که دارد، سازگار نيست.

4. احمد اسماعيل گاطع از يک سو ادّعاي فرزندي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌کند و از سوي ديگر، ادّعا مي‌کند که براي اولين بار امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را در عالم خواب و سپس در ماه شعبان 1420 ق (1378 ش) امام زمان را براي دومين بار در بيداري ديده است، يعني در آن زمان که بيش از 25 سال از عمر او گذشته است. چطور امکان دارد فرزند امام زمان تا آن موقع پدر خود را نديده باشد؟! 

5. وي با وجود ادّعاي فرزندي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، خود را احمد بن الحسن مي‌نامد؛ در حالي که مي‌بايست خود را «احمد بن محمد» مي‌ناميد؛ چون نام امام زمان، حسن نيست؛ بلکه حسن، نام پدر امام زمان است. گويي «قاعده دروغ‌گو فراموشکار است» در اين جا جريان دارد.

6. وي خود را يماني مي‌داند و رواياتي را که درباره خروج يماني صادر شده است، بر خود منطبق مي‌داند؛ در حالي که در روايات آمده است: 

يماني، خراساني و سفياني در يک سال و يک ماه و يک روز خروج مي‌کنند و پس از چند ماه، در همان سال، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هم قيام مي‌کند. مدّعي يماني بيش از ده سال است که خروج کرده؛ در حالي که تاكنون نه خراساني قيام كرده ونه سفياني و هنوز هم امام زمان قيام نفرموده است.

7. وي در عين اين که خود را فرزند امام زمان و سيد هاشمي مي‌داند، خود را يماني ناميده است؛ در حالي که دو عنوان «يماني» و «هاشمي» آن هم براي کسي که اهل عراق است، قابل جمع نيست. «يماني» ظهور در اين دارد که اهل يمن است؛ در حالي که وي به اعتبار محل تولد و نشو و نما عراقي است. البته گويي خود متوجه اين تناقض شده؛ لذا با اين مغالطه، اين لقب را توجيه نموده است که چون مکّه از تهامه است و تهامه از يمن است، پس محمد و آل محمد عليهم السلام همگي يماني هستند. 

وجه مغالطه بودن توجيه فوق، اين است که تهامه يک منطقه جغرافيايي است که از شمال جزيرة العرب يعني بالاتر از مکه و مدينه آغاز مي‌شود وجنوب آن به يمن مي‌رسد. بنابراين مکه و مدينه جزء تهامه هستند و يمن هم از تهامه است؛ ولي تهامه از يمن نيست، بلکه يمن در جنوب جزيرة العرب قرار دارد و شامل شمال و ميانه جزيرة العرب نيست. بنابراين محمد و آل محمد عليهم السلام حجازي و تهامي هستند؛ امّا يماني نيستند.

اصولاً مردم عرب به دو دسته عدناني و قحطاني تقسيم شده‌اند. مقصود از عرب عدناني خصوص قريش و از جمله بني هاشم است؛ در حالي که عرب قحطاني فقط اعرابي را شامل مي‌شود که ريشه آن‌ها از يمن است و به هيچ وجه به عرب عدناني، يماني گفته نمي شود. 

8. وي در پيامي که به مردم عراق فرستاده است، از يک سو ادّعا مي‌کند که من از طرف امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف وبا تأييد جبرئيل و ميکائيل آمده ام؛ بنابراين پيروزي او با امدادهاي غيبي بايد حتمي باشد؛ در حالي که از مردم عراق ياري مي‌طلبد و مي‌گويد: «اگر نصرتم ندهيد، شما سابقه بي وفايي به مسلم بن عقيل را داشتيد» وبدين صورت خود را به مسلم بن عقيل تشبيه مي‌کند. 

9. وي به خواب هاي خودش و خواب هاي ديگران استناد مي‌کند؛ در حالي که خواب در مسائل شرعي و عقيدتي هيچ گونه حجيّت و اعتباري ندارد. هيچ پيامبر و حجت خدايي، حقانيت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصاً که خواب صرف ادّعا است و امکان دارد آدم دروغ‌گو هم آن را ادّعا بکند.

10. استناد ديگر او به وقوع حوادث آينده، مثل سقوط صدام هم مضحک است؛ زيرا اين پيش‌گويي توسط هر آدم آگاه به مسايل سياسي امکان پذير است و به نامبرده اختصاص ندارد؛ مخصوصاً که پيش از همه امام خميني; فرموده بود: «صدّام، رفتني است». 

