احمد الحسن، تکرار بابیه و بهائیت

ابن خلدون که از وی به عنوان پایه گذار علم جامعه شناسی نام برده می شود در مقدمه معروف خود ادعا می کند که تاریخ هموراه تکرار می شود و یکی از دلایلی که خواندن تاریخ را مهم می کند همین مسئله است. وی اعتقاد دارد حوادث به صورت یک چرخه گردون عمل می کند و با مطالعه تاریخ می توان از تصمیم جوامع در آینده با خبر شد. البته این مسئله نه تنها نزد دانشمندان غربی حائز اهمیت بوده بلکه صدها سال قبل از آن ائمه اطهار (ع) آن را برای ما روشن ساخته اند. تشویق به مطالعه تاریخ که در نهج البلاغه نیز به چشم می خورد نمونه ای از اهمیت شناخت رفتار و اتفاقات گذشته می باشد. امام علی (ع) در وصیت خود به فرزند گرانبهایشان چنین می نویسند: ((فرزندم! من هر چند عمر پیشینیان را یک جا نداشتهام، ولى در اعمال آنها نظر افکندم، در اخبارشان اندیشه نمودم، و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم، آن چنان که گویى همچون یکى از آنها شدم، بلکه گویى من به خاطر آنچه از تجربیات تاریخ آنان دریافتهام با اولین و آخرین آنها عمر کردهام)). همچنین در حدیث دیگری از امیرالمومنین (ع) می خوانیم: ((براى امور واقع نشده به آنچه واقع شده است استدلال نما و با مطالعه قضایاى تحقّق یافته، حوادث یافت نشده را پیشبینى کن؛ زیرا امور جهان، همانند یکدیگرند، از آن اشخاص نباش که موعظه سودش ندهد، مگر توأم با آزار و رنج باشد؛ زیرا انسان عاقل باید از راه آموزش و فکر، پند پذیرد، این بهائم هستند که جز با کتک، فرمان نمىبرند)).

اگر این ادعا را قبول کنیم، مقایسه ادعاهای سید علی محمد باب و میرزا حسینعلی نوری مشهور به بهاءالله با آنچه که امروز نزد احمد الحسن مدعی در جریان است می تواند جالب و آموزنده باشد. در عین حال می توانیم از این اتفاقات عبرت گرفته و درباره آنچه که ممکن است در آینده رخ دهد حدس هایی بزنیم.

در ابتدا هرچند مختصر به زندگی سید علی محمد باب می پردازیم و در ادامه ادعاهای وی را از ابتدا تا انتها متذکر می شویم. تاریخچه حسینعلی نوری (بهاءالله) که وی را موسس فرقه بهائیت می دانند نیز جالب است. بهاءالله از ادعای اول خود به عنوان شاگرد باب و تا ادعای خدا بودن مراحلی را طی کرده که مطالعه آن می تواند آموزنده و مفید باشد.
سید علی محمد باب جوانی به اصطلاح مومن بود و درباره عابد و زاهد بودن وی نیز اشاراتی در تاریخ وجود دارد. به طوری که حتی او را سید ذکر نیز می نامیدند. باب متولد 1235 قمری در شیراز است. وی نزد دائی خود تربیت شد و در سن بیست سالگی برای زیارت به کربلا رفت. هرچند باب سالهای زیادی نزد دائیش در بوشهر به تجارت مشغول بود اما علاقه زیادی به فلسفه و ادیان داشت و به همین دلیل به مکتب خانه های مختلفی از جمله درس سید کاظم رشتی رفت. وی پس از مدتی در شیراز ادعا کرد که با امام مهدی (عج) ارتباط دارد و وظیفه دارد که به مردم بگوید که ظهور نزدیک است و مردم می بایست خود را آماده سازند. باب پس از گذشت زمان و پافشاری بر ادعای ارتباط خود با حضرت حجت بن الحسن (عج) این بار ادعای بالاتری کرد و خود را همان مهدی موعود نامید. این ادعا کافی نبود تا اینکه در آخر مدعی شد که وی بشارت دهنده دین و پیامبر جدیدی است که قرار است در سالهای نزدیک ظهور کند. باب مدعی شد که ظهور پیامبران جدید هیچ گاه ختم نمی شود و همواره پیامبری با شرایط آن زمان ظهور خواهد کرد. باب در کتاب های خود از پیامبر جدید به عنوان من یظهره الله نام می برد. باب کتاب های بسیاری از جمله تفسیر برخی سوره های قرآن کریم مانند سوره یوسف، حمد، والعصر و غیره به رشته تحریر درآورده است.