11. آمادگي براي مناظره و مباهله با علماي شيعه، سني، يهودي و نصراني هم صرف ادّعا است و هيچ چيزي را ثابت نمي کند. بله؛ اگر مناظره و مباهله صورت گرفت و طرف مقابل که داراي صلاحيت علمي باشد، محکوم شد يا عذاب الهي بر او نازل گرديد، قابل استناد است؛ در حالي که اين اتفاق براي مخالفان جريان يماني پيش نيامده است.

12. درباره استناد جريان يماني به احاديث که قبل از اين مفصّلاً توضيح داده شد كه احاديث مورد ادّعا، به مدّعاي او ربطي ندارد. چون احاديث مي‌گويد: «مهديين بعد از ظهور و وفات امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌آيند، نه قبل از او»؛ در حالي که مدعي جريان يماني مي‌گويد: «من الآن وصيّ امام زمان هستم». معلوم است که وصي بايد بعد از مرگ مُوصي وارد عمل شود، نه در حال حيات مُوصي و قبل از مرگ او. 

13. مدّعي جريان يماني در تبليغات خود، پيوسته بر ضد علماي دين، حوزه علميه و مراجع تقليد هتّاکي و جسارت مي‌کند و صريحاً مي‌گويد: «ما آمده ايم که وساطت علما بين مردم و دين و خدا را حذف کنيم»؛ در حالي که اين حرف بر ضد تعاليم اهل بيت عليهم السلام است. در تعاليم اهل بيت عليهم السلام علما واسطه مردم و اهل بيت هستند و فقهاي ربّاني، مراجع ديني مردمند. امام حسن عسکري عليه السلام مي‌فرمايد: 

فأمّا مَن کان مِن الفقهاء صائناً لنفسه محافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لأمر مولاه فللعوام أن يقلّدوه؛ (عاملي، 1403: ج18، ص94) 

در توقيع منسوب به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده است: 

وامّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة أحاديثنا فانّهم حجّتي عليکم و أنا حجة الله؛ (صدوق، 1379: ج2، ص483؛ طوسي، 1369: ص290 و 293) 

14. جريان يماني در امر ضديت با علما، از تبليغات سوء گذشته، وارد فاز عملي ونظامي شده است؛ لذا در جريان توطئه ترور علماي نجف که در عاشوراي سال 1385ش توسط جريان «جند السماء» برنامه ريزي شده بود، مشارکت داشت و دويست نفر از آن‌ها به هلاکت رسيدند. 

از اين واقعيت، اين نتيجه به دست مي‌آيد که آن‌ها پادوي استعمار در مبارزه با روحانيت هستند؛ روحانيتي كه مهم ترين سنگر مقاومت اسلامي در مقابل استعمار است.

15. استفاده از ستاره داوود که نشان مخصوص صهيونيست‌‌ها مي‌باشد، نشان ديگري از وابستگي اين جريان به استعمار است.

16. حضور افرادي با سابقه بعثي بودن در تشکيلات جريان يماني از قبيل: سالم عبد حسن، وحسن الحمامي (رهبر مذهبي گروه که دستگير هم شده است)، وهمين طور برادر احمد اسماعيل گاطع که از افسران حزب بعث بوده، نشانه ديگري از وابستگي جريان به «الحملة الايمانيّة» صدّام حسين معدوم است.

17. اخيراً در يکي از برنامه هاي ماهواره‌اي سلفي (صفا) يک شخص مصري غير معمم به نام عبدالعال سليمه که به دروغ به عنوان عالم شيعي معرفي شده است، از جريان يماني و احمد الحسن با تجليل و به عنوان مهدويت نام برده است. اين پديده نشان مي‌دهد که جريانات سلفي و وهابي، در پي تبليغ جريان يماني از ماهواره هاي خود مي‌باشند. اين هم قرينه ديگري از وابستگي جريان به استکبار جهاني است.[23]

وظيفه منتظران در برابر اين گونه جريان‌ها

فتنه هاي رنگارنگ که از سوي شياطين و ياران او براي فريب و انحراف مردم از صراط مستقيم تدارک ديده مي‌شود، هميشه بوده و هست؛ مخصوصاً در آخر الزمان که بنا بر صريح احاديث، فتنه‌ها فراوان‌تر مي‌شوند و دجّال‌ها به صورت پيچيده‌تر ظهور مي‌کنند.

در مقابل آن فتنه‌ها و دجّال‌ها هيچ پناهگاه امن و تضميني براي سلامتي، جز تمّسک جستن به ثقلين (قرآن و عترت) وجود ندارد. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: 

انّي تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي أهل بيتي ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدي أبداً[24] 

امّا استفاده صحيح از کتاب وعترت، بدون مراجعه به کارشناسان و متخصّصان اين فن، يعني علماي دين، امکان پذير نيست. اين يک مطلب عقلايي و عرفي است که براي شناخت هر چيزي بايد به متخصّص آن رجوع کرد. 

اكنون توجه شما را به رواياتي جلب مي‌كنيم که از ائمه عليهم السلام درمورد هدايت‌گري علما و پيروي امت اسلامي در عصر غيبت از ايشان آمده است: 

امام حسين عليه السلام فرمود: 

ذلک بأنّ مجاري الأمور و الأحکام علي أيدي العلماء بالله الأمناء علي حلاله وحرامه؛ (حراني، 1383)

چرا که مجاري امور و احکام به دست علماي الهي و امناي بر حلال وحرام خدا گذاشته شده است.

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: 

العلماء ورثة الانبياء؛ (كليني، 1401: ج1، ص32) علما وارثان انبيا هستند.

از امام هادي عليه السلام نقل شده است: 

لو لا من يبقي بعد غيبة قائمنا من العلماء الدّاعين اليه والدّالين عليه… لما بقي أحد الّا ارتدّ عن دين الله… اولئک هم الأفضلون عند الله عزّ وجلّ؛ (مجلسي، 1384: ج2، ص6)

اگر علمايي نباشند که در زمان غيبت، مردم را به سوي او راهنمايي مي‌کنند، هر آينه کسي نمي ماند، مگر اين که از دين مرتد شود … آن‌ها (علما) نزد خدا برتر هستند.

ــ امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف فرمود: 

وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا، فانهم حجّتي عليکم وأنا حجّة الله؛ (طوسي، 1369: ص290)

در حوادث واقعه بايد به راويان حديث ما (علما) رجوع کنيد؛ زيرا آن‌ها از طرف من حجّت هستند و من حجّت خدا هستم.

بنابراين، مطمئن ترين و بهترين راه براي شناخت حقيقت مدّعيان، و تميز دادن راست‌گويان از دروغ‌گويان، و حلّ شبهه هاي ديني، پناه بردن به علماي دين است. بر علماي دين هم واجب است حقايق را روشن کنند، و در مقابل بدعت‌ها سکوت ننمايند. [25]



کتابنامه 

1. آشتياني، محمدعلي، جهاديه ميرزا بزرگ فراهاني، تبريز، 1234ق.

2. ابن حماد، نعيم، الفتن والملاحم، تحقيق محمد عرفه، قم، مکتبه الحيدريه 1424ق. 

3. ابن شهر آشوب، محمد بن علي، معالم العلماء، قم، موسسه آل البيت عليهم السلام، 1388ش.

4. ابن طاووس، علي بن موسي، فلاح السائل، ترجمه جباران، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1388ش. 

5. ــــــــــــــــــــــــــ ، التشريف بالمنن، قم، موسسه فرهنگي حضرت صاحب الامر (عج)، 1378ش.

6. ابن‌حجر عسقلاني، احمد بن علي، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، دائرة المعارف النظاميه، 1327ق.

7. ابن‌شاذان، فضل، مختصر اثبات الرجعه، بي‌جا، تراثنا، بي‌تا.

8. ابن‌شعبه حراني، حسن بن علي، تحف العقول، ترجمه اتابكي، قم، دارالحديث، 1383.

9. ابن‌هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، بيروت، بي‌تا.

10. ابونعيم، احمد بن عبدالله، دلائل النبوة، بيروت، دار النفائس، 1370ش.

11. حافظ برسى، رجب بن محمد، مشارق انوار اليقين، تحقيق اشرف المازروني، قم، مکتبه الحيدريه، 1424ق.

12. حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، تحقيق رباني شيرازي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق. 

13. حرعاملي، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، 1379ق.

14. حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف ومعاريف؛ موسسه فرهنگي آرايه، 1369ش. 

15. حلي، حسن بن سليمان، مختصر البصائر، قم، موسسه النشر الاسلامي، 1421ق. 

16. حلي، حسن بن يوسف، الرجال، بي‌جا، بي‌تا.

17. خاتون آبادى، محمد صادق، كشف الحق، تصحيح مير صابري، تهران موسسه اهل البيت، بي‌تا.

18. خويي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، قم، مرکز نشر آثار شيعه، 1399ق. 

19. سليمان، كامل، روزگار رهايي، ترجمه مهدي‌پور، تهران، آفاق، 1381ش.

20. شوشتري، محمدتقي، قاموس الرجال، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت عليهم السلام، بي‌تا.

21. صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، چ2، قم، انتشارات حضرت معصومه عليها السلام، 1374ش.