پس از اعدام باب توسط امیر کبیر، صدر اعظم ناصرالدین شاه این میرزا حسینعلی نوری بود که از جمله خود را من یظهره الله موعود نامید و ادعای نبوت کرد. میرزا حسینعلی نوری زاده سال 1195 خورشیدی در مازندران بود و در آغاز ادعای نبوت خویش به کربلا تبعید شد. البته میرزا حسینعلی نوری که بعدها به بهاءالله معروف شد برخلاف باب نزد میرزا آقا خان نوری که بعد از امیرکبیر متصدی صدراعظمی ایران شده بود محبوب بود و بدلیل روابط قدیمی دوستانه از حمایت صدراعظم برخوردار شد که همین مسئه مانع اعدام بهاءالله گردید. البته بهاءالله سالها به دلیل ادعای پیامبریش به زندان افتاد و در همان زمان بود که حتی ادعای خدا بودن نیز کرد. بهاء الله در دعایی که برای شب ولادتش تعلیم داده می‌گوید: «و فیه ولد من لم یلد و لم یولد» (یعنی در آن کسی که نه می‌زاید و نه زاده می‌شود، زاده شده‌است ) و در کتاب مبین در ایام زندانی بودنش می‌نویسد:... «انه لا اله الا انا المسجون الفرید» (یعنی... که خدایی جز من زندانی تنها نیست) و در جای دیگر با اشاره به سکونتش در بدترین شرایط می‌گوید: «ان الذی خلق العالم لنفسه حبس فی اخرب البلاد» (یعنی همان که عالم را برای خودش آفرید در خرابترین بلاد زندانی شده‌است). این ادعاها در کتاب های رساله ایام تسعه، آثار قلم اعلی و لوح ابن الذئب آمده است. تعداد بهائیان امروز بیش از 7 میلیون نفر در جهان برآورد می شود.

البته قابل ذکر است که میرزا یحیی نوری نیز پس از باب ادعای من یظهره الله کرد ولی طرفداران اندکی را جذب خود نمود و امروزه نیز تعداد کمی از او پیروی می کنند.
سرگذشت باب و بهاءالله شباهت های قابل تأملی با ادعاهای احمد الحسن دارد. در اینجا مایلم به برخی از شباهت های آن دو و احمد الحسن بپردازم.

شباهت ها

1- باب در ابتدا، با ادعای ارتباط با حضرت حجت (عج) کار خود را آغاز نمود. این دقیقا همان نقطه مشترک بین وی و احمد الحسن می باشد.

2- باب در ادامه ادعاهای جدیدی همچون ظهور پیامبری جدید و ارتباط با دنیای غیب کرد. احمد الحسن نیز هر چند سال یکبار ادعاهای جدیدی می کند. در ابتدا وی تنها آورنده پیغامی از سوی حضرت حجت (عج) بود. در ادامه او خود را یمانی موعود نامید. با گذشت زمان خود را فرزند حضرت حجت (عج) معرفی کرد. در ادامه ادعا نمود که وصی حضرت مهدی (عج) است. پس از مدتی ادعا کرد که معصوم است. 

3- باب هموراه از سیستم حاکم بر تشیع انتقاد می کرد و آن را مردود می دانست. بدین ترتیب توانست افرادی که با روحانیت مشکل داشتند را جذب خود کند. احمد الحسن نیز دو سال پس از اولین ادعای خود به انتقاد از روحانیت و مرجعیت پرداخت.

4- در یکی از یادداشت های به جا مانده از باب می بینیم که او نوشته های خود را به شکل ستاره شش ضلعی داوود نبی درآورده است. احمد الحسن نیز از همین ستاره به عنوان مهر خود استفاده می کند. 