22. صدوق، محمد بن علي بن بابويه، کمال الدين، تهران، 1310ق. 

23. ـــــــــــــــــــــــــــ، الخصال، قم، انتشارات اسلامي، 1365ش.

24. طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري، بي‌جا، 1370ق.

25. ـــــــــــــــــــــــ، مجمع البيان، ترجمه احمد بهشتي، تهران، فراهاني، بي‌تا.

26. طوسي، محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال، تحقيق حسن مصطفوي، مشهد، دانشكده الهيات، 1348ش.

27. ــــــــــــــــــــــــ، الامالي، تهران، بعثت، 1385ش.

28. ــــــــــــــــــــــــ، الرجال، بي‌جا، بي‌تا.

29. ــــــــــــــــــــــــ، الغيبة، تهران، نينوا، 1369ش.

30. ــــــــــــــــــــــــ، الفهرست، نشر الفقاهه، 1375ش. 

31. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي؛ بيروت، دار صعب، 1401ق.

32. كاظمي، سيدمصطفي، بشارة الاسلام، تهران، نينوا، بي‌تا.

33. كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه جلالي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1378ش.

34. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه علي دواني، تهران، دارالكتب، 1384ش.

35. ـــــــــــــــــــ، مرآة العقول، تهران، مشير السلطنه، 1322ق.

36. محمدي ري شهري، محمد، موسوعة احاديث امير المؤمنين، قم، موسسه دار الحديث، 1388ش. 

37. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، قم، بصيرتي، 1412ق.

38. مير لوحى سبزواري، محمد بن محمد، كفايه المهتدى في معرفه المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ، قم، دارالتفسير، 1384ش. 

39. نجاشي، احمد بن علي، الرجال، تهران، بي‌تا.

40. نعماني، محمد بن ابراهيم بن جعفر، الغيبة، ترجمه غفاري، تهران، صدوق، 1376ش.

41. www.//farsi.almahdyoon.org

42. www.rasanews.ir

43. www.youtube.com




محسن حيدري آل كثيري: استاد حوزه.

حجت حيدري چراتي:دانش‌آموخته سطح3 مهدويّت حوزه علميه قم.

[2]. فتواي جهاد برعليه استعمار در تاريخ معاصر(جهاديه ميرزا بزرگ فراهاني، محمد علي آشتياني) رساله فوق نخست در سال 1233ق و بار دوم در سال 1234ق در تبريز چاپ شد.

.[3] اين شعار بارها در اوايل تأسيس حزب بعث عراق از گوينده راديوي آن رژيم شنيده شد (روزنامه جمهوري اسلامي، 3/6/81).

.[4] انتفاضة شعبانيه: (۱۵ شعبان ۱۴۱2ق): اين قيام، نتيجه ظلم و ستمى بود كه بر ملت عراق روا شد. و با استفاده از فرصتى كه در جنگ اول خليج فارس پيش آمد، شكل گرفت؛ زيرا در اركان نظام بعثى، تزلزلى واقع شده بود و مؤمنان اين فرصت را غنيمت شمرده و به قيام برخاستند. در آن زمان كه رژيم صدام، ساقط شده و حكومتش جز در شهر بغداد از بين رفته بود، مى بايست مراجع، رهبرى را به دست مى گرفتند؛ ولى تنها آيت اللّه سبزوارى و آيت‌الله سيد محمد صدر0 براى رهبرى انتفاضه پيش قدم شدند و فتواى جهاد دادند. آن دو، با تشكيل گروه هايى و برپايى جلساتى مردم را اداره مى كردند، تا اين كه جريان‌ها و افرادى با ايجاد اختلاف در ميان اين تشكل و هسته هاى مردمى، سبب شدند تا بغداد كاملاً به دست رژيم افتاد و نهايتاً تمام عراق دوباره تحت سيطرة صدام در آمد؛ خانه‌ها ويران شد، مردم قلع و قمع شدند و جنايات صدام كه بر كسى ـ به ويژه ايرانيان ـ پوشيده نيست، فزونى يافت. پس از سركوبى انتفاضه، آيت اللّه سبزوارى چون كهن سال بود، كنار زده شد، و آيت الله سيد محمد صدر به زندان افتاد. 

[5]. www.rasanews.ir

[6]. www.//farsi.almahdyoon.org

.[7] اين ادعاها بر اساس سايت www.youtube.com مي‌باشد: 

[8]. www.//farsi.almahdyoon.org

[9]. همان. 

[10]. همان.

[11].www.almahdyoon.org// www.youtube.com

[12]. يعني «بعد از او ]امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف [دوازده نقر مهدي ]هدايت يافته[ خواهند آمد، پس وقتي وفات او ]امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف‌[ فرا مي رسد، بايد آن را به فرزندش که اولين نفر از مهديين است، تحويل دهد».

[13]. www.almahdyoon.org

[14]. ابي بصير مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض کردم: اي پسر رسول خدا! من از پدرت شنيدم که فرمود: «بعد از قيام حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف دوازده نفر مهدي خواهند آمد»امام فرمود : «بله؛ امّا پدرم فرمود: دوازده نفر مهدي و نفرمود: دوازده امام. بلي؛ آن‌ها قومي از شيعيان ما هستند که مردم را به ولايت ما و معرفت حقمان دعوت خواهندکرد.»

[15]. فرقه اي از شيعه که امام موسي کاظم عليه السلام را آخرين امام مي دانند و قائلند که آن حضرت زنده و مهدي منتظر مي باشد. بنيان‌گذار آن، علي بن ابي حمزه بطائني و زياد بن مروان قندي و عثمان بن عيسي رواسي و احمد بن ابي بشرسرّاج بودند (قاموس الرجال، ج 7، ص 268- 269، شماره 4984).

[16]. www.rasanews.ir

[17]. www.//farsi.almahdyoon.org 

[18]. همان.

[19]. اين پنج واسطه عبارتند از: محمد بن يحيى العطار، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 353، رقم 946؛ احمد بن محمد بن عيسى، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الرجال، ص 366؛ على بن الحكم، براى وثاقتش: ر.ك: شيخ طوسى، الفهرست، ص 151، رقم 376؛ ابو ايوب خزاز - ابراهيم بن عيسى - براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 20، رقم 25؛ عمر بن حنظله، براى وثاقتش ر.ك: كلينى، الكافى، ج 3، ص 275. 

[20]. اين سه واسطه عبارتند از: محمد بن ابى عمير، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الفهرست،ص 218،رقم 617؛ جميل بن دراج، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 126؛ رقم 617؛ زرارةبن اعين، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 175،رقم 463. 

[21]. آن دو واسطه عبارتند از: صفوان‏بن يحيى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 197، رقم 524؛ محمدبن حمران، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 359، رقم 965. 

[22]. شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 1، ص 331، باب 32، ح 16؛ نعيم بن حماد، الفتن، ص 231، ح855؛ شيخ مفيد، الارشاد، ص 339؛ بحار الانوار، ج52، ص210؛ نعمانى، الغيبة، ص 255، ب 14، ح 13؛ فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة ـ مخطوط ـ؛ تراثنا، ش 15، ص 215، ح 16 و ص276، ح17؛ مير لوحى، كفاية المهتدى، ص 262؛ خاتون‏آبادى، كشف الحق، ص 169؛ خاتون آبادى، كشف الحق، ص 173، ح 29.

[23]. www.//farsi.almahdyoon.org

.[24] حديث متواتر و متفق عليه بين کتب فريقين.

[25]. «إذا ظهرت البدع فعلي العالم ان يظهر علمه وإلا فعليه لعنة الله».(کافي، ج1، ص 54، باب البدع و الرأي والمقاييس، علل الشرايع، باب العلة التي من اجلها قيل بالوقف علي موسي بن جعفر، ص 236؛ عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص 113).

منبع: موعود




دیدگاه روایات درباره سید یمانی

قیام یمانی در آخرالزمان

تبیین چگونگی و ویژگی‌های خروج یمانی

امام زمان (عج)

در میان نشانه‌های حتمی ظهور، از قیام فردی به نام یمانی نام برده شده است. اینکه یمانی کیست و چه نقشی در انقلاب و قیام امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ایفا می‌کند، امری است که شاید اذهان زیادی را به خود مشغول کرده باشد. در این مجال به قیام و یا به عبارتی به خروج یمانی می‌پردازیم.


برخی روایات امامان معصوم علیهم السلام، به وقوع نهضتی اسلامی در آخرالزمان در یمن و قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده‌اند که هدف آن، یاری آن حضرت و زمینه سازی ظهور مبارک ایشان است. برخی روایت‌ها بیانگر آن است که پرچم یمانی، هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها است تا آنجا که بر ضرورت پیوستن و دفاع از آن، بیش از پرچم شرقی ایرانی (به رهبری خراسانی) تأکید شده است.