5- به تحریر درآوردن کتاب های متعدد و اتکا به علوم حدیث دیگر روشی بود که به شدت و با دقت از سوی باب دنبال شد. وی ده ها کتاب را تألیف و سعی نمود ابتدا با مطرح کردن موارد مورد اتفاق و محترم شماردن دین قبلی (در اینجا اسلام) اعتماد طرف مقابل را به دست آورد. اگر دقت نمائید ارائه تفاسیر جدید از سوره های قرآن کریم هسته اصلی کتاب های باب را تشکیل می دهد. در این تفاسیر سعی می شود مسائل مورد اتفاق در کنار ادعاهای جدید مطرح شود. استفاده از جمله های عرفانی و ارائه راه های جدید برای سلوک الی الله حربه قابل توجهی در این تفاسیر می باشد. این شیوه با دقت خاصی از سوی احمد الحسن نیز دنبال شده و مطمئنا خواهد شد. احمد الحسن مدعی نیز کتاب هایی در تفسیر سوره حمد، ص، بقره و غیره نوشته است. البته در کنار این کتب و با توجه به دیجیتالی شدن تبلیغ و نشر ایده در دنیای امروز می بینیم که احمد الحسن و البته طرفداران وی سعی می کنند از روش های دیجیتال مانند روش های صوتی و تصویری نیز استفاده کنند. احمد الحسن سعی دارد در سخنرانی های خود با آرامش و حالت عرفانی خاصی صحبت کند تا بدین وسیله طرف مقابل را جذب نماید. بارها از طرفداران احمد الحسن که با آنها به بحث نشسته ام این جملات را شنیده ام: سید تفسیر بسیار زیبائی از سوره ص دارد که انسان را شیفته خود می کند. در صدای سید آرامش خاصی وجود دارد که به گفتار اهل بیت (ع) بسیار نزدیک است و دیگر جملات مشابه که از سوی شیفتگان وی ارائه می شود.

یکی از طرفداران احمد الحسن به من می گفت: من حتی یک کتاب از او نخوانده ام و حتی عربی هم نمی دانم اما وقتی سخنانش را از طریق یوتیوب گوش دادم ایمان وی را احساس کردم و فهمیدم او صادقانه صحبت می کند. من در پاسخ گفتم: ولی سلمان فارسی نیز با پیامبر (ص) در جلسه اول خود در مدینه به صحبت نشست اما تا زمانی که آن علائم سه گانه را با چشم خود ندید به حضرت رسول (ص) ایمان نیاورد، آیا به نظرت سلمان که تمام عمر خود را با زهد و یکتاپرستی گذرانده بود نتوانست این ایمان را در شخص رسول الله ببیند و برعکس از او طلب اثبات علائم نبوت کرد؟

در اینجا بد نیست به حدیث شریف اشاره کنیم که فرمود دین و حیا هموراه به دنبال عقل هستند. بدون شک اگر شناخت یک مدعی نبوت یا امامت یا وصیت تنها با دل و قلب میسر بود پس دیگر حساب و کتاب روز جزا چه می شود؟ آیا این کافی نبود که در روز جزا مدعی شویم که دل ما این گونه حدس زد؟ پس عقل که با استناد به صدها حدیث مرجع اصلی شناخت الله است چه می شود. اگر کار با دل و رؤیا حل می شد بدون شک معاد معنای خود را از دست می داد یا حداقل انسان مجنون نیز می بایست مورد حساب و کتاب قرار گیرد. 
بسیار مایلم بدانم چند درصد طرفداران این مدعی کتاب جامع الادیان این فرقه را مطالعه کرده اند؟ یا اگر این کار را کرده اند چند درصد آنان مثلا به استدلال های نویسنده این کتاب درباره حجت قراردادن استخاره قانع شده اند؟ اینجانب حقیر تنها با استناد به این حدیث امیرمؤمنان علی (ع) که فرمود: ((اگر می خواهی حق را بشناسی باید باطل را بشناسی)) به مطالعه دو کتاب اصلی فرقه پرداختم. آیا کتاب شبهات احمد الحسن و پاسخ های وی به سوالات مردم در باب استخاره و رؤیا مضحکه نیست؟ 

مقصود بنده این نیست که بدون قلب می توان حجت خدا را شناخت بلکه مایلم عرض کنم که قلب و عقل مکمل یکدیگرند. یک استاد اسلامشناسی در یکی از دانشگاه های اروپا 30 سال از عمر خود را به مطالعه اسلام پرداخته است. بنده از ایشان پرسیدم چطور است که با این مطالعه عمیق مسلمان نشدید؟ در پاسخ گفت: چرا که من از همان ابتدا تصمیم گرفتم تنها با عقل و به صورت آکادمیک اسلام را مطالعه کنم و به قلب خود اجازه تفسیر و تحلیل ندادم. پس عقل و قلب با یکدیگر جلو می رود و نقصان هرکدام مانعی در پیشرفت خواهد بود. در روایتی نیز می خوانیم که زنی نزد امام حسن مجتبی (ع) رفت و به وی گفت: یابن رسول الله دل من به شما ایمان آورده ولی مایلم علامتی نشانم دهید تا مطمئن شوم. حضرت نیز معجزه ای به وی نشان دادند و ایشان ایمان خود را کامل کردند. می بینید که دل به تنهائی مشکل گشا نیست و می بایست به عقل نیز مجال قضاوت و یاری داد.