قیام یمانی مقارن شورش سفیانی ـ اصلی‌ترین دشمن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ در ماه رجب و قبل از ظهور و محل آن نیز صنعا توصیف شده است. این قیام در روایات دارای ویژگی‌هایی است که به بیان آن‌ها می‌پردازیم:

 

از نشانه‌های حتمی ظهور

امام صادق علیه السلام در سخنی به حتمی بودن قیام یمانی قبل از ظهور امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده و فرموده است: « قبل از قیام قائم، وقوع پنج علامت حتمی است: [خروج] یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتن در بیداء».1

 

هم‌زمانی با سفیانی و خراسانی

در حدیثی از امام رضا علیه السلام حرکت یمانی هم‌زمان با شورش سفیانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز بیان شده است. حضرت فرموده است: « خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز و ترتیب آن‌ها همچون رشته‌ی مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید. وای بر کسی که با آن‌ها مخالفت و دشمنی کند».2

 

هدایت بخش‌ترین پرچم‌ها

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: « در میان درفش‌ها (پرچم‌ها)، هدایت‌گرتر از درفش یمانی وجود ندارد؛ چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می‌کند».3

در حدیثی از امام رضا علیه السلام حرکت یمانی هم‌زمان با شورش سفیانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز بیان شده است. حضرت فرموده است: « خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز و ترتیب آن‌ها همچون رشته‌ی مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید. وای بر کسی که با آن‌ها مخالفت و دشمنی کند»

شکننده چشم سفیانی

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری ضمن اشاره به جایگاه قیام یمانی، از او به عنوان شکننده چشم سفیانی یاد کرده و فرموده است: « سفیانی کجا خواهد بود؟ و حال آن که هنوز شکننده چشم او از صنعای یمن خروج نکرده است».4

امام زمان (عج)

جایز نبودن تخلف از او

امام صادق علیه السلام در ادامه سخن ارزشمند خود فرموده است: « وقتی یمانی قیام می‌کند، فروش اسلحه به مردم حرام است. پس به سوی او بشتابید که درفش او درفش هدایت است. بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست و اگر کسی چنین کند، اهل آتش است؛ زیرا او مردم را به حق دعوت می‌کند».5

 

پیرو امام علی علیه السلام

در روایتی آمده است: چون «طالب حق» خروج کرد، به امام صادق علیه السلام گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمانی باشد؟ حضرت فرمود: «خیر، یمانی پیرو علی است، در حالی که این شخص از آن حضرت بیزاری می‌جوید».6

 

ویژگی‌های قیام یمانی

زمان و محل آغاز قیام

در جمع بندی روایاتی که درباره یمانی سخن می‌گویند، دو دسته روایت در زمینه حرکت وی وجود دارد؛ به گونه‌ای که زمان مشترک آن، قبل از خروج سفیانی است. دست نخست این روایات، قیام وی را قبل از سفیانی می‌داند و دسته دوم، به قیام وی همراه با امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف تصریح دارد؛ چنان که در روایتی آمده است: «... آن پرچم حقی است؛ زیرا به جانب صاحبتان فرا می‌خواند».7

در خصوص موقعیت جغرافیایی قیام یمانی به شهرهایی همچون: صنعا، عدن، کنده و منطقه ابین اشاره شده است.8 شاید منظور از نام‌های مختلف برای نقطه آغازین قیام، همانا تحدید پایتخت قیام باشد؛ چنانکه از ایران نیز با نام‌هایی همچون خراسان، قم، طالقان و... یاد شده است، اما بیشتر این روایات بر خراسان و قم متمرکز است.

 

رنگ و نشان پرچم یمانی

در روایات مربوط به حرکت‌های سیاسی ـ نظامی عصر ظهور، نشانه‌های رایات و پرچم‌های هر حرکت بیان شده است تا مؤمنان در برخورد با این قیام‌ها و رهبران آن‌ها دچار اشتباه نشوند و در آن شرایط بسیار حساس تشخیص صحیح لازم را بدهند. در خصوص پرچم نهضت یمانی نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: « یمانی از یمن با پرچم‌های سفید خروج می‌کند».9 از امام علی علیه السلام نیز چنین نقل شده است: «[سفیانی] لشکری را به مدینه می‌فرستد ... در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند»10 که منظور از سپیدنشان، همان یمانی است.

در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: «سپاهی به مدینه فرستاده می‌شود. پس هر کس از آل محمد را که توانستند، می‌گیرند و مردان و زنان از بنی‌هاشم کشته می‌شوند. در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند. پس گروهی در جستجوی آن دو فرستاده می‌شوند، در حالی که آن دو به حرم خدا و امنیت او رسیده‌اند»
امام زمان (عج)

اهداف و مراحل قیام یمانی

قیام یمانی به چند مرحله قابل تقسیم است:

1. اعلام همبستگی و هم پیمانی نظامی با قیام خراسانی.