ولی می بینیم که مدعیان دروغین تا حد امکان از ارائه بحث های عقلانی خودداری می کنند. آنان سعی دارند بحث را عاطفی کرده و بااستفده از امور دیجیتالی وشعرائی دل طرف مقابل را جذب نمایند. البته که این شیوه تقریبا نزد تمامی مدعیان دروغین کم و بیش مؤثر است. اگر در شیوه احمد الحسن نظری عمیق تر داشته باشیم می بینیم که ایشان از همان ابتدا حوزه و مرجعیت را یک تابوی بزرگ جلوه دادند. بدون شک هدف احمد الحسن در وهله اول دور ساختن عوام مردم از بحث های عقلانی بود. ایجاد تنفر از روحانیت باعث می شود تا امکان بحث کردن با افرادی که تخصص اصلی شان مطالعه کتب دین است امکانپذیر نشود و در نتیجه طرف مقابل با توجه به شناخت ضعیف تر خود از علوم دینی برای تحلیل امور به دل خود مراجعه کند غافل از اینکه در دل هر انسانی شیطان نیز می تواند وارد شود. تنها دلیلی که احمد الحسن برای توجیه این کار خود ارائه می دهد همان مخالفت روحانیون یهود با حضرت عیسی (ع) است و اینکه روحانیون برای حفظ جایگاه خود همواره با رسولان الهی دشمنی می کنند. پاسخ به این ادعا نیز چندان سخت نیست. اگر مطالعه اندکی در تاریخ ظهور حضرت مسیح داشته باشیم می بینیم که در بین همان علما افراد باتقوائی بودند که به دعوت حضرت مسیح لبیک گفتند. تقریبا تنها روحانیون منتسب حکومت روم بودند که سعی در مبارزه با حضرت مسیح داشتند. آیا با مطالعه کتب و فعالیتهای افرادی همچجون آیت الله بروجردی، علامه حلی، علامه طباطبائی، شیخ خوانساری که هرکدام علاوه بر ارائه خدمات علمی بیشمار کرامات زیادی نیز داشته اند می توان قبول کرد کل حوزه علمیه به همین سادگی قابل رد و گمراه بوده است؟ آیا ظهور روحانی نماهایی که با تلاش فروان اسلام ستیزان و نفوذشان به حوزه علمیه صدماتی وارد ساخته اند می توان تمامی علمای شیعه را مردود دانست؟

سوال جالب تر اینکه آیا همین آقای احمد الحسن نیست که کتاب موسس حوزه علمیه، علامه حلی را تایید می کند و در ادامه این نهاد را زیر سوال می برد؟

پس حداقل درخواست بنده از طرفداران مدعی یمانیت این است که راه عقل را تا آخرین لحظه باز بگذارند و با رجوع به کتب دینی و متخصصان امر استدلال های آنان را نیز بشنوند. البته که تمامی روحانیون در امر مهدویت تخصص ندارند و می بایست در این موضوع خاص با کسی به بحث نشست که تعمق بیشتری در این رشته داشته است.

تحلیلی بر شباهت ها

حال این سوال به وجود می آید که به چه دلیل این گونه افراد از این شیوه های مشترک استفاده می کنند. البته پاسخ سوال آسان است. بیایید فرض کنیم که باب از روز اول ادعا می کرد بشارت دهنده دین جدید است و پیامبر جدیدی خواهد آمد. درآن صورت بسیاری از افرادی که به او گرویدند این کار را نکرده و بلافاصله از او فاصله می گرفتند. اگر احمد الحسن نیز از همان روز اول ادعای پنج گانه خود را مطرح می کرد گرویدن به وی سخت می شد بنابراین این گونه افراد در ابتدا تنها به یک ارتباط ساده با حضرت حجت (عج) اکتفا نموده و در ادامه و با گذشت زمان ادعاهای جدیدی را مطرح می نمایند. این شیوه معمولا جهت اغفال مومنین به کارگرفته می شود. ادعاهای جدید می تواند به غرور فرد به ایمان خویش نیز مرتبط باشد. یعنی در ابتدا ادعای کوچکی می کنند و در ادامه با توجه به محبوبیت امر نزد عوام مردم بر امر مشتبه شده و باور می کنند که واقعا یک فرد انتخاب شده می باشند و نتیجه آن می شود که برای اثبات جایگاه خویش مقام خود را بالاتر می برند.

مخالفت با روحانیت و مراجع دینی نیز شیوه کارآمدی برای اغفال محسوب می شود. هموراه در جامعه تشیع و حتی دیگر مذاهب افرادی بوده و هستند که تصور می کنند سیستم روحانیت مشکل دارد و می بایست با آن مبارزه نمود. البته نویسنده این مقاله در صدد آن نیست که سیستم حوزه علمیه شیعه را فاقد هرگونه اشکال بداند ولی استفاده از این حربه برای جذب افراد منصفانه نیست. مطمئنا در سیستم حوزه علمیه افرادی با لباس روحانیت هستند که ممکن است فساد مالی به راه انداخته یا شبهاتی را مطرح سازند. خود مراجع تقلید نیز بارها نسبت به این مسئله هشدار داده اند. در زمان ائمه اطهار (ع) نیز می بینیم که برخی اندک از وکلای ائمه (ع) نیز نافرمانی هایی داشته و یا مشکلاتی را به وجود آورده اند. در این باره روایات زیادی وجود دارد. از جمله وکیل امام موسی کاظم (ع) که پس از شهادت امام هفتم حاضر نشد اموال بیت المال را به حضرت امام رضا (ع) تحویل دهد و از امام زمان خود نافرمانی کرد. بنابراین ادعای احمد الحسن درباره وجود فساد احتمالی در حوزه مسئله جدیدی نیست و خود سران حوزه به این مسئله واقف هستند. بدون شک افزایش روزافزون افرادی که به مذهب تشیع رو می آورند باعث می گردد تا اموال نقدی و غیرنقدی فراوانی به دفاتر مراجع سرازیر شود. همگان نیز شاهدند که این اموال هموراه در راه ارتقای مذهب اهل بیت (ع) و کمک به مستمندان خرج می شود. ولی خواننده محترم نیز بر این مسئله واقف است که سرازیر شدن این اموال ممکن است برخی از افرادی را که برای اداره این اموال به کار گماشته می شوند وسوسه کند و باعث شود دست به بیت المال برده و از آن در جهت نامشروع استفاده کنند. بدون شک مقصر این گونه اختلاس احتمالی نمی تواند شخص مرجع یا کل سیستم حوزه باشد. البته که وظیفه مرجع تقلید و اطرافیان اوست که با این پدیده مبارزه کنند و بارها نیز شاهد اقدام محکمی از سوی مراجع تقلید در این باره بوده ایم. اگر بر فرض محال ادعای احمد الحسن باعث جذب صدها میلیون نفر شود و این افراد مثلا خمس خود را در اختیار احمد الحسن قرار دهند آیا ایشان می توانند تضمین کنند که هیچ گاه فساد مالی وارد اداره کنندگان این اموال نمی شود؟

البته در رد ادعاهای احمد الحسن دلایل بسیاری وجود دارد که ذکر تمامی آنها در حوصله این مقال نمی گنجد ولی مطمئنا نویسنده سعی خواهد کرد در مجال های دیگری مباحث مختلفی در این باره مطرح نماید.

نتیجه

تاریخ در حال تکرار است و ظهور مدعیان جدید هیچ گاه پایان ندارد. مطمئنا افرادی به احمد الحسن گرویده و افراد دیگری نیز به این فرد خواهند پیوست. افزایش تعداد پیروان یک فرقه به هیچ عنوان دلیلی بر صحت آن فرقه نیست. اگر این طور بود پس احمدیه، اسماعیلیه، شیخیه، بهائیت و غیره که هرروزه طرفداران جدیدی در دنیا پیدا می کنند، همگی باید بر حق باشند. به لطف خدای متعال پیامبر ما در زمان حیات خود راه حق را به ما نشان داد و فرمود: ((من بین شما دو چیز را به امانت می گذارم. قرآن و عترتم اهل بیتم. هرکس به این دو تمسک جوید هیچ گاه گمراه نمی شود)). و امروز می بینیم که کلام این مدعی جدید به راحتی با قرآن وعترت قابل رد است. 

سهیل سوران