2. دعوت و فراخوان یمانی به سوی مذهب حقه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله:

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: « هنگامی که یمانی قیام کرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر کس چنان کند، از اهل دوزخ باشد؛ زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند».11 منظور از دعوت به حق در سخنان اهل بیت علیهم السلام، دعوت به امامت است.

3. یاری رساندن به انقلاب امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و فراخواندن به بیعت آن حضرت.

 

هم پیمانی یمانی و خراسانی

در روایات بیانگر قیام یمانی، به هم پیمان شدن او با خراسانی و یاری رساندن او در برابر دشمنانش، اشاره شده است؛ هم چنانکه در روایتی آمده است: « و خداوند عزوجل برای او ـ یعنی امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ خراسان را می‌گشاید و اهل یمن از او اطاعت می‌کنند».12 در روایتی از امام علی علیه السلام درباره خصوصیات مشترک میان یمانی و خراسانی در جنگ دمشق و آزادسازی آن از سیطره سفیانی چنین آمده است: « و [سفیانی] به روش ستمکاران نخستین عمل می‌کند و خداوند از آسمان بر عملش خشم می‌گیرد، آنگاه جوانی را از مشرق که به اهل بیت پیامبر فرا می‌خواند، علیه او برمی انگیزاند. اینان اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. خداوند به ایشان عزت اعطا و پیروزی را به رایشان نازل می‌فرماید؛ پس احدی با ایشان به نبرد نمی‌پردازد، مگر اینکه او را شکست می‌دهند و سپاه قحطانی [یمنی] به حرکت درمی آید... و جوان یمنی در پی نابود کردن حمّاز جزیره [سفیانی] است تا آنکه در دمشق فرود می‌آیند و آن را [در مدت زمانی] سریع‌تر از دریا فتح می‌کنند».13

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: « هنگامی که یمانی قیام کرد، به سوی او برخیز و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او به مقابله برخیزد؛ زیرا هر کس چنان کند، از اهل دوزخ باشد؛ زیرا او به حق و راهی مستقیم فرا می‌خواند»

پیوستن یمانی به امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف

یمانی، چند ماه پس از قیام و نهضت خود در یمن، سرانجام به سرزمین حجاز می‌رود و پس از آشکار شدن امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در میان گروه اندک یاران خویش در مدینه، در کنار آن بزرگوار قرار می‌گیرد.

امام زمان (عج)

حرکت یمانی به همراه امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف از مدینه

پس از آنکه سفیانی، لشکر خود را برای دستگیری امام مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مدینه می‌فرستد، یمانی همراه با امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف به مکه می‌رود؛ چنانکه در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: «سپاهی به مدینه فرستاده می‌شود. پس هر کس از آل محمد را که توانستند، می‌گیرند و مردان و زنان از بنی‌هاشم کشته می‌شوند. در آن هنگام، مهدی و سپیدنشان از مدینه به مکه می‌گریزند. پس گروهی در جستجوی آن دو فرستاده می‌شوند، در حالی که آن دو به حرم خدا و امنیت او رسیده‌اند».14

 

فرجام قیام یمانی

در خصوص فرجام قیام یمانی موعود که از او با صفت منصور یاد شده، در روایاتی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «سفیانی با هر کسی که با او درگیر شود، چیره می‌شود، مگر یمانی. ... سپس یمانی را هدف قرار می‌دهد. پس یمانی برای دفع شر او به پا می‌خیزد و سفیانی در پی جنگ‌های فراوان و درگیری‌های سخت شکست می‌خورد و یمانی او را دنبال می‌کند. در نتیجه، جنگ‌ها و شکست های سفیانی زیاد می‌شود. پس یمانی، سفیانی و پسرش را کنار رود «لوّ» در میان اسیران می‌یابد و آن دو را تکه تکه می‌کند».15

زهرا رضائیان

بخش مهدویت تبیان


پی‌نوشت ها:

1. ارشاد مفید، ج2، ص279.

2. بحارالانوار، ج52، ص232.

3. بشارة الاسلام، ص 93.

4. معجم احادیث الامام المهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص478.

5. بشارة الاسلام، ص 93.

6. بحارالانوار، ج 52، ص 75.

7. بحارالانوار، ج52، ص232.

8. رایات الهدی و الضّلال فی عصر الظّهور، ص101.

9. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.

10. ابن حماد، الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.

11. بحارالانوار، ج 52، ص 232.

12. یوسف شافعی، عقدالدّرر، ص90.

13. متقی هندی، کنزالعمال، ص14، ح3968.

14. الفتن، ص 223، جزء 5، ح 877.

15. مختصر اثبات الرجعـة، ح 16.

در پست بعدی به ادعاهای احمد حسن کاذب می پردازیم و پاسخ آنها را می دهیم با ما همراه باشید ...


یمانی کیست ؟

سید یمانی کیست ؟ آیا روایات درباره او و ویژگی های شخصیتی او بیانی دارند؟

.


از نظر روایات اسلامی در مقدمه قیام و ظهور امام یک سلسله قیامهای‏ دیگر از طرف اهل حق صورت می‏گیرد ، آنچه به نام قیام یمانی قبل از ظهور بیان شده است نمونه‏ای از این سلسله قیامها است . این جریانها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی‏دهد . در برخی روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی‏ عجل الله تعالی فرجه ادامه پیدا می‏کند . در برخی از روایات نشانه های ظهور به دو دسته تقسیم شده اند: یکی نشانه های محتوم(حتمی) ظهور، یعنی نشانه هایی که حتماً واقع می شوند و دیگر نشانه های غیر محتوم، یا نشانه هایی که امکان دارد رخ ندهند. نشانه های محتوم، چنانکه در برخی روایات به آنها اشاره شده، عبارتند از :

1ـ قیام و شورش سفیانی؛ 2ـ خروج یمانی؛ 3ـ کشته شدن نفس زکیه در مسجدالحرام؛ 4ـ فرو رفتن زمین در منطقه «بیداء» و 5 ـ صیحه(ندای)آسمانی.


شیخ طوسی ، در کتاب الغیبة از امام باقر علیه السلام چنین نقل می کند: پنج رویداد پیش از بپا خاستن قائم از نشانه ها بشمار می رود: برخاستن ندایی از آسمان، خروج سفیانی، شکافته شدن زمین در منطقه «بیداء»، خروج مردی از یمن و کشته شدن نفس زکیه
.
در روایتی امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند: پیش از ظهور قائم(عجل‌الله‌فرجه) پنج نشانه حتمی است. قیام یمانی، فتنه سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه و شکافتن زمین و فرو رفتن عده‌ای در بیابان.
(کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص 650)

همچنین امام صادق(علیه‌السلام) فرموده است: «وقوع ندای آسمانی از امور حتمی است؛ و سفیانی از امور حتمی است و یمانی از امور حتمی است و کشته شدن نفس زکیه از امور حتمی است و کف دستی که از افق آسمان برون اید از امور حتمی است و سپس اضافه فرمودند: و نیز وحشتی در ماه رمضان است که خفته را بیدار و شخص بیدار را به وحشت انداخته و دوشیزگان پرده‌نشین را از پشت پرده بیرون می‌آورد»
(غیبت نعمانی، با ترجه غفاری، باب 14، ص 365)

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت نموده که فرمودند: «ده چیز است که پیش از قیامت حتماً به وقوع خواهند پیوست: فتنه سفیانی و دجال، واقعه دخان (دود)، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، خسوف در مشرق، خسوف در جزیرة‌العرب و آتشی که از مرکز عدن شعله می‌کشد و مردم را به سوی بیابان محشر هدایت می‌کند».
(بحارالانوار، علامه مجلسی، ح 52، ص 209؛ و غیبت شیخ طوسی، ص 267)

امام محمد باقر(علیه‌السلام) فرموده است: «در کوفه پرچم‌های سیاهی که از خراسان بیرون آمده است فرود می‌آید و وقتی مهدی(عجل‌الله فرجه) ظاهر شد، برای بیعت گرفتن به سوی آن می‌فرستد»
(غیبت شیخ طوسی، ص 274)

در مورد «خروج سفیانی» که در این روایت به عنوان نشانه ظهور ذکر شده، باید گفت: چنانکه در روایات آمده است، «سفیانی» مردی است از نسل آل ابی سفیان که از شام و یا همان سوریه فعلی سر به شورش برداشته و مناطق زیادی را، تحت سلطه خود می گیرد، تا سرانجام در زمانی که به قصد تصرف مکه راهی این مکان می شود در منطقه ای بین مدینه و مکه که به آن «بیداء» گفته می شود زمین شکافته شده و لشکریان او در دل زمین فرو می روند. .در مورد خروج «یــمــانی» نیز باید گفت که به نقل روایات، هم زمان با قیام سفیانی در شام، مردی از یمن نیز حرکتی را آغاز می کند و مردم را به سوی حق و طریق مستقیم فرا می خواند و قیام او صحیح ترین قیام ها و پرچمی که او بلند می کند هدایت بخش ترین پرچم ها خواهد بود.
   ادامه دارد...